پیام ناشناس ✨
...
وییییییییییییییییییییییییییییییییی
❤️✨
آوین:😂😂
مهلا:🤣
پیام ناشناس✨
...
من یکی از ادمین هاتم. اگه گفتی کدومشم؟ 🫠
❤️✨
آوین:نمی دونم
مهلا: نمیدونم
پیام ناشناس ✨
...
مثل همیشه: عالیییییییییییی😍💞😍💞
❤️✨
آوین:الهییییی
مهلا:مرسیی
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:5
Fasl:1
جانا و مامانلیلا سفره رو پهن کردن
همه نشستند دور هم ناهارشون رو خوردن
حامی روی مبلا دراز کشید
جانا و مامانلیلا هم ظرف میشستند
باباحمید هم تلویزیون زده بود
باباحمید: حامی
حامی:جونم
باباحمید: نمیخوای واسه ما عروس بیاری؟😄
حامی:ع..عروس؟!😳
مامانلیلا:چرا شوکه شدی
حامی:عه..هیچی
جانا:مامان حامی از وقتی که اومد یه طوریش بودا😌😝
باباحمید:حامی چرا اینطوری حرف زدی
حامی:م..من چجوری حرف میزنم و فعلا زوده😌
مامانلیلا: هیچ چیز زود نیست
جانا:داداشی تو کسی رو زیر نظر داری؟
حامی:نه چطور
جانا:آخه هیچی
حامی یکم عصبی شد و گفت:جانا خانم شما شکست عشقی خوردید که به من گفتی اهنگ شب آخر رو بخون
جانا:ن..نه چیمیگی
حامی:صحنه سازی کن😄
باباحمید:ول کنید اصلا
حامی:اره
حامیخوابش برد
که یهو با صدای بسته شدن در اتاق بیدار شد
انگار تاحالا انقدر نخوابیده بود
ساعت18:45
از خواب پرید
جانا:اوخ ببخشید بیدارت کردم
حامی:نه باید بیدار میشدم...ای وای🥱😧
جانا:چیشد؟!
حامی:هیچی باید برم، راستی مامانکجاست؟
جانا:رفته خرید
حامی:اهان باشه ...کِی میاد
جانا:نمیدونم
حامی:خب میمونم تا بیاد
جانا:نه اگه کار داری برو
حامی:نه بده یه دختر تنها تو خونه باشه
جانا:ای بابا
زنگ در خورد
دینگ دینگ
حامی:کیه
مامانلیلا:منم حامی
حامی در رو باز کرد
دنگگگ
مامانلیلا:سلام
حامی:سلامم
جانا:سلام
حامی:خب من دیگه برم
مامانلیلا:حالا باش
حامی:مرسی....مامان خدافظ جانا خدافه
جانا:خدافظ
مامانلیلا: به سلامت
حامی در رو زد بهم
رفت سوار ماشینش شد و راه افتاد به سمت خونه خودش
رسید کلید انداخت تو در
در رو باز کرد رفت دوش بگیره
دوش گرفت و اومد
لباس های تمیزش و پوشید و ادکلن خودش رو زد
زنگ زد به اوین
اوین:سلام بفرمایید
حامی:سلام اوین خانم خوب هستید
اوین:عه شمایید مرسی شما خوبید
حامی:ممنون منم خوبم کجایید
اوین:من دارم آماده میشم
حامی:بیام دنبالتون.؟
اوین:نه خودم میام
پیام ناشناس ✨
...
بنده به اطلاع شما میرسانم کههه: 😍😍عالیییی😍😍بازم بده😊
❤️✨
آوین:قربونت عزیزم 💕
مهلا: ممنون..چشم🤍🎀
پیام ناشناس✨
...
بزار یه راهنمایی بهت کنم: یکی از فعال ترین ادهاتم😊
❤️✨
آوین:نازگل تویی ؟
مهلا: عام نازگلی؟
★Roman nime I AZ ghalbam★
Part:6
Fasl:1
حامی:اذیت میشید
اوین:نه
حامی:هرجور راحتید
اوین:فعلا
حامی:خداحافظ
مکالمه به پایان رسید
حامی استرس و ذوقش تو هم قاطی شده بود
سوار ماشین شد و راه افتاد
بعد از نیم ساعت که حامیم تو ترافیک سنگین تهران گیر کرده بود
پی ام اومد واسش
+سلام آقای صالحی اوین هستم رسیدم پارک
_سلام منم تو ترافیک گیر کردم نزدیکم
اوین پی ام حامی رو خوند
یکم با گوشیش ور رفت
حامی رسید ، ماشین رو پارک کرد و خودش رو تو آینه ی ماشین دید
همه چیز مرتب بود
از ماشین پیاده شد در رو بست
وارد پارک شد اوین رو دید که داره به طرفش میاد
با ترس و وحشت و دویدن
حامی با تعجب:سلام چیشده
اوین با رنگ پریدگی:لطفا ..لطفا
حامی:چیشده
اوین:اون پسرا دنبالم گزاشتن
حامی:غلط کردن کجان
اوین:وای اونان
حامی:برو پشتم قایم شو
اوینپشت حامی پناه گرفت زیرا این پناه در آینده همیشگی است
دوتا پسر:آقا شما اون خانم و ندیدید
حامی:شما چیکارش
اوین گریه میکرد نه از ناراحتی از ترس
یکی از پسرا:قراره زن من بشه
اوین:چرا الکی میگی
حامی:من نامزدشم
یکی از پسرا:دروغ نگو
حامی:برو دیکه دور و برش نبینمتون ها
پسرا رفتن
اوین:ببخشید که بهتون چسبیدم
حامی:شماهم ببخشید که گفتم نامزد من هستید
حامی:بیاید بریم پای ماشین بهتون آب بدم
آوین:مرسی
پای ماشین
حامی: بفرمایید
آوین:مرسی
حامی:خب بریم روی نیمکت ها بشینیم