eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فور ممنوع مرسی
1.8هزار دنبال‌کننده
129 عکس
604 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
بیاین براتون پارت اوردم😁🤌
"مــحزونِ شــاعر "فور ممنوع مرسی
#شب_های_قدیمی #PART_121 گوشی رو قطع کزدم برگشتم به سمت کاترینا دیدم داره نگام میکنه از صورتش متوج
کمربند و باز کردم به سمتش رفتم خواستم بغل اش کنم تکون ریزی خورد ، بیدار نشده بود اروم با ملاحظه بغلش کردم در ماشین و با پا بستم محکم صدای بدی داد . کاترینا بغل ام بود از صداش از خواب پرید +هین وای کلافه زیرلب گفتم ؛ _لعنتی.... +الک.... اجازه ندادم حرف شو تموم کنه پریدم تو حرفش اروم گفتم؛ _هییشششش هیچی نیست تازه به خودش اومد خواب از سرش پریده بود بلند داد میزد ؛ +بزار منو پایین کجا می‌بری الان میوفتم .... دستاشو دور گردن من سفت گرفته بود که نیوفته _ هییشششش در گوشم غر میزد منم توجه ایی به حرف هاش نمیکردم به سمت آسانسور رفتم دکمه رو زدم دوباره گفت؛ +الللکککسس بزار منو پایین الان میوفتم ضربه مغزی میشم اییخدااا کلافه شده بودم ولی با خنده گفتم ؛ _بچه انقدر حرف نزن بخواب +الان همه میفهمن زشته الکس بزار پاینن با این حرفش اش زدم زیر خنده در آسانسور باز شد رفتم داخل دکمه طبقه رو زدم در بسته شد بد نگام میکرد مث اینکه ناراحت شده بود سعی کردم کنترل کنم _با جیغ جیغ های تو باعث میشه مردم متوجه بشن کوچولو نفس هاش نشون میداد حرص اش گرفته بود بد جور نگاه شو ازم گرفت دوخت به یک جای دیکه تو بغل خودم برام ناز میومد قهر کرده بود مثلاااا ناز اش ام خریدار بودم ، بله باید ام وقتی میدونست ناز شو میخرم برام ناز بیاره ..... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور ممنوع مرسی
#شب_های_قدیمی #PART_122 کمربند و باز کردم به سمتش رفتم خواستم بغل اش کنم تکون ریزی خورد ، بیدا
دیگه هیچی نگفت از آسانسور رفتیم بیرون به سمت واحد خونه میرفتم که؛.... یکی از هم واحدی ها از خونه اومد بیرون خانوم میان‌سالی بود بهش میخورد سن 40 یا 50 رو داشته باشه یه نگاه بدی به من که کاترینا تو بغلم بو انداخت کاترینا سرش و تو سینه ام قایم کرده بود خجالت می‌کشید از کنارم رد شد اروم گفت ؛ +خدا بگم چی کار نشید این چه وضعش هست بلند تر گفت +زشته به خدااااا پوزخندی زدم و چیزی نگفتم ، به کاترینا نگاه کردم حرصی داشت نگام میکرد خشم از تو چهره اش مشخص بود حتی نگاش زیر نویس داشت با دست اش مشت محکمی زد به قفسه سینه ام +ابرووومووو بردی بی __ شعووور هیچی نگفتم سکوت کردم دوباره چند تا مشت محکم تر زد ولی دست خودش بیشتر درد می‌گرفت واسه من هیچی بود ، احساس نمیکردم چیزی رو..... از اینکه هیچی نمیگفتم بیشتر حرصی تر میشد کلافه شدم وسط سالن واستادم غریدم؛ _کاترینا انقدر حرص نخووور بس کن یه چیزی کفت عزیزدلم تموم این حرف هارو با چشم بسته گفته بودم وقتی چشمام و باز کردم چشماش و دیدم بغض کرده بود قیافه اش اویزون بود اگر حرف میزد مطمئن بودم بغض اش میترکید اون دوتا چشماش شده بود کاسه اشک ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
سلام و شب بخیر نانا ..🥺💛🌼
خوبی شما ، ماهَم ؟🤓🌛'
همه چی خوبه ؟🌚😂
فعلا که آتش بسه ، شهرتون آرومه ؟🥲😂
بریم پارت بخونیم ؟!😻🌿
"مــحزونِ شــاعر "فور ممنوع مرسی
#شب_های_قدیمی #PART_123 دیگه هیچی نگفت از آسانسور رفتیم بیرون به سمت واحد خونه میرفتم که؛.... ی
در خونه رو باز کردم رفتم داخل خونه مستقیم رفتم سمت اتاق اش گذاشتمش روی تخت اروم ، دستاش و از دور گردن ام باز کرد دوباره نگاش کردم روشو کرد اون طرف انکار میخواست منو نبینه خواستم برم بیرون که؛.... مچ دستمو گرفت ، برگشتم سمتش دیدم داره نکاه میکنه _جانم ....؟! +خیلی ممنونم ازت لبخند ملیحی زدم متعجب گفتم! _برای چی ..؟! +خ....خب تو مراقب ام بودی تو این چند روز کنارم بودی پیشم بودی حتی ...حتی تو دانشگاه ام پیدات شد ..... برای اولین بار احساس کردم پیش یک نفر احساس امنیت دارم . وای خدا این خانوم چی میگفت ، می‌شه برم بمیرم براش ! من دوست دارم تو رو معلومه که مراقبت هستم تو قلب منی . یکی از مهم ترین ادم های زندگیم اگر مراقب تو نباشم مراقب کی باشم؟! دست شو محکم گرفتم فشار دادم یکم با آرامش و مهربونی گفتم؛ _تو جون منی تا عمر دارم بهت توجه ، احساس امنیت ، وفا داری ، احترام و.... برات ارزش قائل میشم زیر لب گفتم ؛ و از همه مهم تر عشق میدم بهت فقط تماشا میکرد هیچی نمیگفت ولی ؛.... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور ممنوع مرسی
#شب_های_قدیمی #PART_124 در خونه رو باز کردم رفتم داخل خونه مستقیم رفتم سمت اتاق اش گذاشتمش رو
لرزش دستش مشخص میکرد چقدر هُل شده بود حتی از چهره اش ام میشد فهمید چه حالی داره ...... محکم تر دستشو گرفتم به سمت لــ‌‌‌‌‌...ب هام بردم بو|سه زدم روش با این کار ام احساس کزدم لرزش بدنش بیشتر شد عصبانی شدم اروم غریدم؛ _نلــ‌‌‌‌رز ..... چشمامو بست اروم با لکنت گفت؛ +می... میشه موهامو نوازش کنی تا بخوابم ... از درخواست ایی که کرد خوشم اومد خودمم دوست داشتم این کار رو _چشم ... نزدیکش شدم با دست دیکه ام موهاشو نوازش کردم اتاق تاریک بود فقط نور کمی داشت اونم از روشن بودن بیرون بود ....... کم کم خوابش برد و گیج شد نفس هاش منظم شده بود غرق خواب بود مژه هاش بلند بود سایه انداخته بود روی صورت اش زل زده بودم بهش و فقط تماشا میکردم نميتونستم دست از نکاه کردن بردارم ، خیره شده بودم با صدای نوتیف گوشیم به خودم اومدم ؛... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon