eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فور ممنوع مرسی
1.8هزار دنبال‌کننده
129 عکس
603 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
خوبی شما ، ماهَم ؟🤓🌛'
همه چی خوبه ؟🌚😂
فعلا که آتش بسه ، شهرتون آرومه ؟🥲😂
بریم پارت بخونیم ؟!😻🌿
"مــحزونِ شــاعر "فور ممنوع مرسی
#شب_های_قدیمی #PART_123 دیگه هیچی نگفت از آسانسور رفتیم بیرون به سمت واحد خونه میرفتم که؛.... ی
در خونه رو باز کردم رفتم داخل خونه مستقیم رفتم سمت اتاق اش گذاشتمش روی تخت اروم ، دستاش و از دور گردن ام باز کرد دوباره نگاش کردم روشو کرد اون طرف انکار میخواست منو نبینه خواستم برم بیرون که؛.... مچ دستمو گرفت ، برگشتم سمتش دیدم داره نکاه میکنه _جانم ....؟! +خیلی ممنونم ازت لبخند ملیحی زدم متعجب گفتم! _برای چی ..؟! +خ....خب تو مراقب ام بودی تو این چند روز کنارم بودی پیشم بودی حتی ...حتی تو دانشگاه ام پیدات شد ..... برای اولین بار احساس کردم پیش یک نفر احساس امنیت دارم . وای خدا این خانوم چی میگفت ، می‌شه برم بمیرم براش ! من دوست دارم تو رو معلومه که مراقبت هستم تو قلب منی . یکی از مهم ترین ادم های زندگیم اگر مراقب تو نباشم مراقب کی باشم؟! دست شو محکم گرفتم فشار دادم یکم با آرامش و مهربونی گفتم؛ _تو جون منی تا عمر دارم بهت توجه ، احساس امنیت ، وفا داری ، احترام و.... برات ارزش قائل میشم زیر لب گفتم ؛ و از همه مهم تر عشق میدم بهت فقط تماشا میکرد هیچی نمیگفت ولی ؛.... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور ممنوع مرسی
#شب_های_قدیمی #PART_124 در خونه رو باز کردم رفتم داخل خونه مستقیم رفتم سمت اتاق اش گذاشتمش رو
لرزش دستش مشخص میکرد چقدر هُل شده بود حتی از چهره اش ام میشد فهمید چه حالی داره ...... محکم تر دستشو گرفتم به سمت لــ‌‌‌‌‌...ب هام بردم بو|سه زدم روش با این کار ام احساس کزدم لرزش بدنش بیشتر شد عصبانی شدم اروم غریدم؛ _نلــ‌‌‌‌رز ..... چشمامو بست اروم با لکنت گفت؛ +می... میشه موهامو نوازش کنی تا بخوابم ... از درخواست ایی که کرد خوشم اومد خودمم دوست داشتم این کار رو _چشم ... نزدیکش شدم با دست دیکه ام موهاشو نوازش کردم اتاق تاریک بود فقط نور کمی داشت اونم از روشن بودن بیرون بود ....... کم کم خوابش برد و گیج شد نفس هاش منظم شده بود غرق خواب بود مژه هاش بلند بود سایه انداخته بود روی صورت اش زل زده بودم بهش و فقط تماشا میکردم نميتونستم دست از نکاه کردن بردارم ، خیره شده بودم با صدای نوتیف گوشیم به خودم اومدم ؛... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
شبتون خوش ، به خدای بزرگ می‌سپارم شما را 🕊✨🤍 بچه ها من این روز ها نیمتونم زیاد فعالیت کنم و برا همون ازتون میخوام از پیش ما نرید ، با محبت و لطف هایی که به خانواده محزون شاعر میکنید این خانواده خوشحال و موفق میمونه ❤️‍🩹🥲 بمونین برامون ، شب خوش🌑✨
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از شیرزاد تا امیر:)) +دیگه نمیتونم ، زنمه!🥲🤍 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
یهه پارتموون نشه بچهاا؟!🥹🔥
"مــحزونِ شــاعر "فور ممنوع مرسی
#شب_های_قدیمی #PART_125 لرزش دستش مشخص میکرد چقدر هُل شده بود حتی از چهره اش ام میشد فهمید چه
+الکس داداش بیا خونه ،حالم بده این پیام از طرف اهورا اومده بود باز دوباره یه کاری کرده بود معلوم نبود چیکار کرده باید میرفتم ولی ؛.... دلم میخواست پیش کاترینا بمونم و نميتونستم ازش دل بکنم .... دلم شور میزد حس ام بهم میگفت یه اتفاقی افتاده اونم رفیق ام بود نميتونستم از یه طرف ام عشقم بود برای آخرین بار نگاش کردم سرش و اروم از روی قفسه سینه ام گذاشتم روی بالیشت نفس عمیقی کشیدم ،روی موهاش بو/سه زدم اروم گفتم ؛ _ببخشید .... ولی برمیگردم پیشت رفتم . ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ راه 20 دیقه رو تو 10 دیقه اومدم اصن متوجه نشدم چه جوری حرکت کردم از خونه کاترینا اومدم بیرون و.... در خونه رو باز کردم همه جا تاریک بود جلوی پام و نمیدیدم _اهورااا.... گفتن اسمش با صدای شکستن یک چیزی یکی شد صدا از تو آشپزخونه بود پا تند کردم رفتم داخل آشپزخونه دیدم؛..... اهورا کف آشپزخونه افتاده ،رفتم سمتش بغلش کردم _اهورااا اهورااا داداش بمیره برات... منو ببینن هرچی تو گوشش میزدم و صداش می‌کردم بیدار نشد ترسیده بودم اضطراب و استرس داشتم میترسیدم کاریش شده باشه .... شماره یکی از دوستام که دکتر بود زنگ زدم به بوق دوم نرسیده جواب داد +الووووووو الکسس داداش دارم میااااممم بغض تم ترکید داد زدم _زووووددد بیاااااااا گوشی از دستم افتاد روی زمین ، اهورا رو محکم بغلش کردم ... _عشق داداش ، زندگی من بمیرم من برات تو چرا اینجوری شدی من بدون تو نمیتووووونممم ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور ممنوع مرسی
#شب_های_قدیمی #PART_126 +الکس داداش بیا خونه ،حالم بده این پیام از طرف اهورا اومده بود باز
+داداش ... با صدای دیار از پشت سرم برگشتم دیدمش پریشون بود اونم مث من مشخص بود که از حموم اومده بیرون موهاش خیس بود ، چه جوری خودش و رسونده اینجا خدا میدونه .... به سمتمون اومد +الکس اروم بااااش من به داد کدوم تون برسم اینجوری نکن .... اشک هامو پست زدم با صدایی که از ته چاه در میفرت گفتم؛... _باشه کیف لوازم های پزشکیش رو اورد فشارش رو گرفت و... متاسف بار نگاهی به اطراف اش کرد ، توجه منم جلب شد . اطراف پر شیشه بود و چند تا بطری خالی ... گفت؛ +حالش خوب میشه نترس ، اثرات این زهر^/ماری هایی هست که خورده بیدار شه حالش خوب میشه الان بیهوش شده ، فشار عصبی ام روش زیاد بوده ... پاشو داداش ببریمش بالا تو اتاق اش تا صبح فشارش رو کنترل میکنم .... با ضربه ایی به شونه ام زد ؛ +پاشو داداشم با دیار اهورا رو بردیم بالا رو تخت اش گذاشتیمش احساس کردم بدنش داغ عه روبه دیار با هل گفتم؛ _حس ....حس میکنم بدنش گرم عه ببینن +چی میگی الکس ... با داد گفتم ؛ _داااارممم میگم بدنش گرم عه حالش بدههه هجوم بردم سمتش یقه شو دو دستی گرفتم _مرتییییکککهههه تو اینجا چیکااااررر میکنی که حااال اهورااا رو خوب کنی هیچی متوجه نمیشدم از رفتار هام حتی این ادم جلو روم رو یادم رفته بود کی هست ! ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon