و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی
که روزهای بی درد را زیستی برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام چایت را بنوش و بیاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ ، مرا از رنجی بزرگ رهاند.
هِرَنگ ❣
اگه یه شهر بگن تو اشتباهی، تورو برمیدارم از اون شهر میرم :)
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ء.
بعضی شبا یهو یه غمی حمله میکنه بهم
برای اینکه چندین ساعت و شبانه روز سعی کردم پنهونش کنم ، سعی کردم خودمو مشغول کنم و نزارم بروز پیدا کنه چرا؟؟
چون مرهمی که باید و براش پیدا نمیکنم..
آره زندگیه دیگه ، پر از غم.
پر از دلتنگی.
پر از فراموشی.
میدونی چیه ، همیشه میترسم نکنه دیگه برای کسی در این حد غمگین نشم؟
نکنه دیگه کسی اینهمه برام مهم نباشه؟
نکنه دیگه اینقدر منتظر کسی نباشم؟
و این باعث میشه برای پنهون کردن غما ، اینقدر همه چیزو نادیده بگیرم و ادعا کنم مهم نیست که شاید پنهون و من هنوز امیدوارم ، یك امیدوار ِ غمگین. : ))))))