eitaa logo
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
349 دنبال‌کننده
216 عکس
87 ویدیو
1 فایل
رمآن حکمـ مرگ🩸 به قلمـ الی🔗 آغآز رمآن : ۱۴۰۵.۲.۳۰ رمآنی از جنس عشق و مآفیآ♟️ مالک: @Faty_021_12 کد نویسندگیمون : 103
مشاهده در ایتا
دانلود
251.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سسسسلاااممم ناناسااا ✨🍓 بیاین ناشناس حوصله خاله الی سر رفته بدویین تا پارت بدماااا اگه مشاوره ام خواستین بهتون میدمممم https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_r5aoc7q&btn=Hokm.marg 🖤
لطفا کلیپ غمگین برای استوری بزار 🖤🩸 الی : چشم قشنگم بعد ناشناس میزارم بردار
ادامه بده ننه ننه ننه ننه... 🖤🩸 الی : یه پسری عاشق منه 😂😂😂
خاله الی خیلی دوستت دارماااا 🖤🩸 الی : اگه پسری : بیخود کردی 😒 اگه دختری : منم دوستت دارم 💝
الی آخر رمان چی میشه ؟ 🖤🩸 الی : بببین توش موزه مامان موززز🍌
پایان ناشناس امشببب ✨🤍
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸 . . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹³ . . . ((حامی یکم دقیق تر به آهو نگاه می‌کنه )) حامی (( داخل ذهنش )) : چقدر شبیه نازنینه ... آرمین: هووشش حامی ، بسه خوردی دختررو از بس نگاش کردی حامی : 😒 - اومد سفارش بگیره رو نکنی ما اونشب نجاتت دادیم و اینا هااا ، ول کن من حوصله ندارم + اوو حالا کی خواست بگه ؟ . . . (( آهو سفارش میز بغلی رو میگیره و می بره داخل آشپزخونه ، در همون حال حواسش هم به پسری که میز کناری نشسته هست )) آهو : اهه چرا چشم از من بر نمیداره ؟ بهار : کیو میگی ؟ - همون پسره که رو اون میزه نشسته رو میگم + کو؟ (( بهار نگاه می‌کنه )) + وااا آهو اون بدبخت که اصن سرش تو گوشیشه -بخداا بهار الان رفت سر گوشیش از اون موقع تا حالا داشت نگام میکرد + آخه دیده خیلی خوشگلی گفته حیفه چشمام دختر به این خوشگلی رو نگاه نکنه - بهار ؟ شب تو کارخونه خیار شور خوابیدی ؟ + نه والاا خونه خودمون بودم 😂 - مسخرهعه😒 + حالا ول کن این حرفارو ، برو سفارش بگیر ازشون 😂 - چشمم 😒 (( آهو از آشپزخانه میاد بیرون و می‌ره سمت میز حامی )) . . . حامی : عه آرمین ، دختره داره میاد این سمت ! آرمین : باشه بابااا ضایع نکنن (( آهو میرسه سر میز )) آهو : سلام ، خیلی خوش اومدین بفرمائین ، چی میل دارین ؟ حامی (( داخل ذهن )) : چقدر صداش قشنگه … حامی: … آرمین: … (( آرمین که میبینه حامی صداش بند اومده خودش جواب میده )) آرمین: ما فعلا سفارشی نداریم ، منتظر کسی هستیم . آهو : آهاا اشکال نداره من بعداً سفارش میگیرم ازتون . آرمین : خیلی ممنون … (( آهو می‌ره )) آرمین: حامییی👋 حامی : ها؟ + واسه چی هرچی دختره نگات می‌کنه جواب نمیدی ؟ - مگه چیزی گفت ؟ 😐 + + سه ساعت داشت نگا میکرد سفارش بپرسه 😒 - آهاا من متوجه نشدم ... + باباااا اینجوری خیره نشو به دختره مردم فک می‌کنه اسکلی چیزی هستی 😂 - خببب حالا توام😒 ادآمه دآرد.
اینم پارت امششببب ❤️
نمی‌دونم چرا دو روز دیگه تولدمه ولی اصلا ذوقی ندارم ... 😕