فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬🤎🕯️. 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁵⁸ فاطمه:تعجب کردم. ك یکی محکم زد به شیشه. گر....خـ... یدم
ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬🤎🕯️.
𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁵⁹
فاطمه:باشه!
دیار:متاسفام.
فاطمه:نباش. متأسف نباش.
دیار:زندگی تو با زندگی من. نه نمیشه فاطمه.
فاطمه:زندگیمن؟ و زندگی تو؟
چه فرقی داره؟ هوم؟. تحقیق کردی؟
من پولدارم؟ ن بابام پولداره!.
دیار:پس کی باید پولدار باشه؟.
فاطمه:فکر کردی بابام بهم نگاهم میکنه؟.
(باصدای به شدت بلند).
دیار:پس. نمیکنه؟
فاطمه:باشه دیار. خدافظ.
کاش میمردم اما با تو و اون رفیق چر...تتآشنا نمیشدم.
دیار:چیزی نگفتم. اونم گذاشت و رفت.
فاطمه:بازور یه تاکسی پیدا کردم.
سوار شدم.
رانندهتاکسی: خانوم کجا ببرمتون؟
فاطمه: آدرس خونه هانیه رو بهش دادم.
و راه افتاد. منم پنجره ی ماشین رو دادم پایین و نتونستم جلوی خودم رو بگیرم. شروع کردم به گریه.
رانندهتاکسی:خانوم حالتون خوبه؟
فاطمه:آره. ممنون پرسیدید!
رانندهتاکسی:باشهپس.
فاطمه:رسیدیم. پولشو دادم و سریع رفتم بالا. روم نمیشد زنگ در رو بزنم. اما زدم!
+رفتم در رو باز کردم. با دیدن فاطی خیلی ذوق کردم. پرید بغلم.
فاطمه:هانیه😭.
+فاطیییی🕺✨.
فاطمه:از بغلش کشید منو بیرون.
+تو چرا گریه کردی؟
فاطمه:ن. من گریه نکردم.
+امیر؟ امیر باز باهات چیکار کردههه؟
فاطمه:ایندفعه امیر نه. فرق داره.
+پس کی؟
فاطمه:دیــ...
+دی؟؟
فاطمه:دیــ...ـار.
+شاید زورم به امیر نرسه ولی میتونم خیلی راحت دیار رو پا..ره کنم💆🏻♀😍🔪.
رمان. . .🌚}
{به قلم | FATI✍}
{اصکی❌🐘}
فور؟ کمبده لفندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬🤎🕯️. 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁵⁹ فاطمه:باشه! دیار:متاسفام. فاطمه:نباش. متأسف نباش. دی
واکنش ۱۹۳ نفر که رو هانیه حساب باز کردم دیارو پا..ره کنه:🕺🕺🕺🕺