[ إنَّ مَعَ العُسرِ یُسرا|
#رمان #پارت۴ #ساندیسخورا 《بسم الله الرحمن الرحیم》 🌿✨ جدای از بقیه در کنجی شروع گریه کردن کردم کاملا
#رمان
#پارت۵
#ساندیسخورا
《بسم الله الرحمن الرحیم》
🌿✨
سربازی زودتر به آنها رسید و با نفس نفس زدن گفت"شما اینجا چکار میکنید"فاطمه معصومه عصبی گفت"معلوم نیست داریم بازی میکنیم؟" درسا نیشگونی از او گرفت و ساکتش کرد.درسا گفت " نمیدونیم کجاییم و انگار گم شدیم گوشیم آنتن نداره و میخوایم بریم خونه" سربازی با خنده گفت "برادرا اینجا خطرناکه بریم تو گردان ادامه بدیم" یکی از سرباز ها که انگار فرمانده بود چپ چپ نگاهش کرد و رو به دخترا گفت"میبرمتون پادگان اما حق ندارید فرار کنید" دخترا با ترس سری تکان دادند و راه افتادند. مسیر طولانی و گرم بود و دخترا هی غر میزدند و طلب آب میکردند. فرمانده رو به بچه ها آرام و بدون عصبانیت گفت"باشه اون روبه رو پادگان ماست اونجا آب میخورید" بچه ها امیدوار به سمت پادگان دویدند اما سربازی جلویشان را گرفت و گفت "ندوید امکان داره که شما را نشناسند" از خاکریز ها رد شدند و به سمت پادگان رفتند فرمانده گردان نگاهی به چهار دختر کرد و عصبی رو به سربازی که انگار فرمانده بود گفت"چرا پستت رو ترک کردی این دخترا کین دیگه اینجا چکار میکنند" سرباز گفت"نمیدونم بخدا پیداشون کردیم ایرانی هستن و انگار گم شدن" فرمانده نگاهی به دخترا کرد و گفت"فرید تو برگرد سر پستت" و دخترا را به سمت چادری راهنمایی کرد.
♦️از زبان درسا
همه اش نگران بچه ها بودم. روبه مردی که فرمانده بود گفتم"اینجا کجاست چرا انقدر صدای انفجار میاد چخبره مگه؟" و عصبی نفس نفس میزدم.فرمانده دستش را روی لبش کشید گویا خنده اش را پنهان میکرد گفت" دختر جون وسط جنگ پیداتون شده میگید چخبره؟" فاطمه معصومه ناگهانی گفت"کی اومدیم سوریه؟نکنه فلسطینه؟یا به ایران حمله کردن؟"فرمانده که خیلی خود را کنترل میکرد نخندد سرش را پایین انداخت و گفت"از دنیا عقبین که۶،۷ساله تو جنگیم بعد شما میگید ایران جنگ شده یا فلسطینیم؟مگه میشه رفت فلسطین؟"نگاهی به اتیکتش انداختم.نامش<محمد ریاحی> بود.سر تکان دادم تا به مسئله ی اصلی فکر کنم.فرمانده توضیح داد"اینجا شلمچه هست و ما درحال جنگ با عراق هستیم واقعا این همه سال متوجه این قضیه نشدید؟" نگاهی به هستی کردم غرق در فکر بود و اصلا حرف نزده بود.فاطمه معصومه بازهم پرید وسط و گفت"نظرتون چیه بریم زمان نهضت مشروطه؟ مگه تو زمان سفر کردیم که الان شلمچه جنگ باشه؟" فرمانده گفت"نیاز به سفر تو زمان نیست جنگ خیلی وقته شروع شده منتها انگار شما مال این زمان نیستید" و بعد به حرفش خندید.حسنی خیلی جدی پرسید"الان ما چه سالی هستیم؟" فرمانده گفت...
به قلم #لیلا
✨🌱@Heyam66
رادیو فادیا ؛ ⁹⁶InShot_20240610_173505389-mc.mp3
زمان:
حجم:
2.6M
پادکست اول ؛
کتاب ِ سوژه ترور
کاری از تیم رادیو فادیا
با صدای :
رضوان سادات و یسرا بانو
#پادکست
#رادیو_فادیا
✨🌱@Heyam66
32.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عرفه مهمان نمیخواهی؟
هوس کربلای تو کردم ...❤️🩹
✨🌱@Heyam66
حتیاگرخستہاییاحوصلہنداری؛
نمازهایتراعاشقانہبخوان♥️!
تکرارهیچچیزجزنماز
درایندنیاقشنگنیست . ."
《#شهیدانه 》
#تلنگر❌♨️❌
❌چرا حجاب داری خانم؟
✔️چون با ارزشم
❌یعنی چی!!
✔️یعنی عمومی نیستم
❌اگه خوشگل بودی حجاب نمیکردی حتماً یه چیزی کم داری
✔️آره بیعفتی و بیحیایی کم دارم
❌یعنی من بیعفتم..!؟
✔️اگه با عفت بودی نمیذاشتی از نگاه کردنت لذت ببرن
❌کیا..!؟!
✔️همه مردا غیر از شوهرت
❌خب نگاه نکنن
✔️خب وقتی داری گدایی نگاهشونو میکنی چجوری ردت کنن؟
❌من واسه دل خودم خوشگل کردم..!!
✔️حواست به دل اون خانمی که شوهرش با دیدن تو نسبت بهش سرد میشه یا اون پسر جوونی که شرایط ازدواجو نداره هم هست؟
❌به اینش فکر نکرده بودم..!
✔️خدایی تو خونه هم واسه شوهرت اینجور شیک میکنی؟؟
❌راستش نه کی حوصله داره آخه..!
✔️پس شوهرتم مجبوره بیاد زنای خیابونی رو نگاه کنه مثل این مردایی که زل زدن به تو!!
❌داری عصبیم میکنی دختره امل
✔️من خودمو خوب پوشوندم تو مثل...
لباس پوشیدی پس به من نگو امل
❌خب مُده
✔️آخرین مُدت کَفَنه خانمی
❌هنوز جوونم بذار جوونی کنم فرصت دارم
✔️اگه تو همین حالت ملک الموت بیاد ببرتت چی؟
❌ینی جهنمی میشم؟! نهنه!
✔️یعنی واقعاً بیحجابی ارزش سوختن داره؟!
❌راستش نه
✔️پس خواهر گلم هم خودتو هم مردمو از این فتنه نجات بده
❌چطوری؟!
✔️با حجاب با حیا با عفت با خدا
❌چیکار کنم که بتونم؟!
✔️به رضایت خدا فکر کن به بهشت به امنیت حجاب به پاکیت
❌راستش چادر گرمه دست و پاگیره
✔️بگو آتش جهنم گرمتر است اگر میدانستند (تؤبه۵۱)
✔️دستو پا گیر بودنش حرف نداره
✔️نه میذاره پاهات کج بره
✔️نه دستات آلوده گناه شه
✔️خب خواهرم ؟
❌ینی خدا میبخشه؟
✔️إِنَّ اللهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیِعاً
✔️خدا همهی گناهان رو میبخشه
❌چقد مهربون، ولی آرزوهامو دوستامو... چیکار کنم؟
✔️اَلَیْسَ اللّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ؟
✔️آیا خدا برای بندهاش کافی نیست!