"مــحزونِ شــاعر "فورنباشه
#شب_های_قدیمی #PART_284 داشتم حاظر میشدم که گوشیم تک زنگ خورد برداشتم دیدم الکس هست همین که اسم
#شب_های_قدیمی
#PART_285
تو فکر بودم فکر هایی که نمیدونم از کجا به کجا میرسید...
با توقف ماشین به خودم اومدم
و دیدم جلو در دانشگاه ایم
****
با یک سلام کوتاه وارد کلاس شدیم
آخرین صندلی رو انتخاب کردم و همون جا نشستم
آبان هم کنارم نشست
کیف مو روی میز گذاشتم!
سرم و به کیفم تکیه دادم
و چشمام و بستم حال نداشتم ..
چند دقیقه بعد با تکونای شدید چشم باز کردم...
با دیدن صورت خبیث آبان پوفی کشیدم!
نق زدم
+مریضی آخه؟!
بلد نیستی مثل آدم صدام بزنی ؟!
نچی کرد...
_چته بیشعور چرا پکری؟
حرصی نگاش کردم ..
+وای خفه شووو....
اصلا حال ندارم
خوابم میاد آبان!
دوباره سرمو روی میز گذاشتم ....
آبان دیکه چیزی نگفت !
یکم بعد استاد عه وارد شد
بی حوصله از روی صندلی پاشدم
چشم دوختم به تخته !
خودم اینجا بودم هوش و حواسم جای دیگه...
بالاخره تموم شد!
پوفی کشیدم
با رفتن استاد دست آبان و گرفتم رفتیم تو محوطه دانشگاه....
هوای آزاد بهم خورد
نفس عمیقی کشیدم...
چشم دوختم به ساعتم
تازه 9ونیم بودش
روبه آبان گفتم؛
+نظرت چیه بریم یه چیزی بخوریم ..
اونم مخالفت نکرد و قبول کرد
نشسته بودم روی صندلی
تا آبان بیاد ...!
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنباشه
#شب_های_قدیمی #PART_285 تو فکر بودم فکر هایی که نمیدونم از کجا به کجا میرسید... با توقف ماشین ب
#شب_های_قدیمی
#PART_286
با قرار گرفتن شیر کاکائو داغ و کیک خیسی که جلوم قرار گرفت چشمام برق زد!
عاشق این ترکیب بودم
جووونمو میدادم براش ، شکمو بودم!
آبان هم برای خودش شیر داغ گرفته بود با کیک هویچ
اون برعکس من از کاکائو و قهوه و.. اینا دوست نداشت!
غرق خوردن بودم لذت میبردم
با حرف آبان
کیک پرید تو گلوم....
به سلفه افتاده بودم چند تا ضربه پشتم زد که خوب شدم
_کاتریناا من از اون دستیار اون رئیس هتل ای که کار میکنی خوشم میاد
مرد جذابیه خوشگل خوشتیپ چهارشونه قد بلند مرددد عه واقعاا!
هرچی میرفت جلو تر بیشتر تو شک فرو میرفتم
آ... آبان
از اهورا خوشش اومده بود؟!
باورم نمیشد
آبان ایی که میگفت عشق کشکه الان ....واییی
ناباور لب زدم
+آبان چرت و پرت نگو تو ....توو از اهورا خوشت اومده؟!
با ذوق سرشو تکون داد
چشمام گرد تر نمیشد دهنم باز مونده بود
عاشق شد رفت .!
اینم رفیق مااا یک شبه تو یک نگاه تموووم
دل و باخت بهش..
با خنده گفتم؛
+ مثل اینکه باید آستینش بزنم بالا برات دخترر
اینو که گفتم دوتایی باهم زدیم زیر خنده
دوباره ناباور گفتم؛
+آبان جدیی توو؟؟؟!
_اره دیگه خوشم اومده ازش ، البته اونو نمیدوونم
یکم حالش گرفته شد
+معلوم که از تو خوشش میاد دیووونه دخترر به این خانومی و گل
از گل نازک تر نباید بهت بگههه که خودم باهاش طرفم !
ریز خندید با عشق گفتم ؛
+قربوون خندت برم من دخترر
اگه بهش میگفتم الکس از من خوشش میاد چی میشد واکنشش چی بود ؟!
البته نه تنها اون بلکه منم دیووونه وار دوسش داشتم قلبم و باختم بهش .
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
👥:رابطه مجازی فایده نداره
👥:وابسته نشو
👥:انقدر وابستشی ؟تو که یکبارم ندیدیش
👥:شما که با هم نمیتونین بیرون برین
من دور بودن اونو ترجیح میدم به تک تک آدمایی که نزدیکمن،تو چی میدونی از حس من؟چه میدونی از علاقه مون نسبت به هم؟اون بهترین برای منه
ندیدمش اما بارها باهاش توی خیابونای شهر قدم زدم باهاش زندگی کردم ،تو ذهنم ،تو قلبم.💘
″هَم″ خیلی کلمه قشنگیه،
با هم، همکلام، هم زبون، همشهری، همدل، همیار.
ولی من یکیشو خیلی دوست دارم، اونم کلمه ″همسرِ″، یعنی دوتا ادم بالغ که در هر شرایطی بد و خوبی هم که باشن سرشون روی ی بالشه.🥺💞
«عاشق ادمایی باشین که چیزای گرونی هدیه میدن مثل صداقت، زمان، وفاداری و توجه وگرنه گل خریدن همه بلدن 🥲🤍»
"مــحزونِ شــاعر "فورنباشه
شـــبتون بخیــر دوست داشتنیا 🤎🐿"
باشه بد اخلاق، حالا بغلم کن>>>🥹💕
شبتون بخیر عزیزانم🫂🌑🤍
شب بخیر یعنی :
خیالت راحت صبح که بیدار شیم
بیشتر از الان دوسِت دارم
پس راحت بخواب 😴💗
اگه میشه خواهش میکنم از چنلمون اصکی نرید من به بعضیا ام که اخطار میدم بازم ادامه میدن این کارشونو یکبار دیگر این کار تکرار بشه چنل و ایدیتونو داخل چنلمون قرار میدم🙂
اصکی ممنوع🚫