همسادِه :| 🇮🇷
خلاصه کتاب « خونِ دلی که لعل شد » قصهی زندگی رهبر شهیدم 🇮🇷 ♡ کتاب کامل در فراکتاب موجوده :) ♡
.
همسادِهها درخواست داشتن کتاب 📚🌱
رو تموم کنم ...
منم که رو حذف همسادِهها حرف نمیزنم 😅
همسادِه :| 🇮🇷
خلاصه کتاب « خونِ دلی که لعل شد » قصهی زندگی رهبر شهیدم 🇮🇷 ♡ کتاب کامل در فراکتاب موجوده :) ♡
.
همسادِهها درخواست داشتن کتاب 📚🌱
رو تموم کنم ...
منم که رو حرف همسادِهها حرف نمیزنم 😅
. نخستین خبرهای انقلاب :
سرآغاز اخبار انقلاب آن زمان که در ایرانشهر بودیم به ما رسید. حادثه قم در ۱۹ دیماه ۱۳۵۶ رخ داد. سپس حوادث به دنبال یکدیگر پیش آمد وقتی اخبار قم به ما رسید در قبال آن موضع شگفتزدگیِ توأم با ناباوری داشتیم چون جو سیاسی اختناقآمیز بود و در آن نشانهای از یک تحرک اجتماعی مردمی دیده نمیشد و انتظار نمیرفت که وضع به گونهای بالا بگیرد که به حد رویارویی و شهادتطلبی برسد. این حادثه مقدماتی هم نداشت تا باعث شود آن را باور کنیم بلکه ناگهانی رخ داد.
وقتی حوادث در پی هم رخ داد دریافتیم که حادثه بزرگی در حال شکلگیری است.
من رخدادها را بهدقت پیگیری میکردم.
جوانهایی بودند که مرا در جریان جزئیات همه اموری که رخ میداد قرار میدادند.
در گیرودار آن رخدادها آقای صدوقی از یزد به من نامه کوتاهی نوشت و از من خواست تا درباره جریاناتی که در کشور میگذرد برای او بنویسم و بفرستم. فرصت را مناسب دیدم تا از طریق آقای صدوقی روحانیون کشور را مورد خطاب قرار دهم ... نامهای در ۸ صفحهی بزرگ راجع به « مسئولیت علما در قبال انقلاب اسلامی و رویارویی با توطئههای دشمنان »
برای ایشان نوشتم که این متن به شکل جزوه و بدون نام منتشر شد و در مشهد یزد و جاهای دیگر توزیع شد.
وقتی اثرات مثبت و پراهمیّت اینگونه نوشتهها را در تبیین و ترویج موضع رهبران در قبال رخدادها دیدم به نوشتن ادامه دادم ؛ از جمله یک نامه چهار پنج صفحهای به آیت الله دستغیب نوشتم و در آن ایشان و همه علمای شیراز را مورد خطاب قرار دادم. نامهای هم از جیرفت به آقای شریعتمداری نوشتم. علت نوشتن نامه به آقای شریعتمداری انتشار اظهارات او در روزنامهها بود که کسانی را « تندرو » خوانده بود.
روش آقای شریعتمداری این بود که هم رژیم حاکم و هم مردم را راضی کند.
بحران سراسر کشور را فرا گرفت و اوضاع به سمتی پیش رفت که کنترل از دست رژیم خارج شد و فشارها نیز کاهش یافت.
این عدم کنترل رژیم شامل تبعیدیها هم شد. برخی از تبعیدیها بدون اجازه از جیرفت رفتند ولی من در جیرفت ماندم تا نگویند گریخت یا از تبعیدگاه خسته شد.
نمیخواستم مرا مانند برخی برادران در حال فرار دستگیر کنند چون این کار در شأن من نبود. لذا ماندم تا حکم پایان تبعیدم رسما صادر شود.
@Hamsadde
. آزادی از تبعید :
شبی رئیس پلیس آمد و به من گفت : شما آزادی! من هیچ تعجب یا خوشحالی از خود نشان ندادم و با این خبر با بیتفاوتی برخورد کردم. از این موضع من خیلی متعجب شد.
گفتم : میخواهم در جیرفت بمانم! تعجبش بیشتر شد و به من اصرار کرد که فرصت را مغتنم بشمرم. من از این حرف مقصودی داشتم زیرا احتمال میدادم آزادی من توطئهای برای از بین بردن من در جاده باشد ؛ زیرا شنیده بودم که برخی از تبعیدیها را در مسیر بازگشت در تصادف ساختگی از بین بردهاند.
تصمیم گرفتم خروجم از جیرفت بدون اطلاع رژیم باشد.
کسی را به بم نزد دوستم حاجی صدیقی و آقای یزدان پناه فرستادم تا آن دو را به جیرفت بیاورد .وقتی آمدند به آنها گفتم : قصد دارم از جیرفت فرار کنم.
گفتند : شما را شبانه میبریم و لازم است اتومبیل و اساثیهی شما در جیرفت بماند تا رژیم متوجه رفتن شما از شهر نشود.
وسایل ضروری را برداشتم و بقیه را گذاشتم و گفتم این وسایل وقف تبعیدیهاست. اما خوشبختانه کسی از آنها استفاده نکرد. انقلاب به یاری خدا بالا گرفته بود و با لطف و فضل او به پیروزی رسید.
سحرگاه از جیرفت خارج شده و به بم رفتیم دو روز در بم ماندم و با اهالی دیدار کردم. سپس به طرف کرمان راه افتادیم در یکی از مدارس علمیه کرمان اقامت کردم یکی از تبعیدیهای کرمان شیخ عباس پورمحمدی وقتی فهمید به کرمان آمدم اصرار کرد که بمانم من پذیرفتم و دو روز در کرمان ماندم. این دو روز هم تماماً دیدار و ملاقات بود ؛ زیرا کرمانیها از قبل با من آشنایی داشتند و لذا به دیدارم میآمدند.
سپس به یزد رفتم. آقای صدوقی رهبر این شهر بود. مواضع و وظایف مردم را در تمام امور مبارزاتی و سیاسی و اقتصادی مشخص میکرد و همه چیز به آنها میآموخت. با شجاعت تمام در صحنه انقلاب حضور داشت و بدون واهمه از کسی و چیزی همچون شیر با رژیم میجنگید.
در یزد بودم که شنیدم امام به پاریس عزیمت کردند. از یزد به مشهد رفتم. در مشهد ماندم و مشغول فعالیتهای انقلابی بودم تا اینکه به فرمان امام راحل برای حضور در شورای انقلاب به تهران فراخوانده شدم.
در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ انقلاب به پیروزی رسید.
در اواسط سال ۱۳۶۰ به ریاست جمهوری
انتخاب شدم.
فاصله میان آزادی من از تبعید تا عضویت در شورای انقلاب حدود چهار ماه بود. همچنان که بین آزادی و انتخاب ریاست جمهوری سه سال فاصله شد!
@Hamsadde
📚 فصل پانزدهم ( پیروزی بعد از سختی )
. اتومبیلم
. در مسیر تبعیدگاه جدید
. نماز در قهوهخانه
. جیرفت
. پیر تبعیدیها
. نخستین خبرهای انقلاب
. آزادی از تبعید
📚 زندگینامه رهبر رو از اینجا بخونین 👇
https://eitaa.com/joinchat/1664221846C67554e0e34
همسادِه :| 🇮🇷
خلاصه کتاب « خونِ دلی که لعل شد » قصهی زندگی رهبر شهیدم 🇮🇷 ♡ کتاب کامل در فراکتاب موجوده :) ♡
کتاب رهبر شهیدمون 🖤 تموم شد
همسادِههایی که نخوندین ...
میتونین از اینجا شروع کنین 🌱👆
هدایت شده از دِلْ🌱بَریّات :)
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خندههای تو مرا باز از این فاصله کشت ... 😭
@delbariyat
یکی از ضایعترین تعارفات ما اینه که میگن : مرحوم عمرش را داد به شما :|
مرحوم اگه عمری داشت که خودش استفاده میکرد! 🥸
@Hamsadde
کلاهبردارا زنگ زدن گفتن داداش وجدانن رو لینک کیلک نکن!
همه حسابات خالیه ...
فقط وقت ما رو میگیری :/ 😐🤣
@Hamsadde
413.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی برای یه لحظه چشامو میبیندم! 😅🤣
@Hamsadde