eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
1.7هزار دنبال‌کننده
49 عکس
501 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
768.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جوری که یه مرد باید هول زنش باشه: ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
بچه که بودم همیشه میترسیدم یه وقت گم نشم ؛ اما الان یجوری میخوام گم و گور شم که کسی نتونه پیدام کنه :)❤️‍🩹🙂
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مارو هیچ کسی نخواست 🥲💔 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مراقب خاطراتمون باش...:)!❤️‍🩹🫂 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مثل‌ برد‌بود‌باختن‌قلبم به‌تو؛ 🤍🪽
پارت بخونیم قشنگ من?!😍💜✨
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_211 لبــاش و تکون داد – از من چی?! مــتنفر شدی?! متنفری?! سری تکون دادم + سعی
در گوشش آروم با ناز گفتم؛ +عــاشـقـتـم مـرد مـن ، دوســت دارم چشماش خمار شد . صدای قلب ش که در گوشم بود میشنیدم ضربان قلبم بالا بود خیلی .... این از نزدیکی زیادمون بود ، حال منم دست کمی از اون نداشت . خم شد سمتم آروم گوشه لــ...بـم رو بــ..و.سید دستش و توی موهام فرو کرد و گفت؛ _موهات بود شامپو بچه می‌ده... با خنده ی آرومی گفتم +سرشب رفتم ، دوش گرفتم... چشماش گرد شد _شامپو بچه میزنی؟! با خنده سری تکون دادم که الکس من و بیشتر نزدیک خودش کرد و گفت _واقعا بچه ای... سرم توی گردنش بود نمی‌دیدم که گفت _یه سوال بپرسم کاتریناا ؟! +اگه باز قرار نیست یه داستان تازه شروع کنی ، بپرس _نه ... یه کم منو بالاتر کشید تا صورتم مماس صورتش باشه و گفت _اتفاقی ام بین تو ... حرفش رو ادامه دادم +بین منو مارتینو افتاده؟! مثلا چه اتفاقی ؟! یه بار گفتم نه ... چرا هر بار میپرسی موهامو پشت گوشم داد _نه بیبی ... منظورم همین نزدیکیه... همینی که الان بین منو تو عه نگاهی به خودمون کردم رسما مث بچه ها تو بغلش نشسته بودم ... _من مارتینو رو هفته ای یک بار میدیدم.... اونم توی خونه مامان‌بزرگم یا جاهای دیگه !!! اصلا خونمون کم میومد ... پس این فکرای مسخرت رو تمومش کن الکس ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_212 در گوشش آروم با ناز گفتم؛ +عــاشـقـتـم مـرد مـن ، دوســت دارم چشماش خمار
_من اصلا خوشم نمیاد که هر دقیقه از مارتینو میپرسی ... اگه بهم اعتماد داری دلیلی نداره ! انگشتش رو روی دهنم گذاشت و گفت _باشه..باشه! باز مثل وروره جادو شروع به حرف زدن نکن، من حرف تورو قبول دارم یه آهی کشیدم و گفتم +اجازه میدی میخوام برم بشینم سرجام و ببر منو خونه آقای محترم ... ریز خندید و دستش و روی کمرم نشوند که فورا دستم و روی دستش گذاشتم و گفتم +خب ... خداروشکر که آبان خونه هست ...! _ای بر پدر پدرس...وخته ی آبان لعن..ت... با خنده گفتم +زشته...بیدار بشه ببینه من نیستم خونه خمار درگوشم گفت _نه خانووم... زشت اینه که تو الان اينجوری بغل منی... من قلبم داره واست تند میزنه !!! سرم نبض میزنه... کلم داغه +اوه ...اوه ! کجا با اینهمه عجله جناب!! خندید _خوشگلی دیگه... در گوشم اروم گفت _زیادی خوشگلی ، چیکارت کنم خب؟! با کلک گفتم +خوشگل تر از مهتابم !؟ انگار حرصش در اومده باشه _وای ... تورو خدا اسم اون عفریته رو نیار !! +آخی ...الان شد عفریته!! یعنی دوسش نداشتی؟!!.. _من از اولشم بدم میومد ازش کاترینا، بحثش و باز نکن... شیطون ابرو بالا انداختم وگفتم +پس ... بدت میومد ازش ؟! هوووم!؟ معلوم بود حرصش در اومده که گفت _حس و حالمون رو خراب نکن ... ولش کن اون عفریته ی عملی رو... خندیدم به خودم اشاره ی کردم و گفتم؛ +نچرال دوست داری _نچ!!! گونم و نوازش کرد _تورو دوست دارم ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon