[ حنیفا ]
-
مادر ؛
ای مادر یازده آفتاب ؛
میبینی در پیچ و خم دنیا ؛ چگونه گرفتا شدهام...؟
چگونه گناه ؛ مرا در خود غرق کرده ...
و چیزی تا نابود شدنم توسط غول دنیا ؛ نمانده است؟ ...
دلم نجات میخواهد ... مانند ماهی بیرون از آب ؛ در به در دنبال پناه میگردم ...
تا روزنهای در تاریکی جهان باشد .
و مادر !
من شما را دارم ...
مادری به وسعت تمام مهربانیها
و چه پناه و مادری از شما بهتر؟!
.
چادرت را به سمتم بگیر ؛
میخواهم گوشهاش را در دستانم بگیرم ؛
خودم و جانم را
به گوشه چادر خاکیات بسپارم ...
میخواهم ماوای روزگار سیاهم باشی ...
میخواهم دستی بر سرم بکشی و
مرا دختر و خادمت صدا کنی ..؛
با مهربانی ؛ نگاهت را بر زندگی ام بیاندازی ؛
و با دستانت برایم دعا کنی !
آن موقع است که
نه تنها در دنیا ؛ بلکه در آخرت نیز ؛
خوشبخت خواهم بود ...
#نوشته_قلبم
#قصه_مادر
ته کلام امامعلی:
چرا دلت برای خودت نمیسوزه ...؟
چرا به خودت رحم نمیکنی ..؟🥲:)))
#کلام_مولا
13.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یعنی
حدود ِکربلاتم واسه من جا نیست ...؟
[ازسری ادیتشدهی خودم:)]
به دخل و خرج و گرانی ، مرا چه کار آخر ؟
زمام زندگی ام را سپرده ام به خدای نجف ...
شیخ السکوت ؛