✨️ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬✨️
𝐏𝐚𝐫𝐭. . .¹
+امروز مامان حامیم منو دعوت کرده بود خونشون البته من اصلا دوست نداشتم برم جایی ولی خب مجبور بودم برم...
فاطمه:آهای هانی بیا اینجا
+تو بیشتر از من ذوق داری بچه؟
فاطمه:ارهههه😂✨️وایی چقد بی روحی یذره به خودت برس ناسلامتی قراره بری پیش حامیم😌
+ترو خدا بس کن
فاطمه:نگاه کن هانی میخوام بهت بگم فقط امشب رو از افسردگی دربیا نه اینکه بگم یه لبخند فیک بزن ها نه تروخدا فقط بخاطر من
+باش🙂
فاطمه:میزنم تو دهنت با این لبخند ز..شتت هااا
+باش بابا😒🙄😀
فاطمه:عا باریکلا،میگم هانی
+جون
فاطمه:چی میپوشی؟
+این خوبه
فاطمه:لباس مشکی؟
+پس چی؟
فاطمه:بیا لین لباس رو بپوش
+سفید؟مگه عروسیه؟
فاطمه:پ.ن عزاداریه؟
+اوفف باش، میگم این لباس رو بپوشم؟
فاطمه:ارههه
+ببینم نکنه تو باهام نمیایی؟
فاطمه:نه میخوایی بیام؟
+من بدون تو نمیتونم تورو جون جدت بیا
فاطمه:پوففف نه
+عه فاطی نکو دیگه
فاطمه:باش اول بزار تورو آماده کنیم فکر میکنم
+باش؛
نشستم روی صندلیم و بچه ی میکاپ ارتیستم منو درست کرد
چند ساعت بعد،ساعت 17:00
فاطمه:به به ماه بودی ماه تر شدی
+واییی چقدر هنرمند بودی تو
فاطمه:مگه نمیدونستی؟
+اعتماد به نفسو بنازوم😂✨️
فاطمه:همینی که هست🦦😌
+وایی دیر نشه
فاطمه:او او نگرانی دیر بشه؟
تا یکم پیش به کیف.ت...م نبود چیشد؟
+الان فرق داره خب
فاطمه:باش
+توهم باید بیایی این لباسو بپوش
فاطمه:باش
+باریکلا فاطی خودم
فاطمه:میگم هانی
+جون دلم
فاطمه:اگه غش کردم کاری کن آبروم نره
+باش😂؛
لباسامرو پوشیدم و من رفتم نشستم روی مبل تا فاطی آماده شه
فاطمه:خب من حاضرم😌🎀
{رمان. . .🌚}
{به قلم. . .𝗙𝗔𝗧𝗜✍️}
{کپی❌️🍂}
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝 𝘽𝙞 𝙃𝙖𝙙 𝙤 𝙢𝙖𝙧𝙯.
✨️ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬✨️ 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .¹ +امروز مامان حامیم منو دعوت کرده بود خونشون البته من اص
لباس هانیه🌚✨️
عشق بی حد و مرز🌚✨️
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝 𝘽𝙞 𝙃𝙖𝙙 𝙤 𝙢𝙖𝙧𝙯.
فاطی جان عروسی که نمیرم😑💔
عزاداری هم نمیری هانی جان🦦