"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_50 +گفت تو عه بی ناموس عوضی باعث شدی الان اون بالا تخت بیمارستان باشه وقتی ای
#شب_های_قدیمی
#PART_51
+کنترل ام رو از دست دادم خواستم بیوفتم تو استخر ولی از پشت موهامو کشید و دور دستش پیچید
وای درد بدی بود الکس افتضاح
وای خدایاااااااااااا
مطمئن بودم داره اذیت میشه ، ولی میخواستم تا تهش بهم بگه چون میدونستم با اون عوضی باید چیکار کنم .
سکوت کردم و اجازه دادم ادامه ش رو بگه !
+ در گوش ام از فک قفل شده اش غرید
برات روز خوش نمیزارم و به خاک سیاه میشونم ات کاری میکنم که مرغ های اسمون به حالت گریه کنن وو.....
اصن حرف هاش رو مخمه
بعد ام موهام ول کرد و هول داد منو داخل استخر
وای سردی اب یخ اصن هوش از سرم برد
منم شنا بلد نبودم و تو اب دست و پا میزدم
از زیر اب لبخند رضایت ایی که میزد از کارش رو میدید ام
و بعد ش ام زد زیر خنده و قهقه میزد ،رفت .
منو تو اب ول کرد و رفتش منم انقدر دست پا زدم و درد داشتم که بیهوش شدم و بعدش ام نفهمیدم چی شد وقتی بیدار شدم بیمارستان بودم .
_خب تو بعدش چیکار کردی بعدش چی شد
به اون مرتیکه گفتی که تو این کارو نکردی ؟
حق تو پس گرفتی به بقیه چیکار کردن برات ؟!
ببینم نکنه سکوت کردی و گفتی ....
کلافه شده ، دست هامو فرو بردم تو سرم
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_51 +کنترل ام رو از دست دادم خواستم بیوفتم تو استخر ولی از پشت موهامو کشید و د
#شب_های_قدیمی
#PART_52
+الکس ... آروم باش با این حالت من نیمتونم توضیح بدم تا الان ام تک تک کلمه ها رو با استرس میگفتم توروخدا اینجوری نکن آروم باش مرددد
_باشه ، باشه آروم بگو جانم ، صحبت کن قشنگم منتظرم.
+من روزی که بهوش اومدم نزدیک 3 روز بوده که از اون جریان اون شب میگذشته
و خانوادم ام نمیدونست اند ، مارتینو ام گذاشته و رفته نیهان ام هیچ وقت پیداش نشد .
+یعنی چی ، همین گذاشته و رفت
تو خالت شوکه و تعجب بودم
چشام از این درشت تر نمیشد
+اره گذاشت و رفت ، رفت خارج
خانواده عموم تنها کسی که موفق بود و پولدار مارتینو بود
اون طرف شرکت داشت چند جا شراکتی با کسی شریک بودن
یک هلدینگ داشت اون طرف
بعدش ام زندگیش و جمع کرد و رفت
تا اینکه 4 ماه پیش دوباره برگشت
وا دیگه چی گذاشته رفته پشت سرش ام نگاه نکرده و بعد 2 سال برگشته که چی بگه ؟! معذرت خواهی کنه
وای الکس آروم باش ، الان وقتشه نیست عصبانی کنی خودت رو
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_52 +الکس ... آروم باش با این حالت من نیمتونم توضیح بدم تا الان ام تک تک کلمه
#شب_های_قدیمی
#PART_53
اومد سمتم دوتا دستش رو گذاشت روی بازوم
+الکس ...
، بزاریم بقیه شو بعدا بهت بگم
چهره ات نشون میده حالت بده ، عزیزم خودتو ناراحت نکن
الهی من قربونت برم دختر..
که به فکر منی ولی تو واسم مهم تری باید حتما بدونم و حساب مارتینو رو بزارم که دستش مرتیکه عوضی
صورت اش رو با دوتا دستام گرفتم و مقابل صورت خودم نگه داشتم
_کاترینا دخترم .. ازت میخوام تا تهش بهم بگی چون اینجوری به نفع خودم و خودت هست تا اینجا گفتی بقیه شو ام بگو خب
جانم!:)
دستشو گذاشت روی دستام
اورد پایین
+باشه ، میگم بهت ولی قول بده آروم باشی
_کاتر...
با کاری که کرد حرفم و قطع کردم
بعدش ام سرشو گذاشت روی قفسه سینم
نمیدونستم چی کار کنم
ولی آرامش داشتم کنارش پس
خودشو چفت تن خودم کردم
اهوم بغلش کردم
چند دیقه گذاشت دیدم داره گریه میکنه
بدون اینکه سوال پیچ کنم
فقط بیشتر بغل خودم فشردم اش
موهاش رو نوازش کردم و بوسی روی موهاش زدم .
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_53 اومد سمتم دوتا دستش رو گذاشت روی بازوم +الکس ... ، بزاریم بقیه شو بعدا
#شب_های_قدیمی
#PART_54
نیمدونم کار درستی کردم یا نه ولی وقتی خودش اومد با اختیار خودش اومد بغلم یعنی پناه اورد به من
منم براش کوه میشم پشتش وایمیستم تا بیشتر از این عذاب نکشه نمیزارم یه لحظه ام خم به ابروش بیاد و این خانوم رسما شده بود همه جان من .
_کاترینا .... عزیز دلم بیا بریم تو ماشین بشینیم بیا جانم !
به سمت ماشین رفتیم و کمک اش کردم که بشینه
ماشین و دور زدم نشستم پشت فرمون
و حرکت کردم
سرش رو گذاشته بود روی شیشه و به بیرون نگاه میکرد
ولی میخواستم بفهمم بعد اینکه مارتینو اومد چی شد ، چیکار کرد چی باعث شده که دوباره بیاد دنبالش ؟!
سوال ها مث چی مغزم و میخورد
به یک جا زل زده بودم فقط .
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
317.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ریسک ؟!
انگار همین دیروز بود که 333 نفر عضو کانال ام بودن .
و امروز 444 نفر 🥹🤍
بازم از همتون ممنونم که کنارم بودید .
بمونین برامون .
از تمام همسایه ها ام متچکرم ، در کنار هم امیدوارم موفق باشیم و موفقیت های هم دیگر رو ببینیم .🫂🤝
منم تازه کارم،یه روزی منم 40 نفر داخل چنل ام بودن و الان 444 نفر ، وقتی به این تعداد رسیده حتما بیشتر تر از اینم میشه . ❤️🩹🙃
ریسک ، اره ریسک کردم که الان انقدر شده .
فقط کافیه به خودت باور داشته باشی که میتونی.
وجود تک تک تون برام با ارزش عه خیلی خیلی خیلی .... 🫂✨
"درمــحزونِ شــاعر"
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_54 نیمدونم کار درستی کردم یا نه ولی وقتی خودش اومد با اختیار خودش اومد بغلم ی
#شب_های_قدیمی
#PART_55
#کاترینا
وای رسما کر شده بود
هرچی صداش میکردم نمیفهمید وای خدایاااااااااااا
+الکس عزیزم ...
جوابی نشنیدم این دفعه دستشو تکون دادم
+الکس ... الکس با توام میشنوی
انقدر بلند گفتم که فک کنم هیچ وقت دیگه زل نزنه به یک جا الهی ...
یک کنار نگه داشت و بعد رو به من گفت
_ ... چیزی لازم داری ، حالت بد شده ، چی میخوای خانومی ...
+هیچی نیمخوام خوبم ، خوبم
هرچی صدات زدم دیدم جواب مو نمیدی نگران شدم
خجالت زده سرمو انداخت ام پاین آروم گفتم
+ببخشید ... ببخشید صدامو بردم بالامجبور شدم
_به خاطر این خجالت کشیدی خانوووم کوچولو ..!
لبخندی زدم و هیچی نگفتم
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_55 #کاترینا وای رسما کر شده بود هرچی صداش میکردم نمیفهمید وای خدایااااا
#شب_های_قدیمی
#PART_56
+کاترینا..
_جون دلم
وای الان بهش گفتم جانم خدایا دلم میخواد سرمو بزنم به دیوار و بمیرم .اهههه
انگاری خوشش اومده بود که چشاشو بست و لبخند شو پنهون کرد
+آدرس خونتون کجاست بگو تا برسونمت
دیر شد .
_امم ... خب راستش
مونده بودم میگفتم یا نع وای خدایا خب بگو دیکه دیوونه از اول همین بود که تورو بیاره خونه
هوش از سرم رفته بود
ادرس رو بهش گفتم و به سمت خونه حرکت کرد .
رسیدیم به خونه
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_56 +کاترینا.. _جون دلم وای الان بهش گفتم جانم خدایا دلم میخواد سرمو بزنم ب
#شب_های_قدیمی
#PART_57
تشکر کردم و خواستم پیاده شم
محکم غرید
_وایساا.
برگشتم سمتش علامت سوال نگاهش کردم
+کاترینا.. ببین تو واسه من بازم نگفتی که مارتینو الان چی میخواسته ازت و چرا میگفته دست از سرت بر نمیدارم و تو مال منی !
خب ...
و من الان میخوام بدونم امشب این قضیه رو کامل برام توضیح بده ، خواهش میکنم ازت .
کلافه دستی تو موهاش کشید
زیر لب یه چیزی گفت که متوجه نشدم
از لای دندون های قفل شده اش غرید
_.... منتظرم
هوووف ول کن نبودش مجبور ام کرد بهش بگم
+باشه میگم
بعد از اینکه فهمیده من داهل یه شهر دیگه زندکی میکنم و تنهام اومده سر وقت ام
خانوادم فهمیدن موضوع رو بابام ام کلی تهدید کرد اش
الان اومده پشیمون شده و میخواد دل منو بدست بیاره با اون همه کتک ایی که زد و من از اون شب از رعد و برق میترسم ، از اب میترسم ، کابوس شده بود برام کابوسی که تموم ایی نداشت و بعد ام رفته اون طرف عشق و حال کرده اومده اینجا به من میگه
هیچکس شبیه تو نیست حتی زن های اون طرف ...
سرمو انداختم پایین
آروم گفتم :
_هرشبم با یکی بوده ....
الکس دستش روی فرمون بود جوری سفت اینو گرفته بود و فشار میداد که ترسیدم وای خدایا دستم به دامن ات
بمیری مارتینو ، که یک روز خوش نزاشتی اهههه
+الکس ...
_هوووم!
چشاشو بسته بود صورت اش قرمز بود
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
واقعا نیاز دارم از خواب بیدار بشم و بگن سال ۱۴۰۴ مبارک و همهی این اتفاقات یه خواب بوده باشه و قراره ۱۴۰۴ سال قشنگی باشه...
#نیازمندیها