"مــحزونِ شــاعر "فورنده تا فردا
#شب_های_قدیمی #PART_205 _کاترینااا من اومدم کجاییی؟! آبان بود مثل اینکه اومده بود از حموم هول ش
#شب_های_قدیمی
#PART_206
_سلام عشقم ، میای ببینمت
هول شدم
+سلا..سلام کجا بیام ، چی مییگیی؟!
_بیا لب پنجره پاینن و ببین
کاری که گفت رو انجام دادم پرده رو دادم کنار دیدم ماشین مشکی و بزرگ الکس رو
خودش ام به کاپوت ماشین تیکه داده بود ...
حتی الان ام جذاب بود ، مردد بود!
با صدای نسبتا بلند گفتم؛
+تووو اینجا چیکار میکنی برای چی اوومدیی؟؟؟!
_صداتو بیار پایین !!!
همینی که گفتم یک دیقه دیگه پایین باش...
سرمو انداختم بالا گفتم؛
+من نمیام ...
تیکه شو از کاپوت ماشین گرفت
_نیا ک خودم میام و میارمت ...
چرا انقدر صداش گرفته بود چش شده بود؟
نق زدم:
+چرا همش بهم زور میگی ؟ اگه یکی مارو ببینه چی؟
تموم مدت که حرف میزدم ، صاف وسط کوچه واستاده بود پوزخندی زد...
_دردووونه همین الان بیا پایین خسته ام ، منتظرم!
مهلت مخالفت نداد و
زرتی گوشی رو قطع کرد....
مهلت مخالفت نداد و
زرتی گوشی رو قطع کرد....
الان باید چیکار کنم؟!
تو این شرایط دلتنگ شدن الکس و کجای دلم بزارم...
مردک عو/ضی زورگو!
روی شلوار پیش بند دار ام یک مانتو بلند تنم کردم ، شالمم روی سرم انداختم و رفتم پایین ....
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده تا فردا
#شب_های_قدیمی #PART_206 _سلام عشقم ، میای ببینمت هول شدم +سلا..سلام کجا بیام ، چی مییگیی؟! _بی
#شب_های_قدیمی
#PART_207
استرس داشتممیترسیدم آبان بیداره بشه ببینه من نیستم .
از خونه زدم بیرون
که همون لحظه گوشیم دوباره زنک خورد
زود وصلش کردم
_کجا موندی بیا دیگههه؟!!!
+حالا میام بیرون
قطع کن گوشی رو...
نفس عمیقی کشید تشر زد؛
_زود باش وگرنه خودم میام تو و دستتو میگیرم میارمت پیش خودم !
و گوشی رو قطع کرد....
فقط دعا دعا میکردم آبان بویی نبره
حتما بهش میگفتم ولی الان .... الان وقتش نبود
زمان میخواستم .....
چند قدم برنداشته بودم
که یکی از نگهبان ها منو دید ، توجه اش بهم جلب شد.
_چیزی میخواید خانوم؟!
با استرس برگشتم سمت نگهبان و گفتم؛
+نه چیزی نیاز ندارم یک وسیله ایی تو ماشین ام جا گذاشتم میخوام برم بردارم ....
_باشه خانوم من در اختیار شما هستم کاری داشتید بگید
نگهبان خوبی بود ساده دل ....
لبخندی زدم و گفتم؛
+چشم شب خوش
از اونجا دور شدم وقتی مطمئن شدم ب قدر کافی دور شدم
از خونه زدم بیرون
تو اون تاریکی ماشین تمام مشکی الکس رو دیدم ....
آب دهنم و قورت دادم
با قدم های آهسته نزدیکش شدم
انگار میخواستم زمان بیشتری برای خودم بخرم!!
وقتی به ماشین رسیدم
نفس مو بیرون دادم و سوار شدم ...
به محض سوار شدنم استارت ماشین و زد
و دنده عقب گرفت...
و حتی فرصت فکر کردن ام ازم گرفت ...
وقتی تو خیابون پیچید ، برگشتم سمتش؛
+دای کجا میبری منو ؟؟؟
ساعت 11شبه الکس
آبان خونه هست بیدار بشه ببینه نیستم ....
تورو خدا منو برگردون
ابان ببینه نیستم ناراحت میشه و پشت گوشمو دیدم آبان ام دیدم ....
حتی یه صدم هم حرفم براش اهمیت نداشت
انگار که یه مگس دور گوشش وز وز میکرد ....
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده تا فردا
#شب_های_قدیمی #PART_207 استرس داشتممیترسیدم آبان بیداره بشه ببینه من نیستم . از خونه زدم بیرون
پـــارت جدید قربونتون برم ..🥺💜✨
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بالاخره اون ادم اومد توزندیگت
#آبان
پس کشش نمیدم..
چون میدونم شما هم مشتاقید و منم خســـته ..🫠😂🩷
"مــحزونِ شــاعر "فورنده تا فردا
#شب_های_قدیمی #PART_207 استرس داشتممیترسیدم آبان بیداره بشه ببینه من نیستم . از خونه زدم بیرون
#شب_های_قدیمی
#PART_208
همین طوری به راهش ادامه میداد ....
+الکس!
انشگت اشاره ش روی لب اش گذاشت
_هیششش ....
+یعنی چی هیچی نگم اصلا میفهمی داری چیکار میکنی؟!
اشک ام در اومده بود
ماشینو با ی فرمون
گوشه خیابون پاک کرد
برگشت سمت من ، رسما داد میزد ولی صداش گرفته بود؛.....
_چرا نمیفهمی من لامصب تورو میخوامت دوست دارم .....
کوبید روی فرمون
_کاترینااا..... من بعد یه عمر بعد شیش سال تازه آرامش پیدا کردم
اونم به خاطر وجود تو هست
از وقتی پاتو گذاشتی تو کافه کتابخونه من عاشقت شدم ...
دوست داشتنم دلیل نداره ، من حاظرم برای بودن تو کنارم همه چیم رو بدم فقط .... فقط تو مال خودم باشی برای من !
گریه ام گرفته بود چشمام کاسه آب بود
چرا انقدر احساسی شده بودم من...
مگه شیش سال پیش براش چه اتفاقی افتاده بود ؟!
قطعا چیز مهمی بوده وگرنه چیزی که من تو این چند وقت از رفتار های الکس دیدم هیچ چیز نمیتونه اونو ناراحت کنه جز ، آدم های مهم زندگیش ...
نمیدونم چی تو چهره ام دید
دستمو گرفت کشید سمت خودش ....
افتادم توی بغلش ، توجه ایی به تقلاهام نمیکرد...
دستشو دور شونه ام حلقه کرد
_چه جوری بهت ثابت کنم تا باور کنی دوست دارم؟!هوووم؟
شک داشتم یه حسی درونم بود میگفت اره اون یکی میگفت نه ...!
باور نداشتم ولی از این طرف داشتمگول حرف هاشو میخوردم ...
ولی عشق الکس هوس نبود واقعن عاشق بود.
دوست داشت ، این حس از درون الکس خیلی تعجب اور بود ...
+قول میدی؟...قول میدی هیچوقت تنهام نزاری و پیشم بمونی؟!!!
لبخند کجی زد
_دختر من از چی میترسه؟!
+از اینکه تنهام بزاری و بعدش بری دنبال یکی دیگه!
با این حرف ام اخماش و کشید توی هم
دستشو برد بین موهاش
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon