خب دیگه از چنتا آهنگ که نه فَرا آهنگ رو نمایی کردیم و حالا بریم تا ایتا بدبخت تر نکرده مارو
لحافِ انزوا را که تکهتکه شده، دَرهم بگیر؛
چون فصلِ انجماد و خمودگی که برسد، فرسودگی بر دوشِ تو خیمه میزند، سرد، و فجیع.
صبر زادهی چیست؟
بسترِ فقدان و عادت، صبر زایید؛
شرم بر این همآغوشی.
زیرِ کتری روشن است تا مگر خاموشیِ وقاری که سالهاست جامعه را بیمار کرده روشنی گیرد؛
هرچند شاید کذب باشد و میلِ چایست که در من افتاده است.