همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
#برای_صدرای_عزیز
عمهها همیشه برادرزادهشان را جور دیگری دوست دارند…
اما من او را نه فقط دوست داشتم، که به بودنش دلشاد بودم.🖤
آخرین بار که دیدمش، دقیقاً یک ساعت و چهلوپنج دقیقه قبل از شهادتش بود.
بعد از آن سلام و احوالپرسی شیرین و خوشرویی همیشگیاش، با همان لبخند بامزهاش گفت:
«عمه، کم پیدا شدین… هنوز شهید نشدین؟»
و من خندیدم و جواب دادم:
«شهادت عرضه میخواد و لیاقت… کار من نیست.»
یکی دو دقیقه بعد خداحافظی کرد… و چقدر شاد بود.
در حالی که دو کف دستش را به هم میزد، با شور و شوق گفت:
«دارم میرم مسجد»
و از پلهها پایین رفت…
و من نمیدانستم… 🖤😭
نمیدانستم این آخرین نگاه، آخرین کلام و آخرین لبخندی است که از او نصیبم میشود.
صدرای ما… 🖤
پسر رشید و بلندبالای خانواده، دانشجوی ۲۴ سالهی کارشناسی ارشد متالورژی دانشگاه شیراز؛
پسری درسخوان، باانگیزه، فعال، پرشور، درخشان…
پسر خوشقلبی که حضورش روشنی خانه بود و نبودنش، سنگینیِ داغی که بر دلهایمان نشست و هنوز نمیشود باورش کرد.
چهل روز گذشته… و من هنوز ناباورانه به عکسهایی نگاه میکنم که همهی شهرمان را با تصویر زیبایش آذین بستهاند.
به حال خوب این پسر خوشاقبال و خوشبخت غبطه میخورم؛
پسری که بهقول پدرش، تاج افتخار را بر سر همهمان گذاشت
و ره صدساله را یکشبه پیمود.
میدانم که
«عِندَ رَبِّهِ یُرزَق» است
اما دلتنگی… کار خودش را میکند.
دلتنگ حضورش هستم،
دلتنگ آن خندهی کوتاه،
آن خداحافظی ساده،
و آن قدمهای آخر…
زهرا نجابت ✍
#چالشنامه
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
تولدت در آسمان مبارک
این روزها مدام به دنبال بهانه ایم تا نگاهتان را زمینی ببینیم، ما هنوز شوق دیدار داریم، هنوز شور حسینیه در گوشمان نجوا میکند. برای ما زندهاید و هر روز کارهایمان را در دایره اوامرتان محاسبه میکنیم و مدام از خود میپرسیم: «ما چقدر ولایی هستیم؟»
یادم هست که از خودتان میگفتید، خودتان را بنده کوچکی میپنداشتید که خدا او را برای خدمت به مردمی آفریده که فرمان رهبرشان را روی سر میگذارند، شهادتت گویا تولدی برای خشم آرام گرفته ایران در برابر ظلم جهانی بود، تولدی برای جوش و خروش میدان...
آنها هیچگاه نمیفهمند چه چیزی را در وجود ایرانی زنده کردهاند!
ای رهبر شهیدم راهت ادامه دارد...
@Homanevesht
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
و آماده اید برای روایتخوانی؟
زنگ روایت🛎
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
زنبور کلاس
مهرماه میخواستم قوانین کلاسم را درست کنم. توی پیجهای مختلف دنبال ایده بودم. بین آنها، طرح زنبوری چشمم را گرفت. قوانین را درست کردم. روزی که داشتم به بچهها توضیح میدادم و به دیوار میزدم خوششان آمد. گفتم تم کلاسمان زنبوری میشود. بعد برنامه کلاسی زنبوری درست کردم. داخل کندوها اسم درسها را نوشتم و روی ظرف عسل ایام هفته را. بچهها میگفتند خانم بازم چیز زنبوری بیارین و بعد صدای خندهشان کلاس را پر میکرد. یک روز پنجره باز بود، زنبور زردی وارد کلاس شد. بچهها به تکاپو افتادند تا بیرونش کنند. یکی گفت: «خانم زنبوره اومده پیش دوستاش.» دوباره کلاس به هوا رفت. در طول سال اشکال هندسی زنبوری و چند چیز دیگر هم به دیوار اضافه شد. این روزها حتی دلم برای در و دیوار کلاسم تنگ شده، بچهها که جای خود دارد. امشب فیلمی در بله دیدم از دیوارهای سوخته و نیمهخراب مدرسه میناب. فیلم داشت جلو میرفت تا چشمم به این دیوار افتاد. اول نگاهم را دزدیدم اما نشد. فیلم را عقب زدم و دوباره دیدم. خودش بود. دیوار کلاس ما آنجا بود. صدای خنده بچهها را میتوانم بشنوم. حتی توی همان فیلمی که آهنگ غمگین رویش گذاشتهاند. اول سالی چه ذوقی کردهاند با تزئین دیوارهایشان. معلمشان مانده یا او هم شهید شده؟ کجا هستند؟ کاش باشد و از صدای تک تک دانشآموزانش برایمان بگوید. از روزی که این زنبورها را زده و حرفهایی که از بچهها شنیده. دخترکان معصومی که حالا چهل روزست به آسمان پرواز کردهاند. چه یکشنبهها و دوشنبهها و سهشنبههایی که خواهد آمد و آنها نیستند تا کتابهایشان را توی کوله بگذارند و به مدرسه بروند.
مریم رضایی نیا✍
#روایت
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
چهل روز بعد از پدر
امشب،۱۶فروردین سال ۱۴۰۵ در میان این جمعیت بیپایان، هر قدمی که برمیدارم بوی دلتنگی میدهد؛ چهل روز است که پدرم را از دست دادهام، پدری مهربان و استوار، مجاهدی نستوه که همیشه در سختترین لحظهها کنارم بود و مثل کوه پشت ما میایستاد. حالا که در این ازدحام حرکت میکنم، ناخودآگاه به دنبال قامتش میگردم؛ همان قامتی که هیچوقت در چنین شبهایی غایب نبود. باد سرد میوزد و باران ریز روی صورتم میریزد، اما بیشتر از هر چیز دل من میلرزد؛ با این فکر که امشب جایی در این میدان، جایی میان این صداها و نورها، جای او خالی مانده است.
همین که صدای مداحی اوج میگیرد و جمعیت آرام زمزمه میکنند، دلم فشرده میشود. یادم میافتد چطور همیشه میگفت: «ایستادگی جنگیدن است؛ محکم ماندن پای حق و حقیقت است هر چند سخت باشد.» و حالا که میان این موج بزرگ مردم قدم برمیدارم، احساس میکنم تمام آن حرفها دارد در وجودم جان میگیرد. خیابانها حماسه دارند و من در دل این حماسه، دست خالی نیستم؛ یاد پدر، راه او و قدمهایی که برای ارزشهایش برداشت، همین حالا هم مرا جلو میبرد. حضور نداشتنش سنگین است، اما راهش روشن؛ روشنتر از هر چراغی که امشب در خیابانها میدرخشد.
امشب، با هر قدم و هر نفسی، حس میکنم باید استوارتر باشم؛ انگار پدرم آرام در گوشم میگوید: «ادامه بده، همینطور، درست است،حرکت کن که سکون به صلاح نیست.» و من ادامه میدهم. میان این جمعیت، زیر این باران و باد، با دلی که هنوز عزادار است اما تسلیم نیست. دلتنگیام بزرگ است، اما ایستادگیام بزرگتر. برای پدری که نبودنش آتش میزند، اما یادش، قلبم را به ایستادن وامیدارد.
زینب مرادی✍
#روایت
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
غیرت ایرانی
خبرنگار میکروفن را جلوی پیرمرد پرچم به دست گرفت و پرسید: «شب چندمی است که به میدان می آیی؟»
و پیرمرد با افتخار گفت: «چهل وچهارمین شب.»
پیرمرد هرشب در میدان بود، هر شب پرچم به دست.
خبرنگار گفت: «چرا می آیی؟»
ـ به خاطر ایران، به خاطر وطن
ـ میتوانی یک متر از این وطن را بخری؟
ـ نه حتی یک متر را هم نمیتوانم بخرم.
ـ پس چرا میآیی؟
ـ چون ایران ناموس من است، به خاطر ناموسم جانم را هم میدهم.
ایران ناموس است، جمهوری اسلامی ایران حرم است.
وقتی میگویم ما پیروز میدانیم، شعار نیست، به خاطر حضور این مردم در صحنه است. به خاطر مرد میانسالی که در تمام این شبها ترافیک را کنترل میکند، به خاطر پیرمرد قرآن به دست، به خاطر مادری که لقمه نان و پنیر و خرما بین جمعیت پخش میکند و به خاطر این پیرمرد داستان امشب.
ایران پر است از این آدمها، لب جدول کنار خیابان مینشینم، به هر کدام از مردم که نگاه میکنم، میدانم هر کدام قصهای دارند که باید بشنویم و ایران با این مردم و با این قصهها پیروز است.
گویید به هر کسی که جنگ افروز است
ایران حسین بن علی پیروز است
شهربانو میرزایی✍
۲۴ فروردین ۱۴۰۵
#روایت
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
.
🌪 معرفی بازی اندرویدی طوفان
🔰تهیه کننده:
سیده سنا جندقی پور کاشانی
🔰کارگردان:
سید محمدعلی میرزابابائی
💠اثری از مرکز بازی مجموعه هما
🇮🇷روایتی از رشادت های قهرمانان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران
📺جهت مشاهده اخبار و تصاویر بیشتر بازی به کانال بازیچی مراجعه فرمایید 👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/314836459Cdadce6bbd4
⭕️به زودی تریلر بازی منتشر خواهد شد
💠 هما | هنر معلمان انقلاب اسلامی
☑️ Eitaa.com/Homaart_ir
🌐 Homa-art.ir
پدر_دختری
دخترها بابایی اند
دختر نگاهش به باباست که در روز دختر برایش چه چیزی میخرد
دختر نگاهش به ابروی باباست که نکند با شیطنتهایش درهمرود و اندوهگین شود
دختر نگاهش به دست باباست که کجا را با انگشتش نشان میدهد که همان راه را برود
حال همین دختر بیشتر از هر وقت دیگر احساس میکند که راهنمایش را گم کرده، آخر تو هم رهبر بودی و هم پدر...
و حال بابا، ریحانهها همچنان از تو میگویند
دعا کن بابا
دعا کن بابا
@Homanevesht
تبریک های دخترانه
در آستانهی میلاد نورانی حضرت فاطمه معصومه (س)، بانویی که به پاکی، کرامت و ایستادگی زبانزد آسمان و زمین است، دلهایمان معطر به یاد زنی میشود که زیستنش، مکتبی از مهربانی و وقار بود و نامش، چراغ راه دختران این سرزمین.
در چنین روزی، با دلی آکنده از افتخار و احترام، روز دختر را به دختران شهید میناب و همهی دختران شهید این خاک تبریک میگویم؛ دخترانی که نامشان با صبر، حافظهی تاریخ را روشن کرده و قامتشان همچون سرو، نشانی از پایداری و بزرگواری است.
روز دختر را به دختران شهدا تبریک میگوییم؛ دخترانی که کودکانهترین لحظههایشان با دلتنگی گره خورد، اما قد می کشند، آگاه می شوند و با قلبی بزرگتر از سنشان، راه پدر را با وقار و متانت ادامه میدهند. شما گرامیترین روایت صبر هستید؛ صبری که از دامان خواهرانهی قم و از آموزههای حضرت معصومه (س) ریشه میگیرد.
و این تبریک را تقدیم میکنیم به دختران همیشه در صحنهی ایران؛ دخترانی که با ایمان، همت و حضور مؤثرشان، در فراز و نشیبها، دوشادوش مردان و زنان این دیار ایستادهاند و تصویر آیندهی ایران را روشنتر ساختهاند. شما ادامهدهندگان مکتب بزرگ بانویی هستید که نامش معصومه است؛ بانویی که جویبار عشق به خدا را با حیا، دانایی و ایثار در دل تاریخ جاری ساخت.
باشد که همهی ما، با الگو گرفتن از آن بانوی کریمه، در ساحت پاکی، دانش، فروتنی و عشق به خدا گام برداریم؛ تا هر دختر ایرانی، چون خورشیدِ قم، روشنیبخشِ دلها و پاسدارِ عزت این سرزمین باشد.
میلاد حضرت فاطمه معصومه (س) و روز دختر را، به شهیدان دختر، دختران شهید و دختران استوار ایران، تبریک و تهنیت می گوییم.
زینب مرادی✍
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
و قهرمان اصلی داستانهای این روزها خوب میداند چگونه از کلمهها حماسه خلق کند.
داستانک🛎
🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱