فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
برای بار 40000
الان چرا لف هاشو به رخش میکشی؟
فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
الان چرا لف هاشو به رخش میکشی؟
نکشیدمچنلمنمهمینه
آماررررررروووووو بکامتتتتت عزیزمممم💕💕✨️✨️✨️🎀🎀🎀🤍🤍🤍✨️✨️✨️
فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
آماررررررروووووو بکامتتتتت عزیزمممم💕💕✨️✨️✨️🎀🎀🎀🤍🤍🤍✨️✨️✨️
امیدوارم توعم به اینجاها برسی حتی بیشتر🙂✨️.
فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
۱۵۰ تایی مبارك.
امارمباركقشنگم🙂.
ایشالاامارایبالاترببینمت🙂✨.
شرمندهاگردیرشدنبودم.
فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
امارمباركقشنگم🙂. ایشالاامارایبالاترببینمت🙂✨. شرمندهاگردیرشدنبودم.
ممنون از محبتت.
باشمشکلینی.
فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
ناشناسچنلمون. کویر؟!؟نه در شأن شوما نی. فوشگذاشتم. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=li
من ریپم نمیتونم تو پیوی پیام بدم تو ناشناس پیام دادم
خواستم بگم امیدوارم حالت خوب شه
و اینکه
تو که حال دلت خوب نیس نیاز نیس پارت بدی حواست به خودت باشه
💖💙
.
مرسی از درکتت گلم🙂✨️،.
فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
ناشناسچنلمون. کویر؟!؟نه در شأن شوما نی. فوشگذاشتم. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=li
در ادامه اون پیام خواستم بگم
ما درکت میکنیم و لفت نمیدیم حال دلت و خودت مهمتر از پارت
فهمیدی کی هستم دیگخ؟
.
ممنون🙂.
بل. فهمیدم.
فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
ناشناسچنلمون. کویر؟!؟نه در شأن شوما نی. فوشگذاشتم. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=li
بیاید همگی درکش کنیم و لفت ندیم
.
🙂.
فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬🖤🐈⬛ "𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁴⁵ دخترك شروعکرد با خود حرف زدن؛ خدایا..خوابیدی؟؟؟اینا ح
ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝ۬ܝ🖤🐈⬛️
𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁴⁶
دیار:بهش چشم غره رفتم و یه اسنپ گرفتم براش
چند ماه بعد...
فاطمه:چند ماهی میشد دخملم رو ندیده بودم و دلم براش تنگ بود روی تخت درازکشیده بودم زیر پتو بودم ك یهو یکی پتو روکشید ترسیدم و فکر کردم امیره سریع پاشدم و خودم روجمع کردم
دیار:نترس بابا(باخنده)
فاطمه:چیز فکر کردم امیره
دیار:نه پاشو بیا صبحونه
فاطمه:مرسی اشتها ندارم...
دیار:نگاه کن...(نذاشت حرفم رو کامل کنم)
فاطمه:باش باش؛
پاشدم و یهدستی کشیدم به یر و صورتمو رفتم بیرون نشستم سر سفره صبحونهکنار امیر
ملکه:صبح بخیر عروس خانوم😏
فاطمه:جواب ندادم و شروعکردم به خوردن
ملکه:رو به دیار کردم و لب زدم؛
دیدیجوابم رونداد
دیار:خف.ه ش.و توهم
ملکه:اینچه طرز حرف زدنه؟
دیار:هوفف
فاطمه:خوردم و بلند شدم که برم
ملکه:رفتم یه لیوان آب برداشتم و رفتم جلوی فاطمه
فاطمه:ملکه اومد جلوم و یه لیوان آب یخ ریخت روم
ملکه:وایی ببخشید حواسم نبود
فاطمه:منم بی توجهی کردم و رفتم توی اتاقم
دیار:تو روا...نی ای؟
ملکه:چی داری میگی؟؟؟بخاطر یه دختر بی سر وپا داری با من اینجوری حرف میزنی؟
امیر:دیار بسه...
دیار:بلند شدم از جام و با صدای خیلی بلند گفتم؛
تو داری به کیمیگی بی سروپا؟آخه دختره ی رو...انی من هی هیچی بهت نمیگم به کل خانوادم ومنو فاطمه بی احترا.میمیکنی
ملکه:دستم روبردم بالا تا خط و نشونبکشماما...
دیار:دستش رو گرفتم و محکم پی زدم و رفتم بیرون از اونجا
ملکه:امیر توچرا لا..ل وایستادی؟
امیر:بهمن پیلهنکن؛
رفتم داخل اتاق فاطنه کهدیدم یه گوشه نشسته و داره گریه میکنه رفتم سمتش و بلندشکردم و انداختمش روی تخت
فاطمه:داریچیکار میکنی؟
امیر:هیس
فاطمه:بلند شدم وتو روش وایستادم و...
{رمان. . .🌚}
{یه قلم | 𝗙𝗔𝗧𝗜✍️}
{اصکی❌️🐘}