eitaa logo
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
383 دنبال‌کننده
315 عکس
8 ویدیو
12 فایل
ارتباط با ادمین جهت ارسال محتوا: @writing_team_1405 مدرسه نویسندگی همانوشت: @Ghalamasa گروه نقد و دیدگاه: ble.ir/join/J9wVbhE47t لینک ناشناس: https://ble.ir/bineshanBot?start=29e068716564 ⭕کپی‌برداری فقط با لینک رسمی کانال امکان‌پذیر است
مشاهده در ایتا
دانلود
اقتدار در تنگه‌ی هرمز اینجا خلیج فارس، پاره‌ای از تن و هویتِ همیشگی ایران است؛ قلمروِ شیرمردانی همچون «رئیس‌علی دلواری» و سربازانِ «تنگسیری» که هر محاصره‌ای را در تلاطمِ سهمگینِ امواج، غرق می‌کنند. خطاب به آنانی که با ناوهای پوشالی‌شان در هرمز پرسه می‌زنند: بدانید که نبض و نفسِ جهان در دستان ما می‌تپد و «محاصره»، واژه‌ای است که در لغت‌نامه‌ی غیرتِ ایرانی معنا ندارد. ما شما را به تنگنا خواهیم کشید! اگر گمان می‌برید می‌توانید راه را بر این ملت ببندید، قدم به میدانِ شیرمردان بگذارید تا ببینید چگونه محاسباتِ غلطتان را در قعرِ آب‌های نیلگون دفن می‌کنیم. تنگه هرمز، بن‌بستِ ابدیِ آرزوهای شماست. هرگز اجازه نخواهیم داد لکه‌ی ننگی بر دامن خلیج همیشه فارس بنشیند. اگر حریفی... بسم‌الله! سمیرا رفیعی✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
تقدیم به روح پاک شهید(ستوان‌یکم میلاد سالاروند) اکنون که شهادت عمار‌گونه تو و همرزمانت در عملیات طبس۲ ورد زبان‌ها شده و مردم شما را قهرمانان خود می‌دادند، فقط خانواده، عزادار داغ از دست دادن پسر جوانِ خود نیستند، بلکه یک ملت در سوگ از دست دادن دلاورمردانی چون شما نشسته اند. هر بار که از تو می‌پرسیدند دقیقا چه کاری را در نیروی زمینی ارتش انجام می‌دهی با یک جمله مواجه می‌شدند《من سرباز امام زمانم》، سرباز امام زمان (عج) بودی و فدایی دین و وطنت شدی و من امروز با غرور تمام در کنار مزارت می‌ایستم و به جماعتی نگاه می‌کنم که نمی‌دانم حتی تو را یکبار دیده‌اند یا نه ولی تو را برادر خویش می‌دانند و در فراغ جانسوزت اشک می‌ریزند... این را می‌دانم که تو مانند چراغی، راه و مسیر ما را روشن کردی و در بهشت برین پس از ۲۰ سال مجاهدت بی وقفه در نیروی زمینی ارتش، منتظر تک تک ما خواهی‌بود... کوثر حاصلی✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
لاله‌های سرخ میناب خواهر شهیدم! ما وارثان خون پاک تو ایم و پیمان بسته‌ایم که هرگز نگذاریم این علم بر زمین بماند. ما منتقم خون توایم؛ اما نه فقط در میدان نبرد، که در سنگر مدرسه! در کلاس ریاضی، ما با هوشیاری، معادلاتِ پیچیده‌ی دشمن را با سلاحِ ایمان و ایستادگی بر هم می‌زنیم و به آن‌ها می‌فهمانیم که در محاسباتشان، قدرت اراده‌ی ما را نادیده گرفته‌اند. در زنگ علوم، فراتر از کتاب‌ها، ریشه‌ی کفتاران‌صفت را برای همیشه از خاکِ وطن قطع می‌کنیم تا دوباره جوانه‌های امید و آزادی شکفته‌شوند. هنرِ ما، تجسمِ زیباییِ شهادت و ترسیمِ یاد ماندگار تو با بادکنک‌های صورتی است؛ بادکنک‌هایی که بوی معصومیتِ تو را دارند. ما در زنگ ورزش، آن‌ها را هم‌صدا با تپش قلب‌هایمان به آغوشِ کبودِ آسمان می‌سپاریم تا پیام ایستادگی‌مان را مانند عقابی تیزبین به اوج برسانند و فریاد پیروزی حق بر باطل و نصرت اسلام را به گوش تمام جهانیان، از شرق تا غرب، برسانند. ما تا آخرین نفس، در مسیر تو قدم برمی‌داریم. سمیرا رفیعی✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
اینجا ایران من است. این پرچمی که می‌بینید کفن ما ایرانیان است که به هنگام اهتزاز، عطر خوش گل نرگس را به مشام می‌رساند و این گویای آن است که این پرچم به دست صاحب عصر خواهد رسید. فرزندان این خاک از شیرخوارگی تا زمان ممات به حرمت مام وطن با تمام جان، پاسدار و پاسبان این سرزمین کهن هستند. این شب‌ها در هر کوی و برزنِ این خاک پاک مردمانمان را می‌بینی اعم از خردسال و کهنسال که در قلب پر ز ایمانشان حک شده نام الله چنانچه نقش بسته بر روی پرچم‌مان که نویدبخش پیروزی‌ است. فریماه مقتدر✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
عمه‌ها همیشه برادرزاده‌شان را جور دیگری دوست دارند… اما من او را نه فقط دوست داشتم، که به بودنش دلشاد بودم.🖤 آخرین‌ بار که دیدمش، دقیقاً یک ساعت و چهل‌وپنج دقیقه قبل از شهادتش بود. بعد از آن سلام و احوالپرسی شیرین و خوش‌رویی همیشگی‌اش، با همان لبخند بامزه‌اش گفت: «عمه، کم پیدا شدین… هنوز شهید نشدین؟» و من خندیدم و جواب دادم: «شهادت عرضه می‌خواد و لیاقت… کار من نیست.» یکی دو دقیقه بعد خداحافظی کرد… و چقدر شاد بود. در حالی که دو کف دستش را به‌ هم می‌زد، با شور و شوق گفت: «دارم می‌رم مسجد» و از پله‌ها پایین رفت… و من نمی‌دانستم… 🖤😭 نمی‌دانستم این آخرین نگاه، آخرین کلام و آخرین لبخندی است که از او نصیبم می‌شود. صدرای ما… 🖤 پسر رشید و بلندبالای خانواده، دانشجوی ۲۴ ساله‌ی کارشناسی ارشد متالورژی دانشگاه شیراز؛ پسری درس‌خوان، باانگیزه، فعال، پرشور، درخشان… پسر خوش‌قلبی که حضورش روشنی خانه بود و نبودنش، سنگینیِ داغی که بر دل‌هایمان نشست و هنوز نمی‌شود باورش کرد. چهل روز گذشته… و من هنوز ناباورانه به عکس‌هایی نگاه می‌کنم که همه‌ی شهرمان را با تصویر زیبایش آذین بسته‌اند. به حال خوب این پسر خوش‌اقبال و خوشبخت غبطه می‌خورم؛ پسری که به‌قول پدرش، تاج افتخار را بر سر همه‌مان گذاشت و ره صدساله را یک‌شبه پیمود. می‌دانم که «عِندَ رَبِّهِ یُرزَق» است اما دلتنگی… کار خودش را می‌کند. دلتنگ حضورش هستم، دلتنگ آن خنده‌ی کوتاه، آن خداحافظی ساده، و آن قدم‌های آخر… زهرا نجابت ✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
تولدت در آسمان مبارک این روزها مدام به دنبال بهانه ایم تا نگاهتان را زمینی ببینیم، ما هنوز شوق دیدار داریم، هنوز شور حسینیه در گوشمان نجوا می‌کند. برای ما زنده‌اید و هر روز کارهایمان را در دایره اوامرتان محاسبه می‌کنیم و مدام از خود می‌پرسیم: «ما چقدر ولایی هستیم؟» یادم هست که از خودتان می‌گفتید، خودتان را بنده کوچکی می‌پنداشتید که خدا او را برای خدمت به مردمی آفریده که فرمان رهبرشان را روی سر می‌گذارند، شهادتت گویا تولدی برای خشم آرام گرفته ایران در برابر ظلم جهانی بود، تولدی برای جوش و خروش میدان... آنها هیچ‌گاه نمی‌فهمند چه چیزی را در وجود ایرانی زنده کرده‌اند! ای رهبر شهیدم راهت ادامه دارد... @Homanevesht
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿 و آماده‌ اید برای روایت‌خوانی؟ زنگ روایت🛎 🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
زنبور کلاس مهرماه می‌خواستم قوانین کلاسم را درست کنم. توی پیج‌های مختلف دنبال ایده بودم. بین آن‌ها، طرح زنبوری چشمم را گرفت. قوانین را درست کردم. روزی که داشتم به بچه‌ها توضیح می‌دادم و به دیوار می‌زدم خوششان آمد. گفتم تم کلاسمان زنبوری می‌شود. بعد برنامه کلاسی زنبوری درست کردم. داخل کندو‌ها اسم درس‌ها را نوشتم و روی ظرف عسل ایام هفته را. بچه‌ها می‌گفتند خانم بازم چیز زنبوری بیارین و بعد صدای خنده‌شان کلاس را پر می‌کرد‌. یک روز پنجره باز بود، زنبور زردی وارد کلاس شد. بچه‌ها به تکاپو افتادند تا بیرونش کنند. یکی گفت: «خانم زنبوره اومده پیش دوستاش.» دوباره کلاس به هوا رفت. در طول سال اشکال هندسی زنبوری و چند چیز دیگر هم به دیوار اضافه شد. این‌ روزها حتی دلم برای در و دیوار کلاسم تنگ شده، بچه‌ها که جای خود دارد. امشب فیلمی در بله دیدم از دیوارهای سوخته و نیمه‌خراب مدرسه میناب. فیلم داشت جلو می‌رفت تا چشمم به این دیوار افتاد. اول نگاهم را دزدیدم اما نشد. فیلم را عقب زدم و دوباره دیدم. خودش بود. دیوار کلاس ما آنجا بود. صدای خنده‌ بچه‌ها را می‌توانم بشنوم. حتی توی همان فیلمی که آهنگ غمگین رویش گذاشته‌اند. اول سالی چه ذوقی کرده‌اند با تزئین دیوارهایشان. معلمشان مانده یا او هم شهید شده؟ کجا هستند؟ کاش باشد و از صدای تک تک دانش‌آموزانش برایمان بگوید. از روزی که این زنبورها را زده و حرف‌هایی که از بچه‌ها شنیده. دخترکان معصومی که حالا چهل روزست به آسمان پرواز کرده‌اند. چه یک‌شنبه‌ها و دوشنبه‌ها و سه‌شنبه‌هایی که خواهد آمد و آن‌ها نیستند تا کتاب‌هایشان را توی کوله بگذارند و به مدرسه بروند. مریم رضایی نیا✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
چهل روز بعد از پدر امشب،۱۶فروردین سال ۱۴۰۵ در میان این جمعیت بی‌پایان، هر قدمی که برمی‌دارم بوی دلتنگی می‌دهد؛ چهل روز است که پدرم را از دست داده‌ام، پدری مهربان و استوار، مجاهدی نستوه که همیشه در سخت‌ترین لحظه‌ها کنارم بود و مثل کوه پشت ما می‌ایستاد. حالا که در این ازدحام حرکت می‌کنم، ناخودآگاه به دنبال قامتش می‌گردم؛ همان قامتی که هیچ‌وقت در چنین شب‌هایی غایب نبود. باد سرد می‌وزد و باران ریز روی صورتم می‌ریزد، اما بیشتر از هر چیز دل من می‌لرزد؛ با این فکر که امشب جایی در این میدان، جایی میان این صداها و نورها، جای او خالی مانده است. همین که صدای مداحی اوج می‌گیرد و جمعیت آرام زمزمه می‌کنند، دلم فشرده می‌شود. یادم می‌افتد چطور همیشه می‌گفت: «ایستادگی جنگیدن است؛ محکم ماندن پای حق و حقیقت است هر چند سخت باشد.» و حالا که میان این موج بزرگ مردم قدم برمی‌دارم، احساس می‌کنم تمام آن حرف‌ها دارد در وجودم جان می‌گیرد. خیابان‌ها حماسه دارند و من در دل این حماسه، دست خالی نیستم؛ یاد پدر، راه او و قدم‌هایی که برای ارزش‌هایش برداشت، همین حالا هم مرا جلو می‌برد. حضور نداشتنش سنگین است، اما راهش روشن؛ روشن‌تر از هر چراغی که امشب در خیابان‌ها می‌درخشد. امشب، با هر قدم و هر نفسی، حس می‌کنم باید استوارتر باشم؛ انگار پدرم آرام در گوشم می‌گوید: «ادامه بده، همین‌طور، درست است،حرکت کن که سکون به صلاح نیست.» و من ادامه می‌دهم. میان این جمعیت، زیر این باران و باد، با دلی که هنوز عزادار است اما تسلیم نیست. دلتنگی‌ام بزرگ است، اما ایستادگی‌ام بزرگ‌تر. برای پدری که نبودنش آتش می‌زند، اما یادش، قلبم را به ایستادن وا‌می‌دارد. زینب مرادی✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
غیرت ایرانی خبرنگار میکروفن را جلوی پیرمرد پرچم به دست گرفت و پرسید: «شب چندمی است که به میدان می آیی؟» و پیرمرد با افتخار گفت: «چهل وچهارمین شب.» پیرمرد هرشب در میدان بود، هر شب پرچم به دست. خبرنگار گفت: «چرا می آیی؟» ـ به خاطر ایران، به خاطر وطن ـ می‌توانی یک متر از این وطن را بخری؟ ـ نه حتی یک متر را هم نمی‌توانم بخرم. ـ پس چرا می‌آیی؟ ـ چون ایران ناموس من است، به خاطر ناموسم جانم را هم می‌دهم. ایران ناموس است، جمهوری اسلامی ایران حرم است. وقتی می‌گویم ما پیروز میدانیم، شعار نیست، به خاطر حضور این مردم در صحنه است. به خاطر مرد میانسالی که در تمام این شب‌ها ترافیک را کنترل می‌کند، به خاطر پیرمرد قرآن به دست، به خاطر مادری که لقمه نان و پنیر و خرما بین جمعیت پخش می‌کند و به خاطر این پیرمرد داستان امشب. ایران پر است از این آدم‌ها، لب جدول کنار خیابان می‌نشینم، به هر کدام از مردم که نگاه می‌کنم، می‌دانم هر کدام قصه‌ای دارند که باید بشنویم و ایران با این مردم و با این قصه‌ها پیروز است. گویید به هر کسی که جنگ افروز است ایران حسین بن علی پیروز است شهربانو میرزایی✍ ۲۴ فروردین ۱۴۰۵ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht