eitaa logo
فور؟ کم‌بده لف‌ندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
202 دنبال‌کننده
934 عکس
123 ویدیو
32 فایل
به‌نام‌کسی‌که‌عشق‌را‌آفرید. عشق‌‌بی‌حد‌و‌مرز¹. درحال‌پارت‌‌گذاری… عشق‌بی‌حد‌ومرز‌². به‌زودی… 🖤🌙. عشق‌بی‌حد‌و‌مرز،امادردلِ‌سختی‌ها چون‌شعله‌ای‌که‌می‌سوزد‌میانِ‌تندیِ‌طوفان‌ها 💆🏿‍♀️. عضو جمعیت نویسندگان📖 | 📝𝟬𝟵𝟳 ꧁Idi : @FATI023z
مشاهده در ایتا
دانلود
فور؟ کم‌بده لف‌ندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
ࡃ‌ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌‌ ၄‌‌ ܩܝ‌ܝ۬‌🖤🐈‍⬛ "𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁴⁰ خورشید،فاطمه:باش هرجور مایلی یك ساعت بعد... +سوار
ࡃ̈̇ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌‌ ၄‌‌ ܩܝ‌ܝ۬‌🖤🐈‍⬛ "𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁴¹ +سرم خورد به یه لبه و بیهوش شدم چند ساعت بعد... ᎻᎪᎪᎷᏆᎷ؛ چند ساعت بود داشتم پست سر هم به هانیه زنگ میزدم ولی جواب نمی‌داد سریع از جام بلند شدم و با جانا رفتیم خونه هانیه پیاده شدیم و رفتیم زنگ در رو زدم که دختر خاله هانیه در رو باز کرد خورشید:عهوا سلام -سلام میگم هانیه خونه اس؟ خورشید:نه هانیه به ما گفت میاد پیش شما -یعنی چی؟ خورشید:چه میدونم -میتونیم بیاییم داخل؟ خورشید:آره فاطمه:از اتاق اومدم بیرون که با دیدن حامی درجا سکته رو زدم؛ س..سلام -سلام فاطمه:عهوا هانی کو؟ -من فکر کردم پیش شماست فاطمه:وا‌مگه نگفت میاد‌ پیش تو؟یعنی شما؟ -دارم‌نگران میشم صبح به غیر از این چیزی بهتون نگفت؟، فاطمه:ن...وایییییی -چیشد؟ فاطمه:نگرانی صبحش بخاطر چی بود؟، -نگرانی صبحش؟چیزی‌نگفت بهتون فاطمه:نَ خورشید:فاطی.... فاطمه:هوم خورشید:امیر... فاطمه:رفتم سریع گوشیم رو برداشتم و امیر رو از بلاکی درآوردم و بهش زنگ زدم امیر:گوشیم رو درآوردم اسم فاطمه رو دیدم جواب دادم فاطمه:الو امیر:سلام عشقم فاطمه:عشقم بخوره‌تو سرتتتت بگو با هانیه چیکار کردییی؟؟ امیر:آروم باش کاری باهاش ندارم ك (با خنده) فاطمه:آخه مر.‌تیکه امیر:فاطمه بیشتر از حدت پیش نرو(جدی و عصبی) فاطمه:بهت گفتم هانیه کجاستتت؟چیکارش کردی مر..تیکههه؟ امیر:به آدرسی که برات میفرستم بیا اما..تنها فاطمه:با.ش امیر:منتظرتم😏 فاطمه:سریع رفتم توی اتاق و لباسام رو پوشیدم -کجا داری میری؟ فاطمه:نگاه کنید الان بحث جون هانیه وسطه من‌نمیتونم دست رو دست بزارم امیر آدم خطرناکیه میتونه هرکاری کنه من تنهایی میرم پیشش لطفا کسی باهام نیاد -آخه نمیشه‌.که فاطمه:بهشون توجه نکردم و از خونه رفتم بیرون و رسیدم به لوکیشن پیاده شدم سریع سریع رفتم سمت امیر؛ هانی کجاستتتتت؟، امیر:آروم باش فاطمه:با توام امیر:هانی حالش خوب نیست بدم نیست فاطمه:سریع بگو هانی کجاست امیر:همینجوری خشک و خالی؟ فاطمه:منظور؟ امیر:فاطمه خانوم انگاری منو نشناختی فاطمه:چی میخوای؟ امیر:باید.. {رمان. . .🌚} {به قلم | 𝗙𝗔𝗧𝗜✍️} {اصکی❌️🐘}