❑ خیال میکردیم در زمان عبور میکنیم، اما زیر چرخهای سیاهش له شدیم. وقتی آدم غرق میشود، خیلی چیزها را نمیبیند و یکباره میبیند که همهٔ آوارها بر سرش خراب شده است؛ و فردا؛ فردا؛ به امید فردا روزمان را شب میکنیم و هیچوقت یادمان نمیماند که فردا، همین امروز است. به دنبال چیزی میگردیم که نمیدانیم چیست. یا میدانیم و میترسیم بگوییم. اسمش را گذاشتهایم فردا.
#فریدون_سه_پسر_داشت | #عباس_معروفی
❑ @Hoseini_Pr
دل من دير زمانی است كه میپندارد:
«دوستی» نيز گلیست؛
مثل نيلوفر و ناز
ساقهٔ ترد ظريفی دارد
بی گمان سنگدل است آنكه روا میدارد
جانِ اين ساقهٔ نازك را - دانسته- بيازارد!
در زمينی كه ضمير من و توست
از نخستين ديدار
هر سخن، هر رفتار
دانههايیست كه میافشانيم
برگ و باری است كه میرويانيم
آب و خورشيد و نسيمش «مهر» است
گر بدانگونه كه بايست به بار آيد
زندگی را به دلانگيزترين چهره بيارايد
آنچنان با تو درآميزد اين روح لطيف
كه تمنای وجودت همه او باشد و بس
بینيازت سازد، از همه چيز و همه كس
زندگی، گرمی دلهای به هم پيوستهست
تا در آن دوست نباشد، همه درها بستهست
در ضميرت اگر اين گل ندميدهست هنوز،
عطر جانپرور عشق
گر به صحرای نهادت نوزيده است هنوز
دانهها را بايد از نو كاشت
#فریدون_مشیری
✍ زیبایی قلم استاد #محمد_راستی و شعر زندهیاد #فریدون_مشیری.
❑ @Hoseini_Pr
❑ شب تنهایی خوب
ﮔﻮﺵ ﮐﻦ
ﺟﺎﺩﻩ ﺻﺪﺍ ﻣﯽﺯﻧﺪ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﻗﺪﻡﻫﺎﯼ ﺗو ﺮﺍ
ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﺯﯾﻨﺖ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﻧﯿﺴﺖ
ﭘﻠﮏﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺘﮑﺎﻥ،
ﮐﻔﺶ ﺑﻪ ﭘﺎ ﮐﻦ، ﻭ ﺑﯿﺎ
ﻭ ﺑﯿﺎ ﺗﺎ ﺟﺎﯾﯽ،
ﮐﻪ ﭘﺮ ﻣﺎﻩ ﺑﻪ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺗﻮ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺩﻫﺪ
ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﻭﯼ ﮐﻠﻮﺧﯽ ﺑﻨﺸﯿﻨﺪ ﺑﺎ ﺗﻮ
ﻭ ﻣﺰﺍﻣﯿﺮ ﺷﺐ ﺍﻧﺪﺍﻡ ﺗو رﺍ،
ﻣﺜﻞ ﯾﮏ ﻗﻄﻌﻪٔ ﺁﻭﺍﺯ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺟﺬﺏ ﮐﻨﻨﺪ
ﭘﺎﺭﺳﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺗو رﺍ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮔﻔﺖ:
ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﭼﯿﺰ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﻋﺸﻖ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ!
#سهراب_سپهری
❑ @Hoseini_Pr
ﮔﯿﺮﻡ ﻧﺸﺪﻡ ﻗﺎﺑﻞ ﭘﯿﻤﺎﻧﻪٔ ﺭﺣﻤﺖ
ﺁﯾﯿﻨﻪ ﯾﺎﺳﻢ ﭼﻪ ﮐﻢ ﺍﺯ ﻋﺎﻟﻢ ﺁﺑﺴﺖ
ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻧﯿﺎﯾﺪ ﺯ ﭘﺮﺍﻓﺸﺎﻧﯽ ﻣﮋﮔﺎﻥ
ﺍﯼ ﻫﯿﭻ، ﺑﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﭼﻪ ﺷﺘﺎﺑﺴﺖ
ﻣﺎ ﻫﯿﭽﮑﺴﺎﻥ، بیهُده ﻣﻐﺮﻭﺭ ﮐﻤﺎﻟﯿﻢ
ﮔﺮ ﺫﺭّﻩ ﺑﻪ ﺍﻓﻼﮎ ﭘﺮﺩ، ﺩﺭ ﭼﻪ ﺣﺴﺎﺑﺴﺖ
#بیدل_دهلوی
✍ زیبایی قلم استاد #محمد_راستی
❑ @Hoseini_Pr
درویشی را ضرورتی پیش آمد. گلیمی از خانهٔ یاری بدزدید. حاکم فرمود که دستش بهدرکنند. صاحب گلیم، شفاعت کرد که: من او را بِحِل کردم.
گفتا: به شفاعت تو، حَدّ شرع فرو نگذارم. گفت: آنچه فرمودی، راست گفتی؛ ولیکن هر که از مال وقف چیزی بدزدد، قطعش لازم نیاید. وَ الفَقیرُ لایَملِکُ. هرچه درویشان راست، وقفِ محتاجان است.
حاکم، دست از او بداشت و ملامت کردن گرفت که: جهان بر تو تنگ آمده بود که دزدی نکردی، اِلّا از خانهٔ چنین یاری؟ گفت: ای خداوند، نشنیدهای که گویند: خانهٔ دوستان بِروب و درِ دشمنان مکوب؟
چون به سختی در بمانی، تن به عجز اندر مَده
دشمنان را پوست بَرکن، دوستان را پوستین!
لغات:
درویش: فقیر، تهیدست.
دستش بهدرکنند: دستش را ببُرند.
بحلکردم: بخشودم، حلال کردم.
حدّ شرع: مجازات شرعی.
فرو نگذارم: ترک نکنم، صرفنظر نکنم.
لایملک: مالک چیزی نمیشود.
ملامت: سرزنش.
خداوند: سَروَر، صاحباختیار.
#سعدی_شیرازی
#گلستان، باب دوم: در اخلاق درویشان
❑ @Hoseini_Pr
❑ ﻣﯿﺎﻥ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻭ ﺩﯾﺪﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻓﺎﺻﻠﻪای است!
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ ﻓﮑﺮﻫﺎ ﻭ حرفها ﻭ ﺻﺪﺍﻫﺎ ﻣﯽﺁﯾﻢ
ﻭ ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻪ ﻻﻧﻪٔ ﻣﺎﺭﺍﻥ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺎﻥ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺻﺪﺍﯼ ﺣﺮﮐﺖ ﭘﺎﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩمی است
ﮐﻪ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﻮﺳﻨﺪ
ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﺧﻮﺩ ﻃﻨﺎﺏ ﺩﺍﺭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﺎﻓﻨﺪ
#فروغ_فرخزاد
❑ @Hoseini_Pr
گر یک نَفَست ز زندگانی گذرد
مگذار که جز به شادمانی گذرد
هشدار که سرمایهٔ سودای جهان
عمر است، چنان کِش گذرانی گذرد
#خیام_نیشابوری
❑ @Hoseini_Pr
امروز، نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی كه پس پرده، نهان است!
گر مرد رهی، غم مخور از دوری و ديری
دانی كه رسيدن، هنر گام زمان است
آبی كه برآسود، زمينش بخورد زود
دريا شود آن رود كه پيوسته روان است
از روی تو، دل كندنم آموخت زمانه
اين ديده، از آن روست كه خونابه فشان است
دردا و دريغا كه در اين بازی خونين
بازيچهٔ ايام دل آدميان است!
ای كوه! تو، فرياد من، امروز شنيدی
دردیست در اين سينه، كه همزاد جهان است
از داد و وداد، آن همه گفتند و نكردند
يارب! چهقَدَر فاصلهٔ دست و زبان است؟
خون میچكد از ديده، در اين كنج صبوری
اين صبر كه من میكنم، افشردن جان است
از راه مرو سايه، كه آن گوهر مقصود
گنجیست كه اندر قدم راهروان است
#هوشنگ_ابتهاج
❑ @Hoseini_Pr
ﻣﻦ، ﺩﺭ ﭘﻨﺎﻩ ﻟﻄﻒ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮔﺮﯾﺨﺘﻦ
ﻓﺮﺩﺍ ﮐﻪ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ، ﺭﻭﺩ ﺍﻧﺪﺭ ﺣﻤﺎﯾﺘﯽ
ﺩﺭﻣﺎﻧﺪﻩﺍﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺗﻮ، ﺷﮑﺎﯾﺖ ﮐﺠﺎ ﺑﺮﻡ
ﻫﻢ ﺑﺎ ﺗﻮ، ﮔﺮ ﺯ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﺩﺍﺭﻡ ﺷﮑﺎﯾﺘﯽ
#سعدی_شیرازی
❑ @Hoseini_Pr
❑ يک بار است زندگانی. يک بار. همان يک بار که نسيم صبح را به سينه فرو میدهيم، همان يک بار که عطش خود را با قدحی آب خنک، فرو مینشانيم، همان يک بار که سیبی را گاز میزنیم و همان یک بار که تن در آب میشوییم و همان یک بار که سوار بر اسب در دشت تاخت میکنيم، يک بار. يک بار و نه بيشتر. بعد از آن ديگر تمام عمر را ما دنبال همان چيزها میدويم، بعد از آن ديگر تمام مدت را به دنبال همان طعم اولينِ زندگانی هستيم. در پي لذّت اول. سيب را به دندان میکشيم تا طعم بار اول را در آن بيابيم. آب را سر میکشيم تا لذت رفع عطش بار اول را پيدا کنيم. در آب غوطه میزنيم تا به شوق بار اول برسيم و نسيم را میبلعيم تا نشانی از آن اولين نسيم بيابيم. زندگانی يک بار است، در هر فصل.
تو چه میپنداری، ستّار؟ تو دربارهٔ زندگانی چه فکر میکنی؟
ستّار که تا این دم در پناه سنگ و گم در تاریکی بود، جابهجا شد. لحظهیی تأمّل کرد و پس به جواب گفت: شيرينی زندگانی بيش از يک بار به کام آدم نمینشيند، اما تلخیهايش هر بار تازهاند، هر بار تازهتر!
#کليدر | #محمود_دولت_آبادی
❑ @Hoseini_Pr
هدایت شده از انجمن ادبی سعدی وزوان
#روزنگار، ۲۵ اردیبهشت، بزرگداشت
حکیم ابوالقاسم #فردوسی و پاسداشت زبان فارسی
ز گیتی سر ﺷﺎﻩ ﯾﺰﺩﺍﻥ ﺷﻨﺎﺱ
ﺯ ﯾﺰﺩﺍﻥ ﺑﭙﯿﭽﯿﺪ ﻭ ﺷﺪ ﻧﺎﺳﭙﺎﺱ
ﮔﺮﺍﻧﻤﺎﯾﮕﺎﻥ ﺭﺍ ﺯ ﻟﺸﮕﺮ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ
ﭼﻪ ﻣﺎﯾﻪ ﺳﺨﻦها بر ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﺮﺍﻧﺪ
ﭼﻨﯿﻦ ﮔﻔﺖ ﺑﺎ ﺳﺎﻟﺨﻮﺭﺩﻩ ﻣﻬﺎﻥ
ﮐﻪ ﺟﺰ ﺧﻮﯾﺸﺘﻦ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﻧﻢ ﺟﻬﺎﻥ
ﻫﻨﺮ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺁﻣﺪ ﭘﺪﯾﺪ
ﭼﻮ ﻣﻦ ﻧﺎﻣﻮﺭ ﺗﺨﺖ ﺷﺎﻫﯽ ﻧﺪﯾﺪ
ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﻣﻦ ﺁﺭﺍﺳﺘﻢ
ﭼﻨﺎﻧﺴﺖ ﮔﯿﺘﯽ ﮐﺠﺎ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ
ﺧﻮﺭ ﻭ ﺧﻮﺍﺏ ﻭ ﺁﺭﺍﻣﺘﺎﻥ ﺍﺯ ﻣﻨﺴﺖ
ﻫﻤﺎﻥ ﮐﻮﺷﺶ ﻭ ﮐﺎﻣﺘﺎﻥ ﺍﺯ ﻣﻨﺴﺖ
ﺑﺰﺭﮔﯽ ﻭ ﺩﯾﻬﯿﻢ و ﺷﺎﻫﯽ ﻣﺮﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﮔﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﺟﺰ ﻣﻦ ﮐﺴﯽ ﭘﺎﺩﺷﺎﺳﺖ
ﻫﻤﻪ ﻣﻮﺑﺪﺍﻥ ﺳﺮﻓﮕﻨﺪﻩ ﻧﮕﻮﻥ
ﭼﺮﺍ ﮐﺲ ﻧﯿﺎﺭﺳﺖ ﮔﻔﺘﻦ، ﻧﻪ ﭼﻮﻥ
ﭼن اﯾﻦ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪ ﻓﺮّ ﯾﺰﺩﺍﻥ ﺍﺯﻭﯼ
ﺑﮕﺸﺖ ﻭ ﺟﻬﺎﻥ ﺷﺪ ﭘﺮ ﺍﺯ ﮔﻔﺖﻭﮔﻮﯼ
هنر ﭼﻮﻥ ﺑﭙﯿﻮﺳﺖ ﺑﺎ ﮐﺮﺩﮔﺎﺭ
ﺷﮑﺴﺖ ﺍﻧﺪﺭ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮐﺎﺭ
ﭼﻪ ﮔﻔﺖ ﺁﻥ ﺳﺨﻦﮔﻮﯼ ﺑﺎ ﻓرّ ﻭ ﻫﻮﺵ
که ﺧﺴﺮﻭ شدی ﺑﻨﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺑﮑﻮﺵ
ﺑﻪ ﯾﺰﺩﺍﻥ ﻫﺮ ﺁﻧﮑﺲ ﮐﻪ ﺷﺪ ﻧﺎﺳﭙﺎﺱ
ﺑﻪ ﺩﻟﺶ ﺍﻧﺪﺭ ﺁﯾﺪ ﺯ ﻫﺮ ﺳﻮ ﻫﺮﺍﺱ
ﺑﻪ ﺟﻤﺸﯿﺪ ﺑﺮ، ﺗﯿﺮﻩﮔﻮﻥ ﮔﺸﺖ ﺭﻭﺯ
ﻫﻤﯽ ﮐﺎﺳﺖ ﺁﻥ ﻓﺮّ ﮔﯿﺘﯽﻓﺮﻭﺯ
#فردوسی
❑ میهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید:
📝 @Saedi_Vazvan
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قانع به یک استخوان چو کرکس بودن
بِه زآن که طُفیل خوانِ ناکس بودن
با نان جوین خویش حقّا که بِه است
کآلوده و پالودهٔ هر خس بودن
#خیام_نیشابوری
❑ @Hoseini_Pr