eitaa logo
حاشیه‌های یک کتاب باز
76 دنبال‌کننده
196 عکس
18 ویدیو
0 فایل
هر کتاب، یک پایان دارد؛ اما هر خواننده، حاشیه‌ای تازه برای آن می‌نویسد.🌱 #حاشیه‌های‌یک‌کتاب‌باز برای سفر به دنیای کتاب‌ها، همین الان عضو شو؛) ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_riy6rx6&btn=حاشیه‌های‌یک‌کتاب‌باز
مشاهده در ایتا
دانلود
حاشیه‌های یک کتاب باز
https://eitaa.com/112100264/1120 ایده‌تون جرقه یه ایده رو به ذهنم آورد که اگه اجازه بدید شاید دورهمی
راستی، در مورد این مهمونی... من دارم کارهای گردگیری رو انجام می‌دم. استکان‌ها نو خریداری شدن و از اونجایی که مهمونی بدون کیک نمیشه، بهترین سرآشپز هم استخدام شده 😁 فقط نمی‌دونم فصل مناسبی برای مهمونی هست یا نه... لطفاً اگه هست، اطلاع بدید؛ چون ظاهراً بعضی از مهمون‌ها هنوز از دعوت شدنشون خبر ندارن:) با تشکر از شما 🌿 ✍🏻دوستدارتان، پروانه مرداب(پیام‌های ذخیره شده‍)
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
گتسبی بزرگ این کتاب آن‌قدر معروف است که شاید نیازی به معرفی نداشته باشد، اما می‌خواهم از تجربه شخصی خودم در خواندنش بگویم. تا رسیدن به فصل آخر، مدام از خودم می‌پرسیدم که چرا این کتاب این‌قدر بزرگش کرده‌اند و چه ویژگی خاصی در آن وجود دارد. اما با خواندن فصل پایانی، همه چیز تغییر کرد و ضربه‌ای محکم به من وارد شد. انتظار نداشتم داستان این شکل به پایان برسد. پایان‌بندی کتاب باعث شد که شوکه شوم، از آن لذت ببرم و هم‌زمان حس غم را تجربه کنم.
حاشیه‌های یک کتاب باز
امیدوارم که از تقدیمی‌ها لذت ببرید ✨ و باید بگم اکانتتون و کانال‌هاتون فوق‌العاده زیبا هستند و این ن
نمی‌دونم چطور باید ازتون تشکر کنم؛ از تک‌تک پیام‌هاتون، از ذوقتون و از اینکه وقت گذاشتید و بهم گفتید چه حسی داشتید. برای هر کدومتون سعی کردم چیزی بسازم که فقط یه متن قشنگ نباشه؛ چیزی باشه که وقتی می‌خونیدش، حس کنید برای خود شما نوشته شده. اینکه می‌بینم این حس رو گرفتید، برای من از هر تعریفی ارزشمندتره. و شما... که با اون صدای محشرت از تقدیمی تعریف کردی، نمی‌دونی شنیدن حرفت چقدر خوشحالم کرد🤍 ممنونم که این‌قدر قشنگ استقبال کردید و ممنونم که خوبید:)
_ {اللهُمَّ یَسِّر لَنا بُلوغَ ما نَتَمَنّی} •خدایا دستیابی به خواسته هایمان را آسان کن• _
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بالاخره می‌رسیم به اونجایی که صائب میگه، آرامش است آخرِ اضطراب‌ها.. 🌱🧡 ‍
حاشیه‌های یک کتاب باز
راستی، در مورد این مهمونی... من دارم کارهای گردگیری رو انجام می‌دم. استکان‌ها نو خریداری شدن و از او
برای کسانی که نمی‌دونن دورهمی(مهمونی) چیه: راستش، این ایده از آرگون شروع شد؛ هفت روز، هفت موضوع و یک داستان... قرار نیست فقط چند تا چالش نویسندگی داشته باشیم؛ قراره در طول این هفت روز، وارد یک داستان بشیم و ببینیم هر کدوممون چه چیزی از دل کلمات بیرون می‌کشیم. البته جزئیاتش رو به‌زودی می‌فهمید.:) حتی اگه نویسنده نیستید هم می‌تونید شرکت کنید! اینجا قرار نیست کسی امتحان پس بده؛ قراره کمی خیال‌بافی کنیم و خوش بگذرونیم.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔔دینگ دینگ... صدای زنگ در، سکوت خانه را می‌شکند. پستچی پشت در ایستاده؛ با پالتویی تیره، کیف چرمی کهنه‌ای بر دوش و پاکتی که نام شما روی آن نوشته شده است. با کمی تردید، پاکت را باز می‌کنید. داخل آن، یک دعوت‌نامه قرار دارد: -«به کمکتون نیاز دارم، اگه این نامه رو می‌خونید. فورا خودتون رو به کتاب‌خونه من برسونید...» پایین‌تر، با خطی متفاوت، جمله‌ی دیگری اضافه شده است:«راستی، قبل از اومدن اسمتون رو به پستچی بگید» در گوشه‌ی دیگر نامه، یادداشتی کوتاه به چشم می‌خورد:«اگر براتون سوال شده که قراره چه اتفاقی بیفته، باید بگم که هفت روز فرصت داریم، هفت چالش پیش رومونه و یک داستان که هنوز پایانش مشخص نیست» پایین نامه، با خطی درشت‌تر نوشته شده است: منتظرتون هستیم؛ یا شاید هم بهتره بگم، منتظرتونن! پ.ن: پستچی: @Zzz44N
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا