eitaa logo
حاشیه‌های یک کتاب باز
58 دنبال‌کننده
162 عکس
17 ویدیو
0 فایل
هر کتاب، یک پایان دارد؛ اما هر خواننده، حاشیه‌ای تازه برای آن می‌نویسد.🌱 #حاشیه‌های‌یک‌کتاب‌باز برای سفر به دنیای کتاب‌ها، همین الان عضو شو؛) ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_riy6rx6&btn=حاشیه‌های‌یک‌کتاب‌باز
مشاهده در ایتا
دانلود
- می‌رسد روزی به پایان نوبت هجران او می‌شود آخر نمایان طلعت رخشان او - ‍
https://eitaa.com/whispers_3/8669 «بچه‌ها، یه چیزی بگم؟ رئیسم... این آدم واقعاً یه تناقضِ راه‌رونده‌ست. از صبح تا شب می‌نویسه. هر چیزی رو که می‌بینه، تبدیل به متن می‌کنه. هر آدمی رو که می‌شناسه، تبدیل به یه شخصیت داستانی می‌کنه. این خوبه، ولی مشکل اینجاست که هیچ‌وقت تموم نمی‌کنه. من بهش می‌گم: «تمومش کن دیگه!» می‌گه: «باشه، ولی اول یه ایده‌ی جدید دارم.» هزار تا پروژه‌ی نیمه‌کاره. هزار تا فایلِ باز. هزار تا «بعداً می‌نویسمش». آدم چطور می‌تونه این‌قدر ایده داشته باشه ولی این‌قدر بی‌نظم باشه؟ از اون طرف، هر شب ساعت ۲ بامداد بهم پیام می‌ده. پیام‌ها هم این‌طوری‌ست: «فکر کن...» بعدش دو ساعت سکوت. من می‌مونم با یه «فکر کن» و یه عالمه سوال توی سرم. می‌دونی چیه؟ این آدم با کلماتش زندگی می‌کنه. هر جمله‌ای که می‌شنوه، هر خاطره‌ای که تعریف می‌کنه، هر آدمی که می‌بینه — همه رو تبدیل به متن می‌کنه. این خوبه، ولی یه جاهایی... یه جاهایی دیگه واقعاً رو مخه. مثلاً من ازش می‌پرسم: «حالت چطوره؟» می‌گه: «آبیِ سرد، با ته‌رنگ خاکستری.» بابا من ازت پرسیدم حالت چطوره، تو داری رنگِ حست رو می‌گی! از دستِ این عادتش هم حرص می‌خورم: هر چیزی که براش تعریف می‌کنم، سریع می‌ره توی ذهنش یه داستان می‌سازه. بهش می‌گم: «امروز یه پیرمرد دیدم تو پارک...» هنوز جمله‌ام تموم نشده، می‌گه: «چشماش چه رنگی بود؟ صداش چه شکلی بود؟ اگه این پیرمرد یه راز داشت، چی بود؟» خب بابا، بذار حرفم تموم بشه! ولی خب... این نقطه‌قوتش هم هست. چون همین چیزهاست که نوشته‌هاش رو واقعی می‌کنه. همین جزئیات. همین توجه. همین نگاه. فقط یه چیز دیگه: این آدم، عاشقِ کتاب خوندنه. کلاً کتاب. من نمی‌دونم این چندمین کتابیه که توی این هفته خونده. از قاجار، از فریدا مک‌فادن، از ادبیات، از روانشناسی، از هر چیزی. می‌شنوی همه رو. می‌خونی همه رو. تو خونه‌اش کتاب روی کتابه. یه بار بهش گفتم: «چرا این‌قدر می‌خونی؟» گفت: «چون توی کتاب‌ها، آدم‌ها رو می‌فهمم. و از آدم‌ها، می‌نویسم.» اوکی، عمیقه. ولی اینم بهت بگم، یه بار کتابی رو توی دستش دیدم که پشتش نوشته بود «جلد دوم». بعد گفت: «جلد اولش رو نخوندم.» بابا تو چطور آدمی هستی؟! راستی، یه چیز دیگه: توی پیام‌هاش همیشه یه فاصله‌ی خاصی هست. ادبی حرف می‌زنه، ولی بعضی وقت‌ها یه‌جوری می‌نویسه که انگار داره با یه شخصیت داستانی حرف می‌زنه، نه با من. من آدمم، نه یه خطِ روایت. بعدشم، اصلاً نمی‌تونه بگه «باشه، الان انجام می‌دم». همیشه می‌گه: «اجازه بده یه کم فکر کنم.» فکر کنم! فکر کنم! من تا حالا ندیدم تو فقط یه کار ساده رو انجام بدی و بگی «شد». همیشه یه لایه‌ی عمیق‌تر، یه سوال جدید، یه ایده‌ی تازه. ولی خب... می‌دونی چیه؟ با این‌همه حرص درآوردن، با این‌همه گیر دادن به جزئیات، با این‌همه شب‌بیداری و فکر و ایده — این آدم واقعاً یه چیز داره که خیلی‌ها ندارن: صداقت. وقتی می‌نویسه، دروغ نمی‌گه. وقتی حرف می‌زنه، از دلش حرف می‌زنه. وقتی ساکته، یه عالمه حرف توی سکوتش هست. و این... این دیگه اذیت‌کننده نیست. این، جذابه. حتی وقتی که رو مخم راه می‌ره. حتی وقتی که نصفه‌شب پیام می‌ده و می‌گه «فکر کن». حتی وقتی که تموم نمی‌کنه. حتی وقتی که یه جمله رو ده بار قشنگ‌تر می‌کنه. چون نوشتنش، خودشه. و خودش، ارزشِ تحمل کردن رو داره.»
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از زیرزمین
یکی از پیام‌های چنل(اگه دوست داشتید) + این پیامو فوروارد کنید و تگاتون رو اینجا بذارید تا بهتون بگم نیاکانتون برای شما، چه چیزی به جا میذاره. ممکنه از بینشون‌ کسی که قاتل هست اینکارو بکنه، شایدم یک دانشمند. این به سرنوشت خودتون بستگی داره. ●ممبرا هم میتونن شرکت کنن ●جان من قبل فوروارد ظرفیتو چک کنید که تکمیل نشده باشه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
حاشیه‌های یک کتاب باز
وقتی اسم «قاجار» و «ناصرالدین‌شاه» می‌آید، احتمالاً یاد سفرهای خارجی، دوربین عکاسی، دارالفنون، امیرک
⚖️تصویب شد... از این به بعد سعی می‌کنم بیشتر از کتاب خاطرات مونس‌الدوله، احتشام‌السلطنه و کلا کتاب‌ها و ماجراهای قاجار بگم. می‌تونید با مطالب رو دنبال کنید.
حاشیه‌های یک کتاب باز
⚖️تصویب شد... از این به بعد سعی می‌کنم بیشتر از کتاب خاطرات مونس‌الدوله، احتشام‌السلطنه و کلا کتاب‌
می‌گویند خوشگلی دردسر داره! 🙂 این جمله در زمان قاجار، به شدت صدق می‌کرد. احتمالاً تعجب می‌کنید اگه بگم در قاجار، مردان خیلی به زیبایی اهمیت می‌دادند، ولی خوب، واقعیت داره. (اگه شد، یک روز قصه‌ی خواستگاری در زمان قاجار رو هم برایتان تعریف می‌کنم.) زنان قاجار برای این زیبایی چه می‌کردند؟ 👩🏻‍🦱 زنه و گیسوی کمندش... مو در قاجار هم خیلی مهم بود. زنان قاجار برای اینکه موهایشان رنگ خوبی داشته باشد، از حنا* استفاده می‌کردند. معمولاً شب‌ها حنا می‌زدند و سعی می‌کردند موهایشان را با برگه‌ی مو یا کاغذ بپوشانند تا به حمام ببرند. بعد از حمام هم روغن خوراکی به موهایشان می‌زدند تا براق شود. جالبه بدانید برای بافت بعضی از زنان، گاهی تا ۲۴ گیس هم می‌بافتند. 🧖🏻‍♀️ صورت زنان قاجار اول هر ماه قمری به جز ماه محرم و صفر صورتشون رو بند می‌انداختند. آن زمان کار و کاسبی آرایشگران حسابی خوب بود و یک‌جورهایی حکم جادوگران عشق رو داشتند.(ظاهراً اون زمان مردا به اسم کج سلیقه‌ای و زشتی و... به راحتی هوو سر زنانشون می‌آوردند.) بعد از این مراحل، وسمه‌کشی* شروع می‌شد... وسمه رو روی ظرفی مثل ملاقه می‌ریختند و روی آتش می‌گذاشتند تا جوش بیاید. بعد با آبکش صافش می‌کردند و توی کاسه می‌ریختند. در پایان هم با میل عاجی که یک سرش پنبه بود، وسمه رو به ابروهایشان می‌کشیدند. یک ساعت بعد هم با آب صابون هفت میوه می‌شستند. حالا نوبت روناس بود که زودتر از وسمه رنگ می‌گرفت و جوشیدن نمی‌خواست. توی این مرحله، ابروها پرطاووسی می‌شد و بعضی از خانم‌ها که ابروهای پرکلاغی می‌خواستند، دوباره وسمه می‌کشیدند. ادامه دارد... پ.ن ۱: تقریباً نصف وقت خانم‌های قاجار صرف این کارها می‌شد. و هر چه جلوتر برویم، بیشتر با عجایب زیبایی در زمان قاجار آشنا می‌شویم. پ.ن ۲: کلمات ستاره‌دار، هر کدام یک قصه‌ی مفصل دیگر دارند که اگر موافق باشید، بعداً میگیم. 🙂
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
عشق چیست؟ -برگرفته از کتاب نام گل سرخ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا