[ حنیفا ]
روز ُشب از تو قضا از تو قدر میگوید؛ ها علی ٌبشرٌ کیف بشر میگوید...
دلم در سینه میکوبد به دیوار ِقفس سر را؛
خودت بیرون بیاور از درونم این کبوتر را...
[ حنیفا ]
دلم در سینه میکوبد به دیوار ِقفس سر را؛ خودت بیرون بیاور از درونم این کبوتر را...
پُرم از شیطنتهای زمان کودکی اما؛
در آغوشت بگیر این بار هم این کودک ِشر را...
[ حنیفا ]
پُرم از شیطنتهای زمان کودکی اما؛ در آغوشت بگیر این بار هم این کودک ِشر را...
من از تنهایی و بی سرپناهی سخت میترسم؛
دقیقاً مثل آن طفلی که گم کرده است مادر را...
[ حنیفا ]
من از تنهایی و بی سرپناهی سخت میترسم؛ دقیقاً مثل آن طفلی که گم کرده است مادر را...
صدایت میزنم بابا, قبولم کن به فرزندی؛
کجا پیدا کنم بابای خوبی مثل حیدر را...