eitaa logo
انجمن ادبی سعدی وزوان
279 دنبال‌کننده
97 عکس
25 ویدیو
2 فایل
✍ اطلاع‌رسانی پیرامون فعالیت‌های انجمن ادبی سعدی شهر وزوان @Hoseinipr ✍ کانال باژگون‌نوشت در ایتا @Hoseini_Pr
مشاهده در ایتا
دانلود
❑ برگزاری یکصد و هفدهمین نشست انجمن ادبی سعدی وزوان ❑ مهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید: 📝 @Saedi_Vazvan
انجمن ادبی سعدی وزوان
❑ برگزاری یکصد و هفدهمین نشست انجمن ادبی سعدی وزوان ❑ مهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید: 📝 @Saedi
✍ ﺑﺎ ﺍﻫﻞ ﺧﺮﺩ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﺍﺻﻞ ﺗﻦ ﺗﻮ ﮔَﺮﺩﯼ ﻭ ﻧﺴﯿﻤﯽ ﻭ ﻏﺒﺎﺭﯼ ﻭ ﺩﻣﯽ‌ﺳﺖ٭ ❑ یکصد و هفدهمین نشست انجمن ادبی سعدی وزوان، شامگاه پنجشنبه، سی‌ویکم اردیبهشت‌ماه، در فضایی سرشار از مهر و فرهنگ، با حضور شاعران، هنرمندان، فرهنگیان و دوستداران ادب در حمام تاریخی میرزا ابوتراب برگزار گردید. ❑ در آغاز نشست، خانم حسنا سعادتیان مقدم، کوچک‌ترین عضو انجمن، آیاتی از کلام‌الله مجید را قرائت کردند و دبیر انجمن با خواندن ابیاتی از زنده‌یاد مهدی اخوان ثالث، به حاضران خوشامد گفت. ❑ در ادامه، شاعران و هنردوستان حاضر، به خوانش اشعار خود یا آثاری از بزرگان ادب فارسی پرداختند. دبیر انجمن نیز سرودهٔ تازهٔ خانم فتحی را خواند و ابراز امیدواری کرد که ایشان نیز به عنوان یکی از شاعران عضو انجمن، در نشست‌های آتی حضور داشته باشند. ❑ در این بخش، استاد حسین خوشفطرت دقایقی دربارهٔ گسترهٔ ادبیات فارسی و تأثیر ژرف آن بر جان و جهان انسان و نیز ضرورت پاسداشت گویش محلی مردم وزوان به ایراد سخن پرداختند و استاد محمد میرکی، با اشاره به جای خالی استاد سیداحمد حسینی‌نژاد، استاد علی گلزاری و دکتر هوشنگ پاکزاد، از زحمات ایشان در تأسیس انجمن ادبی سعدی و پاسداشت ادبیات و فرهنگ در شهر و منطقه تقدیر کردند. ❑ همچنین، استاد حسین صمیع و خانم سمیّه عبدالله‌زاده نیز دقایقی پیرامون زندگی، ذهن و زبان حکیم ابوالقاسم فردوسی و حکیم عمر خیّام سخن گفتند. دبیر انجمن نیز به خوانش و تحلیل ابیاتی از شاهنامه و چند رباعی از خیّام پرداخت. ❑ در میان بخش‌های برنامه، گروه موسیقی انجمن با هنرمندی سعید خان احمدی، غلامحسین اقدامی‌زاده، جمال مصنوعی و محمد خانعلی، با اجرای قطعاتی از موسیقی سنتی، برای حاضران، لحظاتی ناب آفریدند. ❑ در پایان، از زحمات سرکار خانم آذردخت ارشادی و همکاری ارزندهٔ ایشان در جریان برگزاری نشست‌ها قدردانی شد. حاضران در نشست: ❑ محمد میرکی، میرزاعباس رسولی، میرزافرهاد رسولی، حسین خوشفطرت، حسین صمیع، رمضانعلی فتاح، سعید خان احمدی، جمال مصنوعی، غلامحسین اقدامی‌زاده، ابراهیم سعادتیان مقدم، ابوالفضل ولی، محمدمهدی صمیع، علیرضا خانعلی، محمدرضا خانعلی، سیدرضا حسینی‌پور، شهناز نقیان، آذردخت ارشادی، طاهره میرکی، سمیه باصفا، سمیه عبدالله زاده، مرضیه مهدیزاده، آصفه خادمعلی، ستایش شعبانی، یسنا و سنا باصفا، حسنا سعادتیان مقدم، کوثر سعادتیان مقدم، مهدی بیدهندی، مهدیس بیدهندی، امیرمحمد خانعلی. پ.ن: ﺍﯾﻦ ﯾﮏ ﺩﻭ ﺳﻪ ﺭﻭﺯ ﻧﻮﺑﺖ ﻋﻤﺮ، ﮔﺬﺷﺖ ﭼﻮﻥ ﺁﺏ ﺑﻪ ﺟﻮﯾﺒﺎﺭ ﻭ ﭼﻮﻥ ﺑﺎﺩ ﺑﻪ ﺩﺷﺖ ﻫﺮﮔﺰ ﻏﻢ ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﻣﺮﺍ ﯾﺎﺩ ﻧﮕﺸﺖ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﻧﯿﺎﻣﺪﻩ‌ﺳﺖ ﻭ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﮔﺬﺷﺖ ❑ مهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید: 📝 @Saedi_Vazvan
❑ محمدمهدی سمیع، شاعر خوش‌قریحهٔ عضو انجمن که این روزها داغدار فراق مادر خود است، در نشست هفتهٔ گذشته، مثنوی غم‌انگیز کوتاهی را که در ایام بیماری مادر سروده بود، خواند: بشنو شعرم را چون از عمق وجودم آمده از زمان کودکی، از تار و پودم آمده لحظه‌هایی که پلیدی‌ها در آن راهی نداشت آسمان تیره‌ام جز روی او ماهی نداشت عاشقش بودم طوری که فدایش می‌شدم سن من کم بود، اما من پناهش می‌شدم دور من گردید و گاهی دور او گردان شدم نور از او می‌گرفتم، گاه من تابان شدم نور شب‌های مرا ناگه خسوف از من گرفت ماه من را دست تقدیر همچو اهریمن گرفت آسمانم بی ستاره، تار و بی مهتاب شد مثل شمعی پیش چشمم قطره قطره آب شد گرگ نومیدی دل من را به چنگ از هم درید؛ کور سویی ناگهان چشمان من از ماه دید ماه من کامل نشد هر دم برایم ناز کرد آن خسوف این سرنوشتم را ز نو آغاز کرد مطمئنم روی ماهش باز کامل می‌شود راه طوفانی همیشه ختم به ساحل می‌شود دوشنبه | ۴۰۴/۱۰/۱ | ۱:۱۰ ❑ مهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید: 📝 @Saedi_Vazvan
❑ خانم یسنا باصفا، با گزینش‌های خاصش از شاعران بزرگ و خوانش‌های همواره دلنشینش، در نشست آخر، غزلی زیبا و شورانگیز خواند از مولانا جلال الدین محمد بلخی: تو ﻣﺮﺍ ﺟﺎﻥ ﻭ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﭼﻪ ﮐﻨﻢ ﺟﺎﻥ ﻭ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﻮ ﻣﺮﺍ ﮔﻨﺞ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﭼﻪ ﮐﻨﻢ ﺳﻮﺩ ﻭ ﺯﯾﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﻔﺴﯽ ﯾﺎﺭ ﺷﺮﺍﺑﻢ، ﻧﻔﺴﯽ ﯾﺎﺭ ﮐﺒﺎﺑﻢ ﭼﻮ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺭ ﺧﺮﺍﺑﻢ، ﭼﻪ ﮐﻨﻢ ﺩﻭﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ؟ ﺯ ﻫﻤﻪ ﺧﻠﻖ ﺭﻣﯿﺪﻡ ﺯ ﻫﻤﻪ ﺑﺎﺯﺭﻫﯿﺪﻡ ﻧﻪ ﻧﻬﺎﻧﻢ ﻧﻪ ﭘﺪﯾﺪﻡ، ﭼﻪ ﮐﻨﻢ ﮐﻮﻥ ﻭ ﻣﮑﺎﻥ ﺭﺍ؟ ﺯ ﻭﺻﺎﻝ ﺗﻮ ﺧﻤﺎﺭﻡ ﺳﺮ ﻣﺨﻠﻮﻕ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﭼﻮ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺻﯿﺪ ﻭ ﺷﮑﺎﺭﻡ، ﭼﻪ ﮐﻨﻢ ﺗﯿﺮ ﻭ ﮐﻤﺎﻥ ﺭﺍ؟ ﭼﻮ ﻣﻦ ﺍﻧﺪﺭ ﺗﮏ ﺟﻮﯾﻢ ﭼﻪ ﺭﻭﻡ ﺁﺏ ﭼﻪ ﺟﻮﯾﻢ؟ ﭼﻪ ﺗﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﭼﻪ ﮔﻮﯾﻢ ﺻﻔﺖ ﺍﯾﻦ ﺟﻮﯼ ﺭﻭﺍﻥ ﺭﺍ؟ ﭼﻮ ﻧﻬﺎﺩﻡ ﺳﺮِ ﻫﺴﺘﯽ ﭼﻪ ﮐﺸﻢ ﺑﺎﺭ ﮐﻬﯽ ﺭﺍ ﭼﻮ ﻣﺮﺍ ﮔﺮﮒ ﺷﺒﺎﻥ ﺷﺪ ﭼﻪ ﮐﺸﻢ ﻧﺎﺯ ﺷﺒﺎﻥ ﺭﺍ؟ ﭼﻪ ﺧﻮﺷﯽ ﻋﺸﻖ ﭼﻪ ﻣﺴﺘﯽ ﭼﻮ ﻗﺪﺡ ﺑﺮ ﮐﻒ ﺩﺳﺘﯽ ﺧﻨﮏ ﺁﻥ ﺟﺎ ﮐﻪ ﻧﺸﺴﺘﯽ ﺧﻨﮏ ﺁﻥ ﺩﯾﺪﻩٔ ﺟﺎﻥ ﺭﺍ ﺯ ﺗﻮ ﻫﺮ ﺫﺭﻩ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺯ ﺗﻮ ﻫﺮ ﻗﻄﺮﻩ ﭼﻮ ﺟﺎﻧﯽ ﭼﻮ ﺯ ﺗﻮ ﯾﺎﻓﺖ ﻧﺸﺎﻧﯽ ﭼﻪ ﮐﻨﺪ ﻧﺎﻡ ﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﺭﺍ؟ ﺟﻬﺖ ﮔﻮﻫﺮ ﻓﺎﯾﻖ ﺑﻪ ﺗﮏ ﺑﺤﺮ ﺣﻘﺎﯾﻖ ﭼﻮ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻓﺘﻦ ﭼﻪ ﮐﻨﻢ ﭘﺎﯼ ﺩﻭﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻼﺡ ﺍﺣﺪﯼ ﺗﻮ ﺭﻩ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﺰﺩﯼ ﺗﻮ ﻫﻤﻪ ﺭﺧﺘﻢ ﺳﺘﺪﯼ ﺗﻮ ﭼﻪ ﺩﻫﻢ ﺑﺎﺝ ﺳﺘﺎﻥ ﺭﺍ؟ ﺯ ﺷﻌﺎﻉ ﻣﻪ ﺗﺎﺑﺎﻥ ﺯ ﺧﻢ ﻃﺮﻩ ﭘﯿﭽﺎﻥ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺷﺪ ﺳﺒﮏ ﺍﯼ ﺟﺎﻥ، ﺑﺪﻩ ﺁﻥ ﺭﻃﻞ ﮔﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻣﻨﮕﺮ ﺭﻧﺞ ﻭ ﺑﻼ ﺭﺍ ﺑﻨﮕﺮ ﻋﺸﻖ ﻭ ﻭﻻ ﺭﺍ ﻣﻨﮕﺮ ﺟﻮﺭ ﻭ ﺟﻔﺎ ﺭﺍ ﺑﻨﮕﺮ ﺻﺪ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻏﻢ ﺭﺍ ﻟﻄﻒ ﻟﻘﺐ ﮐﻦ ﺯ ﻏﻢ ﻭ ﺩﺭﺩ ﻃﺮﺏ ﮐﻦ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﺏ ﻃﻠﺐ ﮐﻦ ﻓﺮﺝ ﻭ ﺍﻣﻦ ﻭ ﺍﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻄﻠﺐ ﺍﻣﻦ ﻭ ﺍﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﮕﺰﯾﻦ ﮔﻮﺵ ﮔﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﻮ ﺭﺍﻩ ﺩﻫﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﮕﺸﺎ ﺭﺍﻩ ﺩﻫﺎﻥ ﺭﺍ ❑ مهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید: 📝 @Saedi_Vazvan
❑ استاد محمد میرکی، که همه در نشست ایشان را با اشعار طنزشان می‌شناسند، در نشست پایانی انجمن، شعری خواندند در شرح مشکلات پیری: نوجوانی طی شد و پیری رسید چشم‌ها شد تار و موی سر سپید رخت بربسته‌ ست از ما شور و حال زن نماید صبح تا شب قیل و قال گاه مأمور خریدیم گه لَلِه نیست در ما ذرّه‌ای از حوصله یا گرفتار عیالیم و عتاب یا چو لش افتاده اندر رختخواب الغرض ما جمله پیریم و علیل «دست ما کوتاه و خرما بر نخیل»٭ می‌رود بالا فشار و قند خون می‌شود افزوده آلام درون قند خون و اوره و درد کمر می‌دهد آزارمان شب تا سحر گه پروستات افکند ما را به خاک گاه درد کلیه می‌سازد هلاک طبعمان سرد است اما بی‌دلیل می‌خوریم خرما و گاهی زنجبیل چهره‌مان باشد پر از چین و چروک استخوان رانمان گردیده پوک پارک گشته جایگاه جمعمان الامان از درد پیری الامان در دهان دندان‌ها آویخته آب بینی از دماغ آویخته عینک چشمانمان شد ذرّه‌بین گوشمان گردیده با سمعک عجین عمرمان افزون شد از هفتاد سال کی توانی کرد دیگر قیل و قال این زمان نق می‌زنی چون بچه‌ها می‌سپاری ره، ولیکن با عصا کی توانی پای بنهی در سفر چون سفر دارد برایت دردسر رعشه می‌افتد به جانت دم به دم معرکه گیرند یاران دور هم که خدایا راحتش کن زودتر این تن لش را که دارد دردسر از قفس چون روح پاکت پر کشید جام رحمت را بباید سر کشید پ.ن: ﭘﺎﯼ ﻣﺎ ﻟَﻨﮓ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﻨﺰﻝ ﺑﺲ ﺩﺭﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﺎ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻭ ﺧﺮﻣﺎ ﺑﺮ ﻧَﺨﯿﻞ ❑ مهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید: 📝 @Saedi_Vazvan
استاد میرزاعباس رسولی.opus
زمان: حجم: 980.1K
❑ استاد میرزاعباس رسولی، در یکصد و هفدهمین نشست انجمن، شعری با عنوان «اتّحاد» از کتاب «تلمیحات» خواندند: ❑ شعر با صدای استاد ❑ مهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید: 📝 @Saedi_Vazvan
❑ یکی از شیرینی‌های نشست‌های انجمن، شعرخوانی خانم سنا باصفاست که با خوانش دقیق و لحن خاص، اشعار شاعران بزرگ کشورمان را می‌خواند. این بار او شعری از فاضل نظری را برای خواندن در نشست انتخاب کرده بود: عقل بیهوده سر طرح معما دارد بازی عشق مگر شاید و اما دارد؟ با نسیم سحری دشتِ پُر از لاله شکفت سرِ سربسته چرا این همه رسوا دارد؟ در خیال آمدی و آینهٔ قلب شکست آینه، تازه از امروز تماشا دارد بس که دلتنگم، اگر گریه کنم می‌گویند: «قطره‌ای قصد نشان دادن دریا دارد!» تلخی عمر، به شیرینی عشق آکنده است چه سرانجام خوشی گردش دنیا دارد عشق، رازی است که تنها به خدا باید گفت چه سخن‌ها که خدا با منِ تنها دارد ❑ مهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید: 📝 @Saedi_Vazvan
❑ استاد حسین صمیع، در نشست هفتهٔ گذشته، مانند همیشه، عهده‌دار مباحث تفسیری نشست نیز بودند، ایشان با تفسیر چند رباعی از خیام و سخن گفتن پیرامون این شاعر بزرگ و جهان اندیشه و شعر وی، یکی از سروده‌های خود را نیز برای حاضران در نشست خواندند: کاش می‌شد ساده و آزاده زیست از پی صلح و صفا جانانه زیست کاش می‌شد عشق را تعلیم داد ناامیدان را امید و بیم داد شادمانی، شادکامی را ستود گنج حکمت، از خردمندان ربود کاش می‌شد خنده بر لب‌ها نشاند گرد غم از خانهٔ دل‌ها تکاند شادمانی را به عالم هدیه کرد دفتر حرمان و غم را پاره کرد عالمی دور از ستم برپا نمود رنج و غم را از بن دل‌ها زدود کاشکی رمّال و رمّالی نبود ابهلی از اسب می‌آمد فرود تا قیامت از تعصّب دور بود جای ظلمت در شبان هم نور بود فقر و بیکاری دگر جایی نداشت بر سر سفره توان جامی گذاشت کاش می‌شد دشمنی را پی برید از برای مرحمت راهی گزید جامهٔ لطف و ادب بر تن نمود بی محابا گفتهٔ حق را شنود گرد کبر و خودستایی خط کشید راه انسانیت و حق را برید نز برای خود، برای یکدگر می‌نمودند مادری نوع بشر کاش می‌شد زندگی را زنده بود تا ابد مانا و هم پاینده بود ارزش انفاس دانستی چنان بهره‌ها یابی از آن گنج روان در بهار عمر باید بهره برد زآن‌که بعد از آن بباید غصه خورد کاش می‌شد همچو شبنم آرمید روی گلبرگ گل یاس امید بلبل خوش‌لحن این باغ زمن دور بودی دور، از زاغ و زغن ❑ مهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید: 📝 @Saedi_Vazvan
❑ خانم فتحی با نام شعری ساغر مینایی، شاعر عضو انجمن سعدی، علیرغم دوری از جلسات، غزل تازهٔ خود را که به اقتفای یکی از غزل‌های زنده‌یاد سیمین بهبهانی سروده‌اند برای خوانش در نشست هفتهٔ گذشته ارسال کردند که دبیر انجمن آن را برای حاضران خواند: «مرا هزار امید است و هر هزار تویی»٭ فروغ آخر این شام انتظار تویی ز عطر آمدنت باغ، جان تازه گرفت تمام نبض شکفتن در این بهار، تویی دلم ز هر چه جز اندیشه‌ٔ تو، خالی ماند در این خرابه، همان گنج ماندگار تویی نه وهم دور رسیدن، نه آرزوی محال حقیقت عطش روح داغدار تویی اگر جهان همه درهای خویش را بسته ست دریچه‌ٔ نفس این مغاک تار، تویی نسیم مهر تو پیچیده در رگارگ باغ طنین جاری باران نوبهار تویی من آن ستاره‌ٔ خاموش از نگاه شبم دلیل زیستن من در این مدار تویی مرا هزار امید است و هر چه می‌جویم ورای جستن و نایافتن، قرار تویی پ.ن: مرا هزار امید است و هر هزار تویی شروع شادی و پایان انتظار تویی ❑ مهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید: 📝 @Saedi_Vazvan
❑ به قول دکتر شفیعی کدکنی در یکی از سروده‌هایشان: چه شکوهی دارد/کشف اسرار الفبا وقتی،/کودکی،/«آب» را می‌خواند! حسنا سعادتیان مقدم، کوچکترین عضو انجمن، در نشست آخر، با همراهی مادر خود خانم خادمعلی، یکی از غزل‌های خواجهٔ شیراز را خواند و در خوانش سرودهٔ حافظ، استعداد و توان خود را به خوبی به نمایش گذاشت: ﺩﻝ ﻣﯽ‌ﺭﻭﺩ ﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﺻﺎﺣﺐ‌ﺩﻻﻥ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺭﺩﺍ ﮐﻪ ﺭﺍﺯ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ﺁﺷﮑﺎﺭﺍ ﮐﺸﺘﯽ‌ﺷﮑﺴﺘﮕﺎﻧﯿﻢ ﺍﯼ ﺑﺎﺩِ ﺷُﺮﻃِﻪ ﺑﺮﺧﯿﺰ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﺯ بینیم ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺁﺷﻨﺎ ﺭﺍ ﺩﻩ‌ﺭﻭﺯﻩ ﻣِﻬﺮِ ﮔﺮﺩﻭﻥ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﻓﺴﻮﻥ ﻧﯿﮑﯽ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﯾﺎﺭﺍﻥ، ﻓﺮﺻﺖ ﺷﻤﺎﺭ ﯾﺎﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﻠﻘﻪٔ ﮔُﻞ‌ ﻭ ﻣُﻞ ﺧﻮﺵ ﺧﻮﺍﻧﺪ ﺩﻭﺵ ﺑﻠﺒﻞ ﻫﺎﺕِ الصّبوحُ ﻫُﺒّﻮﺍ ﯾﺎ ﺍیُّها ﺍﻟسُّکارا ﺍﯼ ﺻﺎﺣﺐِ ﮐﺮﺍﻣﺖ ﺷُﮑﺮﺍﻧﻪٔ ﺳﻼﻣﺖ ﺭﻭﺯﯼ تَفَقُّدی ﮐﻦ ﺩﺭﻭﯾﺶِ ﺑﯽ‌ﻧﻮﺍ ﺭﺍ ﺁﺳﺎﯾﺶِ ﺩﻭ ﮔﯿﺘﯽ، ﺗﻔﺴﯿﺮِ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﺣﺮﻑ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻣُﺮُﻭَﺕ، ﺑﺎ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﻣُﺪﺍﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﻮﯼِ ﻧﯿﮏ‌ﻧﺎﻣﯽ ﻣﺎ ﺭﺍ ﮔﺬﺭ ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ ﮔﺮ ﺗﻮ ﻧﻤﯽ‌ﭘﺴﻨﺪﯼ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﮐﻦ ﻗﻀﺎ ﺭﺍ ﺁﻥ ﺗَﻠﺦ‌ﻭَﺵ ﮐﻪ ﺻﻮﻓﯽ ﺍُﻡ‌ُّﺍﻟﺨَﺒﺎﺋِﺜَﺶ ﺧﻮﺍﻧﺪ ﺍَﺷﻬﯽٰ ﻟَﻨﺎ ﻭ ﺍَﺣﻠﯽٰ ﻣِﻦ ﻗُﺒﻠَﺔِ ﺍﻟﻌَﺬﺍﺭﺍ ﻫﻨﮕﺎﻡِ ﺗﻨﮓ‌ﺩﺳﺘﯽ ﺩﺭ ﻋﯿﺶ ﮐﻮﺵ ﻭ ﻣﺴﺘﯽ ﮐﺎﯾﻦ ﮐﯿﻤﯿﺎﯼِ ﻫﺴﺘﯽ ﻗﺎﺭﻭﻥ ﮐﻨﺪ ﮔﺪﺍ ﺭﺍ ﺳﺮﮐﺶ ﻣﺸﻮ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﺷﻤﻊ ﺍﺯ ﻏﯿﺮﺗﺖ ﺑﺴﻮﺯﺩ ﺩﻟﺒﺮ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻒِ ﺍﻭ ﻣﻮﻡ ﺍﺳﺖ ﺳﻨﮓِ ﺧﺎﺭﺍ ﺁﯾﯿﻨﻪٔ ﺳِﮑَﻨﺪﺭ ﺟﺎﻡِ ﻣِﯽ ﺍﺳﺖ ﺑﻨﮕﺮ ﺗﺎ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻋﺮﺿﻪ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﺣﻮﺍﻝِ ﻣُﻠﮏِ ﺩﺍﺭﺍ ﺧﻮﺑﺎﻥ ﭘﺎﺭﺳﯽ‌ﮔﻮ ﺑﺨﺸﻨﺪﮔﺎﻥِ ﻋﻤﺮﻧﺪ ﺳﺎﻗﯽ ﺑﺪﻩ ﺑﺸﺎﺭﺕ ﺭﻧﺪﺍﻥِ ﭘﺎﺭﺳﺎ ﺭﺍ ﺣﺎﻓﻆ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻧﭙﻮﺷﯿﺪ ﺍﯾﻦ ﺧﺮﻗﻪٔ ﻣِﯽ‌ْﺁﻟﻮﺩ ﺍﯼ ﺷﯿﺦِ ﭘﺎﮎ‌ﺩﺍﻣﻦ ﻣﻌﺬﻭﺭ ﺩﺍﺭ ﻣﺎ ﺭﺍ ❑ مهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید: 📝 @Saedi_Vazvan
❑ سیدرضا حسینی‌پور، در نشست هفتهٔ گذشته، شعری خواند در قالب چهارپاره، که برداشتی از یکی از قطعات ابوعبدالله جعفر بن محمد، رودکی سمرقندی، پدر شعر فارسی است و به گویش وزوانی سروده شده است: رودکی اَوجِه سَر به سَر پندَه هر وَری دَ بیش اِنگِسی روجگار اَوجه آزادوارَه پند هادیش روجِگار نِساجِ ناهِنجار غَم ندربِه خو اون بی خوشتَرشه اُولَم آدم هه حسرت تو داره چه زونی خُو دل که گرم‌ترَه ها؟ یَه‌بارنی خدا وتِ تو داره با کَم و ویش خود بِساج و نِنال اگی تو ارج و برج خود داربی جَندِگی باقبی دور دَ شیرینَه تو اَگی دسد دِ سَر زانو خود نی روجِگار اَوجه خَشم خود گوش دا جَلدی وَرپاش نِکِه رو دوم اون بی اَوجه هرکی وی بندَه زوبونِش دَسد و پاد بند اَده، اَگی زونبی به حَساب ملّامکتبی اَمونِه اگی شاگرد ورِش دَ هوشیار بو زو بَشی‌ویشد را و چا هم دَ اگِه آدم گوشاش بِلِدار بو اگه دَروین کاراش بیبی، اَوینی روجِگار رو معلمی دَ یَکـَه چَم و گوش خِب و پاکارِش اَگی رِسدی شاگرد تنبلَه فَلَکه ❑ مهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید: 📝 @Saedi_Vazvan
محمد خداپناهمحمد خداپناه.mp3
زمان: حجم: 5.6M
❑ شعری با عنوان «محبّت‌ها کو شو؟» سرودهٔ استاد ، به گویش وزوانی. ❑ با صدای شاعر ❑ مهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید: 📝 @Saedi_Vazvan