eitaa logo
فور؟ کم‌بده لف‌ندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
199 دنبال‌کننده
929 عکس
123 ویدیو
32 فایل
به‌نام‌کسی‌که‌عشق‌را‌آفرید. عشق‌‌بی‌حد‌و‌مرز¹. درحال‌پارت‌‌گذاری… عشق‌بی‌حد‌ومرز‌². به‌زودی… 🖤🌙. عشق‌بی‌حد‌و‌مرز،امادردلِ‌سختی‌ها چون‌شعله‌ای‌که‌می‌سوزد‌میانِ‌تندیِ‌طوفان‌ها 💆🏿‍♀️. عضو جمعیت نویسندگان📖 | 📝𝟬𝟵𝟳 ꧁Idi : @FATI023z
مشاهده در ایتا
دانلود
ببینم‌امروز‌پارت‌‌باید‌بدم😔💔✨؟
فور؟ کم‌بده لف‌ندعععع. 𓍼֪࣪ 𝛦𝛅հ૭հ𝛣𝛊𝛨𝛼𝛛𝛐𐌼𝛼ર𝛇.
ࡃ‌ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌ ၄‌ ܩܝ‌ܝ۬🤎🕯️. ‌𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁵⁸ فاطمه:تعجب کردم. ك یکی محکم زد به شیشه. گر....خـ... یدم
ࡃ‌ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌ ၄‌ ܩܝ‌ܝ۬🤎🕯️. ‌𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁵⁹ فاطمه:باشه! دیار:متاسفام. فاطمه:نباش. متأسف نباش. دیار:زندگی تو با زندگی من. نه نمیشه فاطمه. فاطمه:زندگی‌من؟ و زندگی تو؟ چه فرقی داره؟ هوم؟. تحقیق کردی؟ من پولدارم؟ ن بابام پولداره!. دیار:پس کی باید پولدار باشه؟. فاطمه:فکر کردی بابام بهم نگاهم میکنه؟. (با‌صدای به شدت بلند). دیار:پس. نمیکنه؟ فاطمه:باشه دیار. خدافظ. کاش میمردم اما با تو و اون رفیق چر...تت‌آشنا نمی‌شدم. دیار:چیزی نگفتم. اونم گذاشت و رفت. فاطمه:بازور یه تاکسی پیدا کردم. سوار شدم. راننده‌تاکسی: خانوم کجا ببرمتون؟ فاطمه: آدرس خونه هانیه رو بهش دادم. و راه افتاد. منم پنجره ی ماشین رو دادم پایین و نتونستم جلوی خودم رو بگیرم. شروع کردم به گریه. راننده‌تاکسی:خانوم‌ حالتون‌ خوبه؟ فاطمه:آره‌. ممنون پرسیدید! راننده‌تاکسی:باشه‌پس‌. فاطمه:رسیدیم. پولشو دادم و سریع رفتم بالا. روم نمیشد زنگ در رو بزنم. اما زدم! +رفتم در رو باز کردم. با دیدن فاطی خیلی ذوق کردم. پرید بغلم. فاطمه:هانیه😭. +فاطیییی🕺✨. فاطمه:از بغلش کشید منو بیرون. +تو چرا گریه کردی؟ فاطمه:ن. من گریه نکردم. +امیر؟ امیر باز باهات چیکار کردههه؟ فاطمه:ایندفعه امیر نه. فرق داره. +پس کی؟ فاطمه:دیــ... +دی؟؟ فاطمه:دیــ...ـار. +شاید زورم به امیر نرسه ولی میتونم خیلی راحت دیار رو پا..ره کنم💆🏻‍♀😍🔪. رمان. . .🌚} {به قلم | FATI✍} {اصکی❌🐘}
جدید‌منتشرشده! منبع؟ روبیکآ. 𝗗𝘦𝗹𝖳︎𝘢𝗇︎𝗴𝗲 𝘀ᥲ𝗅︎𝖾𝗵𝗶۪𖧧🙆🏿‍♀️ 𝗗𝗈𝗇︎𝗍 𝗰𝗼𝗉𝗒 . . . 🌚 𝗷𝗮𝗌𝗍 𝗳𝗼𝗿𝗐𝖺𝗋𝖽 ؛)🖤🐈‍⬛ 𝗖𝗁︎𝖺𝗇︎𝗻𝖾𝗹 :💲 《'𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 𝑩𝒊 𝑯𝒂𝒅 𝒐 𝒎𝒂𝒓𝒛'》 @HaamimRoman