eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "
1.7هزار دنبال‌کننده
112 عکس
464 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
"مــحزونِ شــاعر "
ولی جوری که امیر شیرین و دوست داشت🤌🥲
عشق نبود دیگه به جنون رسیده بود داشت هم خودش هم عشقشو نابود میکرد
بریم پـاارت شب میل کنیم💆🏻‍♀️: '
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_189 دستم و دور شونش حلقه کردم ؛ +تو واقعن منو دوست داری ...؟! لبخندی زد و با
پشت چشمی نازک کردم.. سرشو تو گـ..ردنم برد که لرزیدم.. آروم گفت: - جاان من.. چقدر زود به زود دلم برات تنگ میشه لعنتی.. حتی طاقت نمیارم پنج دقیقه ازم دور بشی!! من بدون تو نمیتونم دوریت برام مرگه . نباشی نمیشه نمیتونم نمیخوام.... دلم لرزید.. از اینکه نمیتونه دوریمو تحمل کنه.. نمی‌دونم چرا خوشحال شدم! اینبار حرصی گفت: - ولی دیوونه میشم.. دیوونه میشم یه مگس نر دورت میبینم.. رد میدم! لب گزیدم.. - وقتی دیدم مچ دستت اسیر دستش ... دلم میخواست فکشو‌ بیارم پایین!! متعجب گفتم: - من خب بهش برگه مو نشون دادم و اینجوری شد .... آخه اون چرا؟! سرشو عقب برد تا بتونه صورتمو ببینه! - خب اشتباه کردی دیگه.. باید وقتی اینجوری شد زنگ میزدی به من! ابرومو‌ بالا دادم.. نیشگونی از پهلوش گرفتم.. - رو دل نکنی یه وقت.. نه دیگه نکنه میخواستی بهت پیشنهاد ازدواجم‌ بدم.. هوم؟! شیطنت چشماش بیداد میکرد.. پچ‌ زد: - انجامش میدادی؟! خیلی خوب میشدا.. مشتی بهش کوبیدم که خندید.. ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_190 پشت چشمی نازک کردم.. سرشو تو گـ..ردنم برد که لرزیدم.. آروم گفت: - جا
صاف وایستادم سر جام نگاهی به اطراف کردم ... خیلی همه چی زیبا و خوشگل چیده شده بود دوست داشتم.! گل های رز صورتی بهم چشمک میزد ، خیلی قشنگ بود ... لبخندی روی ل_بم نشست سمت گل ها رفتم ، یکیشون رو برداشتم گذاشتم پشت گوشم ... با ذوق برگشتم سمت الکس ؛ +خوشگل شده ...؟! نگاهی بهم کرد نیشش باز شد چشماش برق میزد مث پسر بچه ایی که براش ماشین اسباب بازی خریدن ... اومد نزدیک ام تو فاصله یه قدمیم واستاد تار مویی که جلو صورت ام بود رو داد کنار اروم لب زد؛ _تو انقدر به چشمم قشنگی که هیچکس حتی تارِ موی توام نمیشه واسم...‌ کاش یکی بهش میگفت بس کنه ، دیگه طاقت نداشتم ... خواستم چیزی بگم که؛؛.... گوشیم زنگ خورد ، زیر لب غر زد _ای بر خر مگس مزاحم لعنتت .... از جیب ام اوردم بیرون با دیدن اسمی که روی صفحه نمایش بود چشام گرد تر از این نمیشد ... مارتینو بود..! شماره منو از کجا پیدا کرده بود ؟؟؟!!! کات و مبهوت مونده بودم نمیدونستم چیکار کنم ، باورش برام سخت بود!!! سرم و‌ اوردم بالا ، صورت الکس رگ هاش از عصبانیت برجسته شده بود ... از لای فک قفل شده اش خشدار غرید؛... _ایــن بــی نـــــا./ مــوس چــرا بـایـد بـه تـو زنـگ بزنه.هـــوووووم؟! بغض ام گرفته بود ، با صدای لرزش گفتم ؛ +نـ.... نــمیدوونم.. ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
شـــبتون بخیــر مــاه ترینا 🤍🌼🐚"
سلام و عرض ادب و احترام ✨🙃 خواستم بگم که؛ من امروز نمیتونم بیام فعالیت کنم ...! شب میام براتون فعالیت میکنم . پارت ها رمان ام اگر بتونم شیش شب میزارم اگر نتونستم چهار تا شو شب میزارم ❤️‍🩹🙂 معذرت میخوام ، نمیتونم .... وجود تک تک تون برام خیلی با ارزش هست ، بمونین برامون .💗🎀🥲 ممنونم که درک‌می‌کنید مچکرم 🤝🙃
سلااام چطورید احوالتون؟!🥲🤍
من اومدم براتون فعالیت کنم ، بالاخره کار هامو تموم شد✨😁
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینجا قلب خاتون صدای شکستن اومد:) ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon