̈̇ࡄܟ۬ߺࡎܢߺ࡙ܝߺ̈ߺߺــ. .
𝗘𝗮𝗵𝗴𝗵 𝗕𝗶 𝗛𝗮𝗱 𝗼 𝗠𝗮𝗿𝘇🖤
ℭ𝔬𝔬𝔶? 𝔖𝔞𝔶 𝔤𝔬𝔬𝔡𝔟𝔶𝔢 𝔱𝔬 𝔶𝔬𝔲𝔯 𝔠𝔥𝔞𝔫𝔫𝔢𝔩.
ִ ۫ . ֗ ˑ ִ ۫ ּ ۫ . ִ֗ ۫ ּ ִ ۫
@HaamimRoman .
̈̇ࡄܟ۬ߺࡎܢߺ࡙ܝߺ̈ߺߺــ. .
𝗘𝗮𝗵𝗴𝗵 𝗕𝗶 𝗛𝗮𝗱 𝗼 𝗠𝗮𝗿𝘇🖤
ℭ𝔬𝔬𝔶? 𝔖𝔞𝔶 𝔤𝔬𝔬𝔡𝔟𝔶𝔢 𝔱𝔬 𝔶𝔬𝔲𝔯 𝔠𝔥𝔞𝔫𝔫𝔢𝔩.
ִ ۫ . ֗ ˑ ִ ۫ ּ ۫ . ִ֗ ۫ ּ ִ ۫
@HaamimRoman .
فور؟ رگبا.ری𝔼𝕤𝕙𝕘𝕙 𝔹𝕚 ℍ𝕒𝕕 𝕠 𝕞𝕒𝕣𝕫.
ایرانم . . . تسلیت 🙂💔
ادامه بدید اگه خواستید
فور؟ رگبا.ری𝔼𝕤𝕙𝕘𝕙 𝔹𝕚 ℍ𝕒𝕕 𝕠 𝕞𝕒𝕣𝕫.
یروز خاکم میکنن فاطی دیگه نیس:)✨
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فور؟ رگبا.ری𝔼𝕤𝕙𝕘𝕙 𝔹𝕚 ℍ𝕒𝕕 𝕠 𝕞𝕒𝕣𝕫.
⏜ ᷼ ⏜ ᷼ ᷼ ⏜ ᷼ ⏜ ᷼ ✨🖤. 𝕰𝖘𝖍𝖌𝖍 𝖁𝖎 𝕳𝖆𝖉 𝖔 𝕸𝖆𝖗𝖟🥺🌤• ࡅ᳟ߺߺߊܝܝߺߺߺ𝟴𝟮. +مرسی منم خوبم. اما فاطمه...
⏜ ᷼ ⏜ ᷼ ᷼ ⏜ ᷼ ⏜ ᷼ ✨🖤.
𝕰𝖘𝖍𝖌𝖍 𝖁𝖎 𝕳𝖆𝖉 𝖔 𝕸𝖆𝖗𝖟🥺🌤•
ࡅ᳟ߺߺߊܝܝߺߺߺ𝟴𝟯.
+ بمیرم برات، چقدر حسود بودی تو، نمیدونستم🤣
فاطمه: آره... خیلی حسودم.
+ ایشالا یه روزی خودت میفهمی چرا اینقدر ذوق میکنم.
فاطمه: امیدوارم...
چند ثانیه سکوت بینمون افتاد. حوصلهی ادامه دادن نداشتم. یه حس عجیبی روی دلم سنگینی میکرد؛
عزیزم، بعداً بهت زنگ میزنم، یکم باید برم بیرون.
+ باشه گلم، مواظب خودت باش.
فاطمه: تو هم همینطور... خداحافظ.
تماس رو قطع کردم، گوشی رو داخل کیفم گذاشتم، و رفتم لباس پوشیدم و از خونه بیرون زدم. جلوی آسانسور ایستادم و دکمه رو فشار دادم. چند لحظه بعد درِ آسانسور باز شد.
همین که سرم رو بالا آوردم، نفسم بند اومد.
عرشیاس داخل آسانسور بود.
چشمهاش با دیدنم برق زد، اما برق اون چشمها بیشتر شبیه دلتنگی بود تا خوشحالی.
عرشیاس: سلام...
فاطمه: نگاهم رو ازش گرفتم و وارد آسانسور شدم.؛
سلام.
در آسانسور بسته شد
عرشیاس: انقدر ازم ناراحتی که حتی حاضر نیستی نگاهم کنی؟
فاطمه: ضرورتی نمیبینم.
عرشیاس: لبخند تلخی زدم و سرم رو پایین انداختم؛
ولی برای من... هنوز هزار تا حرف مونده.
فاطمه: لازم نیست بگی.
عرشیاس: چرا... لازمه.
نگاهم هنوز روی در آسانسور بود.
عرشیاس: این چند روز... هر شب تا صبح بیدار موندم. هزار بار گوشیم رو برداشتم که بهت پیام بدم، هزار بار نوشتم، هزار بار پاک کردم. نمیدونستم حق دارم مزاحمت بشم یا نه
بدترین اتفاق دنیا اینه که آدم هر روز کسی رو ببینه که دلیل لبخندشه... ولی حق نداشته باشه حتی حالش رو بپرسه.
فاطمه: برای اولین بار نگاهم ناخودآگاه سمتش رفت.
چشمهاش قرمز شده بود.
عرشیاس: میدونی این چند روز چقدر دلتنگت شدم؟
فاطمه: لبم رو گاز گرفتم تا چیزی نگم.
عرشیاس: هر جا میرفتم، تو جلوی چشمم بودی. هر آهنگی گوش میدادم، یاد تو میافتادم. هر بار صدای آسانسور میاومد، با خودم میگفتم شاید تو باشی.
فاطمه: عرشیاس... لطفاً...
عرشیاس: حرفش رو قطع کردم؛
نه... این دفعه بذار حرف دلم رو بزنم. اگه امروز نگم، شاید هیچوقت جرئت گفتنش رو پیدا نکنم.
«چند قدم بهش نزدیک شدم».
من خسته شدم از قایم کردن احساسم... خسته شدم از اینکه هر روز وانمود کنم همهچیز عادیه، در حالی که نیست...
فاطمه : چند ثانیه سکوت کرد.
عرشیاس: دوستت دارم... خیلی بیشتر از چیزی که بتونم با کلمهها توضیحش بدم. عاشقتم... و اگه قرار باشه هزار بار هم جواب رد بشنوم، باز هم دست از دوست داشتنت برنمیدارم.
فاطمه: اشک توی چشمهام جمع شد.
تمام این مدت فقط سعی کرده بودم احساسم رو پشت سردی قایم کنم، اما دیگه نمیشد.
عرشیاس با نگرانی نگاهم کرد.
عرشیاس: فقط یه چیزی بگو... حتی اگه بگی هیچ حسی بهم نداری، قبولش میکنم... فقط سکوت نکن
فاطمه: یه قطره اشک از چشمم بیرون ریخت؛
فکر میکنی چرا این مدت ازت فرار میکردم؟
عرشیاس: چیزی نگفتم.
فاطمه: چون هر بار میدیدمت، بیشتر عاشقت میشدم... چون میترسیدم یه روز دلم رو بشکنی... میترسیدم این حس فقط برای من باشه.
منم عاشقتم، عرشیاس... خیلی وقته عاشقتم... فقط جرئت نداشتم اعتراف کنم.
عرشیاس: لبخند زدم؛
یعنی... واقعاً؟
فاطمه: با لبخند، در حالی که اشکهام رو پاک میکردم، سرم رو تکون داد؛
آره... عاشقتم.
همون لحظه درِ آسانسور باز شد، اما هیچکدوممون حتی متوجه باز شدن در نشدیم. فقط به هم نگاه میکردیم؛ بعد از مدتها، بدون ترس... بدون پنهان کردن احساس.
•┈••✾••┈•𖥨︪︩𝆬↬ ִ ۫ . ֗ ˑ ִ ۫ ּ 🛐.
𝕾𝖙𝖆𝖞 𝖙𝖚𝖓𝖊𝖉 𝖋𝖔𝖗 𝖙𝖍𝖊 𝖓𝖊𝖝𝖙 𝖕𝖆𝖗𝖙.
𝖓𝖊𝖛𝖎𝖘𝖆𝖓𝖉𝖊𝖍؛ 𝕱𝖆𝖙𝖎.
𝕮𝖔𝖕𝖞? 𝕾𝖆𝖞 𝖌𝖔𝖔𝖉𝖇𝖞𝖊 𝖙𝖔 𝖞𝖔𝖚𝖗 𝖈𝖍𝖆𝖓𝖓𝖊𝖑. .
فور؟ رگبا.ری𝔼𝕤𝕙𝕘𝕙 𝔹𝕚 ℍ𝕒𝕕 𝕠 𝕞𝕒𝕣𝕫.
⏜ ᷼ ⏜ ᷼ ᷼ ⏜ ᷼ ⏜ ᷼ ✨🖤. 𝕰𝖘𝖍𝖌𝖍 𝖁𝖎 𝕳𝖆𝖉 𝖔 𝕸𝖆𝖗𝖟🥺🌤• ࡅ᳟ߺߺߊܝܝߺߺߺ𝟴𝟯. + بمیرم برات، چقدر حسود بودی تو، ن
عععععرررررررررررررررررررررررررررررررررررررر😂😭🛐✨.
فور؟ رگبا.ری𝔼𝕤𝕙𝕘𝕙 𝔹𝕚 ℍ𝕒𝕕 𝕠 𝕞𝕒𝕣𝕫.
⏜ ᷼ ⏜ ᷼ ᷼ ⏜ ᷼ ⏜ ᷼ ✨🖤. 𝕰𝖘𝖍𝖌𝖍 𝖁𝖎 𝕳𝖆𝖉 𝖔 𝕸𝖆𝖗𝖟🥺🌤• ࡅ᳟ߺߺߊܝܝߺߺߺ𝟴𝟯. + بمیرم برات، چقدر حسود بودی تو، ن
استایلفاطمه.
مربوطبهپارت 83.