فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
هوراااااا😂🛐
پارت توی اون یکی اکمه.
پس به این نتیجه میرسیم دیر پارت میدم😂❤️.
فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
چه غلـ..ـطا.
😂💔فاطی خیلی خوب دلداری میده👍😂
فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
😂💔فاطی خیلی خوب دلداری میده👍😂
هروقت میده باید توش فوش باشه منم عاشق این نوع دلداری هام که وسط گریه منو میخندونه😂✨💔🙂
فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
بریم پارت😔💔؟
بلههه نآخداااااااا🤣
فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
بریم پارت😔💔؟
بلهههه ناخداااااا
خسته نشدید انقد لف دادید؟
البته لف دادن برای شما کار ساده ایه.
فقط منم اینجا دارم پا..ره میشم.
بچه ها دستم بنده.
نمیتونم همش فعالیت کنم.
چرا هی لف میدید؟
من مگه گناه ندارم؟
فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬🤎🕯️. 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁵⁵ - هعیی. من میرم میخوابم. +باش. - رفتم داخل اتاق و خود
ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬🤎🕯️.
𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁵⁶
فاطمه: براش کل نقشه ای ك داشتم رو تعریف کردم...
خورشید: چقدر ساده ای.
خودش اینه فکر کن درون دوستش چیه.
واقعا میخوایی اعتماد کنی به دیار؟.
فاطمه:آره خورشید. من اعتماد میکنم.
خورشید:باش.
فقط چرا داری اینارو برای من تعریف میکنی.
فاطمه:ك تو بری برای هانیه تعریف کنی.
خورشید: خب خودت تعریف کن🗿💔.
فاطمه:تو فقط برای هانیه تعریف کن.
بقیه ش کار نداشته باش.
خورشید:باش.
خدافظ. مواظبت کن.
فاطمه:خدافظ.
بلند شدم و کتم رو برداشتم و پوشیدم و یه تیپ خفن زدم. بعدش زنگ زدم به دیار.
انگار از خونه رفته بود.
بعد کلی بوق جواب داد...«
دیار:جانم؟
فاطمه:کارت داشتم. وقت داری؟
دیار:الان نه ولی تا یه ساعت دیگه خلوت میشم.
فاطمه:باش.
۱ ساعت دیگه به آدرسی ك میفرستم بیا.
دیار:اوکیه.
فاطمه:قطع کردم. بعدش از خونه زدم بیرون. یکم توی تهران گشتم.
ساعت ۴ بعد از ظهر..
فاطمه:نشسته بودم توی همون کافه و منتظر دیار بودم.
ساعت ۴:۳۰ دقیقه.
فاطمه:داشتم پا میشدم برم. ك دیار از راه رسید.؛
۳۰ دقیقه دیر کردی.
دیار:ببخشید. کار داشتم.
فاطمه:باش بیا بشین.
دیار:خب چیزی میخوایی بگی؟
فاطمه:دیار.. گفتنش سخته ولی..
من میخوام فرار کنم.
دیار:(خندیدم)
فاطمه:چرا میخندی؟
دیار: خانوم کوچولو میخوایی از یه هیولا فرار کنی آنقدر آسونه😂💔؟
فاطمه:خانوم کوچولو؟ ؛
یکی محکم زدم به میز.
دیار:آب دهنمو قورت دادم.؛
باش آروم ببخشید من اشتباه کردم.
فاطمه: بهم کمك میکنی یا ن؟.
دیار:با چشم کمك میکنم.
فاطمه:خب خوبه.
من میرم.
دیار:راستی. تیپت قشنگه🙂.
فاطمه:لبخند زدم.
{رمان. . .🌚}
{به قلم | FATI✍}
{اصکی❌🐘}
فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬🤎🕯️. 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁵⁶ فاطمه: براش کل نقشه ای ك داشتم رو تعریف کردم... خورشید
امیر داره خودشو پـ..ـاره میکنه که فاطمه بدون اجازه نره بیرون
حالا فاطمه: