"مــحزونِ شــاعر "فور ممنوع
#شب_های_قدیمی #PART_276 همه گی باهم نشسته بودیم فیلم میدیدم عجب مثلا این دونفر از نظر آبان رئی
#شب_های_قدیمی
#PART_277
تازه متوجه شدم چی شد به خودم اومد
مث برق زده ها صاف نشستم
لب چیدم
+ااالکس!
اینو که گفتم بیشعور زد زیر خنده قهقه میزد
خوشگل میخندید لامصب ...
رنگ و رو برام نزاشته بود دوباره
نشستم سرجام اوضاع خیلی خیت بود
+داداش به چی میخندی؟؟!
بگو ماهم بخندیم!
اهورا اینو از الکس پرسید ولی با یک کلمه "هچیی"
اهورا ساکت شد و چیزی نگفت
منم سر از کار های الکس در نمیاوردم ...
بعد چند لحظه شرایط عادی شد.
دوباره کخ ریخت دوست داشت منو اذیت کنه
دستش و دور گردنم انداخت
به سمت خودش منو کشید گاز ریزی از لپام گرفت و همونجا رو محکم بــ...وسه ای زد
بعد رهام کرد
دیگه داشت خطری میشد بیشتر از این اینجا میشستم کنارش قطعا
یه بلایی سر جفتمون میآورد...
خیلی نا محسوس از کنارش بلند شدم
اونطرف نشستم روی مبل دیگه
ولی بازم نزدیکم بود
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور ممنوع
#شب_های_قدیمی #PART_277 تازه متوجه شدم چی شد به خودم اومد مث برق زده ها صاف نشستم لب چیدم +ااالکس!
#شب_های_قدیمی
#PART_278
خیلی عادی به ادامه فیلم نگاه کردم
وقتی تموم شد
همون لحظه خمیازه ای کشیدم ...
الکس خندید ...
نگاه مو ازش گرفتم
آبان خوابیده بود روی کاناپه
اهورا هم گیج میزد
فقط من و الکس بیدار بودیم
که منم دیگه چشمام سنگین شده بود خوابم میومد
الکس پاشد اومد سمتم
خم شد طرفم که هم قد منی که نشسته بودن بشه
موهای دو طرف صورت مو داد پشت گوشم
بعد چند لحظه نگاه
پیشونیمو کوتاه ولی عمیق بو...سید!
_من میرم هرچقدر که سخته برام دل کندن از تو
ولی فردا میام دنبالت
تو چشمام نگاه کرد سوالی گفت؛
_باشه دختر خوشگلم؟!
کاش برای منه بی جنبه اینجوری صحبت نیمکرد...
لبخندی زدم و چشمامو محکم باز و بسته کردم
_قربونت برم من دختررر
ازم جدا شد به سمت اهورا که روی مبل خوابیده بود رفت
و بیدارش کرد
با شرمندگی از اهورا خداحافظی کردم و رفت پایین
با یاد آوری کت الکس بدو به سمت کت روی مبل رفتم ...
+االکس..!
برگشت سمتم
_جونم بچه؟!!
اشاره ای به کت دستم کردم و گفتم؛
+کتت رو داشتی جا میزاشتی ..!
لبخندی زد و از دستم گرفت خودشو خم کرد
آروم پچ زد؛
_حواست بود هااا قربونت برم .
زیر لب به سختی آره ای گفتم
الکس خواست بره که یهو دلم گرفت ...
بغض کرده بودم
گاهی دستها بیشتر از هزار جمله، دوست داشتن را فریاد میزنند.
"مــحزونِ شــاعر "فور ممنوع
وقتی وسط راه رفتن، بیهوا دستشو میکشی سمت خودت و انگشتهاتون تو هم گره میخوره… یعنی دنیا هر جا بره، مسیر تو از دست اون میگذره.
✨ وقتی تو خیابون شلوغ، کف دستتو میذاری روی دستش و آروم فشارش میدی… یعنی «از هیچچیز نترس، من سپرتم.»
✨ وقتی پشتش راه میری و دستتو آروم میذاری روی کمرش… یعنی «مراقبتم، حتی وقتی حواست نیست.»
✨ وقتی تو جمعی و فقط با نوازش انگشتهاش بهش میفهمونی که حواست بهشه… یعنی «بین این همه آدم، انتخاب من فقط تویی.»
✨ وقتی سردشه و دستشو میکشی تو جیب کاپشنت و گرمش میکنی… یعنی «جای امنِ دستات، دستای منه.»
✨ وقتی از کنارت رد میشه و تو فقط نوک انگشتاشو لمس میکنی… یعنی یه برق کوتاه از عاشقی، وسط روزمرگی.
✨ وقتی دعواتون شده ولی هنوز دستشو ول نمیکنی… یعنی «قهر میکنم، اما رها نمیکنم.»
✨ وقتی قبل خواب، دستشو میذاری روی قلبت… یعنی «ضربانم با حضورت معنی داره.»
وقتی از خواب میپره و دستتو محکم میگیره… و تو هم محکمتر میگیریش… یعنی «هر کابوسی بیاد، ما دوتاییم.»
✨ وقتی فقط با یک فشار کوچیک دست، بهش میگی «دوستت دارم»… بیاینکه حتی لبهات تکون بخوره.