"مــحزونِ شــاعر "فور نده سپاس
#شب_های_قدیمی #PART_211 لبــاش و تکون داد – از من چی?! مــتنفر شدی?! متنفری?! سری تکون دادم + سعی
#شب_های_قدیمی
#PART_212
در گوشش آروم با ناز گفتم؛
+عــاشـقـتـم مـرد مـن ، دوســت دارم
چشماش خمار شد .
صدای قلب ش که در گوشم بود میشنیدم
ضربان قلبم بالا بود خیلی ....
این از نزدیکی زیادمون بود ، حال منم دست کمی از اون نداشت .
خم شد سمتم
آروم گوشه لــ...بـم رو بــ..و.سید
دستش و توی موهام فرو کرد و گفت؛
_موهات بود شامپو بچه میده...
با خنده ی آرومی گفتم
+سرشب رفتم ، دوش گرفتم...
چشماش گرد شد
_شامپو بچه میزنی؟!
با خنده سری تکون دادم که الکس من و بیشتر نزدیک خودش کرد و گفت
_واقعا بچه ای...
سرم توی گردنش بود نمیدیدم که گفت
_یه سوال بپرسم کاتریناا ؟!
+اگه باز قرار نیست یه داستان تازه شروع کنی ، بپرس
_نه ...
یه کم منو بالاتر کشید تا صورتم مماس صورتش باشه و گفت
_اتفاقی ام بین تو ...
حرفش رو ادامه دادم
+بین منو مارتینو افتاده؟!
مثلا چه اتفاقی ؟!
یه بار گفتم نه ... چرا هر بار میپرسی
موهامو پشت گوشم داد
_نه بیبی ... منظورم همین نزدیکیه...
همینی که الان بین منو تو عه
نگاهی به خودمون کردم رسما مث بچه ها تو بغلش نشسته بودم ...
_من مارتینو رو هفته ای یک بار میدیدم....
اونم توی خونه مامانبزرگم
یا جاهای دیگه !!!
اصلا خونمون کم میومد ...
پس این فکرای مسخرت رو تمومش کن الکس
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور نده سپاس
#شب_های_قدیمی #PART_212 در گوشش آروم با ناز گفتم؛ +عــاشـقـتـم مـرد مـن ، دوســت دارم چشماش خمار
#شب_های_قدیمی
#PART_213
_من اصلا خوشم نمیاد که هر دقیقه از مارتینو میپرسی ...
اگه بهم اعتماد داری دلیلی نداره !
انگشتش رو روی دهنم گذاشت و گفت
_باشه..باشه!
باز مثل وروره جادو شروع به حرف زدن نکن، من حرف تورو قبول دارم
یه آهی کشیدم و گفتم
+اجازه میدی میخوام برم بشینم سرجام و ببر منو خونه آقای محترم ...
ریز خندید و دستش و روی کمرم نشوند که فورا دستم و روی دستش گذاشتم و گفتم
+خب ...
خداروشکر که آبان خونه هست ...!
_ای بر پدر پدرس...وخته ی آبان لعن..ت...
با خنده گفتم
+زشته...بیدار بشه ببینه من نیستم خونه
خمار درگوشم گفت
_نه خانووم... زشت اینه که تو الان اينجوری بغل منی...
من قلبم داره واست تند میزنه !!!
سرم نبض میزنه...
کلم داغه
+اوه ...اوه !
کجا با اینهمه عجله جناب!!
خندید
_خوشگلی دیگه...
در گوشم اروم گفت
_زیادی خوشگلی ، چیکارت کنم خب؟!
با کلک گفتم
+خوشگل تر از مهتابم !؟
انگار حرصش در اومده باشه
_وای ...
تورو خدا اسم اون عفریته رو نیار !!
+آخی ...الان شد عفریته!!
یعنی دوسش نداشتی؟!!..
_من از اولشم بدم میومد ازش کاترینا، بحثش و باز نکن...
شیطون ابرو بالا انداختم وگفتم
+پس ... بدت میومد ازش ؟! هوووم!؟
معلوم بود حرصش در اومده که گفت
_حس و حالمون رو خراب نکن ...
ولش کن اون عفریته ی عملی رو...
خندیدم به خودم اشاره ی کردم و گفتم؛
+نچرال دوست داری
_نچ!!!
گونم و نوازش کرد
_تورو دوست دارم
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شما ام عاشقش باشی واسه دیدنش عجله داري دیگه_❤️🔥🥹
سوگولی من🎀🤍
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگر پایان را میدانستم هرگز آغاز نمیکردم..
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
562.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو بدترین حالم تو بودی♡
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من یه گلدون پر از گل بودم...💐🤍
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تاسیان واقعی یعنی نداشتن تو...❤️🩹
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خونه ای که توش خانوم نباشه ، گورستان عه😁🤌
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
981.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جهان یک لحظه ماتش برد...🌑✨
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon