سلام ، شرمنده من امروز درگیر بودم کار داشتم نتونستم فعالیت کنم و رمان ام شب 4 تا پارت میزارم براتون شرمنده، تشکر از درک تون سپاس گذارم✨🥲
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-شیرین...اگه یه روزی من تورو نداشته باشم...
اون حالی که دارم تاسیانه!
میمیرم...بدون تو میمیرم:)
همون روز، همون لحظه💔
+دلت رفته هاااا🤍✨
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکیو بیشتر از خودم دوست دارم:)
#ازیاد_رفته
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_117 پرستار تقه ایی به در زد +بفرمایدد صدای ضعیف کاترینا بود با شنیدن صدا
#شب_های_قدیمی
#PART_118
اروم با ملاحظه رانندگی میکردم
هر از گاهی ام نگاه میکردم به کاترینا
+میگم الکس
_جانم ...
+امممم میگم.... اهنگ نداری!؟
لبخندی زدم نکاهی به چهره مظلوم اش
گفتم ؛
_چرا عزیز دلم اهنک ام دارم ، فقط نذاشتم گفتم سرت درد نگیره
+نه اوکی عه حالم خوب میشه...
_به روی چشم باشه الان میزارم برات
مانیتور و روشن کردم گفتم؛
_درخواست بدین بانو ...
+اممم.... اهنگ معین که میکه تو معکه ی عشقیووووووو من
_به درخواست تو عشقه عزیزم
اره اهنک های معین ام دارم خوودمم دوسش دارم .
دست هاشو بهم کوبید با ذوق گفت؛
+به به عالییی عه....
موزیک و پلی کردم
_بفرماییدد
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_118 اروم با ملاحظه رانندگی میکردم هر از گاهی ام نگاه میکردم به کاترینا +م
#شب_های_قدیمی
#PART_119
+زیییااااد کن ....
از اینکه حال اش خوب بود منم حالم خوب میشد و خوشحال بودم و میخواستم کمک اش کنم هرکاری براش انجام بدم فقط و فقط حالش خوب باشه ....
به درخواست اش صدا موزیک و زیاااد کردم
بلند گفت؛
+عااالیییهه
.........
تو حال خودش بود با موزیک میخوند و کیف میکرد ، منم فقط تماشا میکردم
ادامه راه و با همین موقعیت رفتیم .....
جلو بستنی فروشی نگه داشتم
_گلم ..... من میرم برات میخرم تو بمون باشه .
+باشه برو من همین جا منتظرت میمونم تا برگردی
_قروبنت برم من
+دور ازجونت
نگاه خیره ام روی چشماش موند اونم زل زده بود به من
بعد چند ثانیه گفت؛
+نیمخوای بری...!
با حرف اش به خودم اومدم و اروم گفتم؛
_الان میام ...
وارد بستنی فروشی شدم
سفارش دادم و منتظر موندم تا اماده شه
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_119 +زیییااااد کن .... از اینکه حال اش خوب بود منم حالم خوب میشد و خوشحال بو
#شب_های_قدیمی
#PART_120
+اقای محترم ...
سرم و اوردم بالا دیدم فروشنده است با من بود .
_بله ...
+سفارشتون حاظر شده خدمت شما
_خیلی ممنون
حساب کردم و از مغازه بستنی فروشی اومدم بیرون به سمت ماشین رفتم
معجون رو گرفتم سمتش گفتم؛
+بفرمایید خانوم گل
لبخند ملیحی زد از دستم گرفت اروم گفت؛
_مچکرم ...
+نوش جونت ، بخور
.......
گوشیم زنک خورد اهورا بودش
جواب دادم؛
+جانم اهورا؟!
_سلام کجایی؟
+سلام من تو خیابون ام
لحن صحبت اش یه جوری بود انگار ناراحت بود
_کی میای خونه؟
+تا یک ساعت دیگه میام ...... چیزی شده؟ صدات یه جوری هست؟!
_هعییی داداش منتظرم زود بیا خونه
زیاد سوال پیچ نکردم و گفتم باشه میام
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_120 +اقای محترم ... سرم و اوردم بالا دیدم فروشنده است با من بود . _بله ...
#شب_های_قدیمی
#PART_121
گوشی رو قطع کزدم برگشتم به سمت کاترینا دیدم داره نگام میکنه از صورتش متوجه میشدم
چی توی ذهنش هست
قبل اینکه صحبت کنه گفتم ؛
_اهورا بود میخواست ببینه کی میام خونه !
+خوب شاید کار واجب داره بریم دیگه
_اره صداش ام یه جوری بود انگار خسته و ناراحت بود کلافگی از صداش میبارید
فک کنم یه اتفاقی افتاده
زیر لب غر زدم
_باز معلوم نیست چه گندی زدی اهورااا....
ماشین و روشن کردم به سمت خونه راه افتادم
تو راه هیچ حرفی بین من و کاترینا رد و بدل نشد
سرش و تیکه داده بود به شیشه بیرون و نکاه میکرد
منم هیج ایی نگفتم نمیدونم اصن کی رسیدیم فکرم درگیر بود ....
+کاتریناا رسیدیم ...
ولی جواب نداد دوباره کفتم ؛
+کاتریناا...
بازم جواب ندادم برگشتم سمتش دیدم ؛...
چشماش بسته است انگاری خوابش برده بود
از ماشین پیاده شدم دور زدم در ماشین و باز کردم
نمیدونستم چیکار کنم بیدار کنم یا نه ؟!
مغز ام هنگ کزده بود نمیدونستم چیکار کنم
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عکس گرفتن یعنی ؛.....
#ترکیبی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon