eitaa logo
{نیمـہ اے از قلبم✨}
52 دنبال‌کننده
13 عکس
1 ویدیو
0 فایل
«بـہ نام چشم هاے زیبایش» رمانے پر از احساس هایے خآص❤️ | رمان نیمـہ اے از قلبم | °ـ؋ـصل اول° با شخصیت هایے خاص✨ بـہ قلم:مهلا
مشاهده در ایتا
دانلود
پیام ناشناس✨ ... من یکی از ادمین هاتم. اگه گفتی کدومشم؟ 🫠 ❤️✨ آوین:نمی دونم مهلا: نمیدونم
پیام ناشناس ✨ ... مثل همیشه: عالیییییییییییی😍💞😍💞 ❤️✨ آوین:الهییییی مهلا:مرسیی
سلاممممم💘
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:5 Fasl:1 جانا و مامان‌لیلا سفره رو پهن کردن همه نشستند دور هم ناهارشون رو خوردن حامی روی مبلا دراز کشید جانا و مامان‌لیلا هم ظرف میشستند باباحمید هم تلویزیون زده بود باباحمید: حامی حامی:جونم باباحمید: نمیخوای واسه ما عروس بیاری؟😄 حامی:ع..عروس؟!😳 مامان‌لیلا:چرا شوکه شدی حامی:عه..هیچی جانا:مامان حامی از وقتی که اومد یه طوریش بودا😌😝 باباحمید:حامی چرا اینطوری حرف زدی حامی:م..من چجوری حرف میزنم و فعلا زوده😌 مامان‌لیلا: هیچ چیز زود نیست جانا:داداشی تو کسی رو زیر نظر داری؟ حامی:نه چطور جانا:آخه هیچی حامی یکم عصبی شد و گفت:جانا خانم شما شکست عشقی خوردید که به من گفتی اهنگ شب آخر رو بخون جانا:ن..نه چیمیگی حامی:صحنه سازی کن😄 باباحمید:ول کنید اصلا حامی:اره حامی‌خوابش برد که یهو با صدای بسته شدن در اتاق بیدار شد انگار تاحالا انقدر نخوابیده بود ساعت18:45 از خواب پرید جانا:اوخ ببخشید بیدارت کردم حامی:نه باید بیدار میشدم...ای وای🥱😧 جانا:چیشد؟! حامی:هیچی باید برم، راستی مامان‌کجاست؟ جانا:رفته خرید حامی:اهان باشه ...کِی میاد جانا:نمیدونم حامی:خب میمونم تا بیاد جانا:نه اگه کار داری برو حامی:نه بده یه دختر تنها تو خونه باشه جانا:ای بابا زنگ در خورد دینگ دینگ حامی:کیه مامان‌لیلا:منم حامی حامی در رو باز کرد دنگگگ مامان‌لیلا:سلام حامی:سلامم جانا:سلام حامی:خب من دیگه برم مامان‌لیلا:حالا باش حامی:مرسی....مامان خدافظ جانا خدافه جانا:خدافظ مامان‌لیلا: به سلامت حامی در رو زد بهم رفت سوار ماشینش شد و راه افتاد به سمت خونه خودش رسید کلید انداخت تو در در رو باز کرد رفت دوش بگیره دوش گرفت و اومد لباس های تمیزش و پوشید و ادکلن خودش رو زد زنگ زد به اوین اوین:سلام بفرمایید حامی:سلام اوین خانم خوب هستید اوین:عه شمایید مرسی شما خوبید حامی:ممنون منم خوبم کجایید اوین:من دارم آماده میشم حامی:بیام دنبالتون.؟ اوین:نه خودم میام
پیام ناشناس ✨ ... بنده به اطلاع شما میرسانم کههه: 😍😍عالیییی😍😍بازم بده😊 ❤️✨ آوین:قربونت عزیزم 💕 مهلا: ممنون..چشم🤍🎀
پیام ناشناس✨ ... بزار یه راهنمایی بهت کنم: یکی از فعال ترین ادهاتم😊 ❤️✨ آوین:نازگل تویی ؟ مهلا: عام نازگلی؟
پیام ناشناس✨ ... عاااااااالی ❤️✨ آوین:🛐 مهلا:🎀🌱🤍
★Roman nime I AZ ghalbam★ Part:6 Fasl:1 حامی:اذیت میشید اوین:نه حامی:هرجور راحتید اوین:فعلا حامی:خداحافظ مکالمه به پایان رسید حامی استرس و ذوقش تو هم قاطی شده بود سوار ماشین شد و راه افتاد بعد از نیم ساعت که حامیم تو ترافیک سنگین تهران گیر کرده بود پی ام اومد واسش +سلام آقای صالحی اوین هستم رسیدم پارک _سلام منم تو ترافیک گیر کردم نزدیکم اوین پی ام حامی رو خوند یکم با گوشیش ور رفت حامی رسید ، ماشین رو پارک کرد و خودش رو تو آینه ی ماشین دید همه چیز مرتب بود از ماشین پیاده شد در رو بست وارد پارک شد اوین رو دید که داره به طرفش میاد با ترس و وحشت و دویدن حامی با تعجب:سلام چیشده اوین با رنگ پریدگی:لطفا ..لطفا حامی:چیشده اوین:اون پسرا دنبالم گزاشتن حامی:غلط کردن کجان اوین:وای اونان حامی:برو پشتم قایم شو اوین‌پشت حامی پناه گرفت زیرا این پناه در آینده همیشگی است دوتا پسر:آقا شما اون خانم و ندیدید حامی:شما چیکارش اوین گریه میکرد نه از ناراحتی از ترس یکی از پسرا:قراره زن من بشه اوین:چرا الکی میگی حامی:من نامزدشم یکی از پسرا:دروغ نگو حامی:برو دیکه دور و برش نبینمتون ها پسرا رفتن اوین:ببخشید که بهتون چسبیدم حامی:شماهم ببخشید که گفتم نامزد من هستید حامی:بیاید بریم پای ماشین بهتون آب بدم آوین:مرسی پای ماشین حامی: بفرمایید آوین:مرسی حامی:خب بریم روی نیمکت ها بشینیم
استایل حامی 💙