"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_197 _کاترینااا.... خوبی چیزی شده؟!!! سرم و اوردم بالا دیدم الکس عه... +نه چیز
#شب_های_قدیمی
#PART_198
+الکس ... بریم ؟!
با صدای کاترینا از فکر و خیال اومدم بیرون
_اماده شدی ؟!
سری تکون داد
_بیا بریم ....
سوار ماشین شدیم و روشن کردم رفتیم ...
ناراحت بودم مثل بچه ها انگاری بی تاب شده بودم ...
نمیدونستم چیکار کنم ، علتشم معلوم بود کاترینا بودش .
از پیشم داشت میرفت من تو همین چند روز بهش عادت کرده بودم ، دوریش برام سخت بود ...
دیگه نتونستم تحمل کنم و حرف دل مو زدم ؛
_کاترینا....
فردا میام دنبالت شام بریم بیرون خب!
سرش و صد و هشتاد درجه چرخوند سمتم با چشم های گرد شده بلند گفت؛
+حالت خوووبه .!!!؟
من نیمتووونم آبان بیاد نمیشه مث این چند روز همش پیشت باشم ...
یعنی چی؟ چی داشت میگفت برای خودش ؟!!
این بچه چرا متوجه نمیشد من بدون اون نمیتونه ام کنارم باید باشه حتمااا
شده تمام امید من برای زندگی کردن ، بودنش انقدر قشنگه که دوست دارم قربون هرلحظه بودنش برم من...
ماشین و کنار خیابون نگه داشتم !
با تعجب گفت؛
+الکس .... چرا واستادی برو مــ...
خواست دوباره مخالفت کنه اما نوک انگشت اشاره مو روی لــــ....بــ...ش گذاشتم؛
_مخالفت نداریم !
میریم بیرون ، شام میخوریم باهم باشه؟!
چشم غره ایی برام رفت ، دستم و پست زد؛
+نمیتووونم آبان بیاد من نمیتونم مث این چند روز همش پیشت باشم!
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_198 +الکس ... بریم ؟! با صدای کاترینا از فکر و خیال اومدم بیرون _اماده شد
#شب_های_قدیمی
#PART_199
چی شد؟!
الان داشت از آبان میخواست پنهان کنه،که من تو زندگیش هستم؟!
دقیقا همینو به زبون اوردم؛
_میخوای از آبان پنهون کنی که با منی؟!
پوکر شده بهم نگاه میکرد
+نه .... وای وای خدایااااا
برگشت سمتم با صدایی که نگرانی تهش موج میزد گفت؛
+ببین ... عزیز من ، من هیچ وقت نمیخوام از آبان قایم کنم تورو
فقط زمان میخوام وقت میخوام تا بهش بگم ...!
درک کن منو .
بدون هیچ چون وچرایی گفتم "باشه"
نمیخواستم اذیت بشه ...
_کی فردا بیام دنبالت ببینمت؟!
با التماس صدام کرد؛
+الککسس
پر حرص غریدم
_جان الکس ، عزیز الکس چرا متوجه نیستی من تورو یه روز نمیبینم دق میکنم میمیرم..
+منو ببر خونه
اخم کردم
با عصبانیت کوبیدم روی فرمون
_عه ، بـــی شــ...رف خب دل تنگ من چی میشه؟!
پچ زد؛
+منم دلم برای تو تنگ میشه!
روم و با اخم برگردوندم
حالم خوب نبود
دستی بین موهام کشیدم و گفتم؛
_میبرمت اما به شرط اینکه بیام ببینمت!
سری تکون داد
همینم غنیمت بودش ....
حرکت کردم به سمت خونه کاترینااا...
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
دوستان عزیز🥹
من خیلی معذرت میخام درگیر امتحانامم و خیلی کم میام ایتا ولی قول میدم دوباره بیام و پر قدرت ادامه بدیم💪❤️
عصر میام براتون هم فعالیت میکنم هم پارت های رمان و میزارم تا شب 🥲🤍
دمتون گرم تشکر ویژه از شما🤝✨
لطف میکنین ، مچکرم💗🎀
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برای اولین بار عاشق شدی؛🫀🥹
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من هر دقیقه و هر ثانیه به تو فکر کردم🌱🤍
#خاتون
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon