خمینی کبیر یه کد تو دل تاریخ به ما داد
کسی هم نمیتونه بزنه زیرش
که؛
" آنان که
مبارزه را
در
رفاه طلبی
میبینند
با الفبای
مبارزه
بیگانه اند...."
امام این پیام رو بعد از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ نوشتند !
♦️این هفته در تاریخاتور بخوانید؛
👈قسمت سی و چهارم #شاهنامه
♦️عروج کیخسرو به آسمان ها و آغاز پادشاهی لهراسب و پناهنده شدن شاهزاده ی گرگ گیر به اروپای آن روزها !
👈قسمت دوازدهم #تاریخ_سلطنت
♦️ماجرای ارتش پفکی رضاخان !
روزی که با ده بیست تا تا کامیون و نفربر ، سر رضاخان کلاه گذاشتند !!!
👈قسمت چهارم #تشکیلات_یهود
و کلی خرده روایت های تاریخاتوری
🔴 عهد میبندیم که انتقام خون امام شهید را از قاتلین جنایتکار و بی آبرو بگیریم!
جیگردارترین پیام تاریخ رو شما مشاهده می فرمایید ! دقیقا یک روز بعد از پیام شغال کله زرد که دستور داده بود اگر توسط ایرانی ها رنده شود، ارتش آمریکا هزاران موشک به ایران شلیک کند!!!
تازه آقا فرمودند
از صدر تا ذیلشان ،
آرزوی مرگ آرام را به گور خواهند برد !
بترسید از شیرمرد ایرانی ، مردی که فاقد زندگی ساکن و آرام هست و زیست چریکی رو انتخاب کرده !
🔹کیخسرو وقتی افراسیاب ، شاه چموش توران رو برای همیشه از تاریخ محو کرد یه مدت به حکومت ادامه داد و برای همیشه رفت به آسمان ها !!!
🔹قبل پرواز ، لهراسپ رو به عنوان پادشاه اعلام کرد که با اعتراض پهلوانان از جمله زال بابای رستم مواجه شد که با یه کم صحبت قصه حل شد !
🔹لهراسپ دو تا پسر داشت؛
گشتاسب و زریر
🔹گشتاسب ، هیکلی و قدرتمند و جاه طلب و یه خورده هم بادش زیاد بود !
🔹زریر هم قدرتمند بود ولی از مغزش بیشتر استفاده میکرد !
🔹گشتاسب که از آب و گل دراومد به باباهه گفت ریش و قیچی پادشاهی رو بده دست من!
لهراسپ هم گفت بچه بازی نیست و باید عقلت کامل بشه !
🔹گشتاسب قهر میکنه و با دوستاش میره هند که پناهنده بشه که " زریر" داداشش مخش رو میزنه و کامبک میزنه به آغوش وطن!
🔹بعد یه مدت، گشتاسب دوباره قهر میکنه ولی این دفعه میره به سمت اروپا تا گلادیاتور بشه! ( همون روم سابق)
🔹" روم " هم جایی بوده که حاجی فردوسی میگه که سَلم پسر فریدون، آبادش کرد و راست و ریستش کرد !
🔹در روم کسی این بچه رو آدم حساب نمیکنه و بهمین خاطر میفته دنبال کار تا از گشنگی تلف نشه!
🔹یه آهنگر مفتخور گشتاسب رو میبینه
و میبینه هیکلش خوراک آهنگریه
و بهمین خاطر استخدامش میکنه!
🔹 ولی گشتاسب دل به کار نمیداد و اخراج میشه!
🔹دوباره تو کوچه های اروپا ول میشه و تشنه و گشته!
🔹یه پیرمرد دلش برا گشتاسب میسوزه و میبره زیر بال و پرش !
🔹با هم خوش بودن تا اینکه خبر میدن دختر پادشاه روم میخواد شوهر کنه و
رسم اونجا هم این بود که همه تو میدان شهر جمع میشدن تا دختره یکی رو نوک بزنه و دسته گل رو بده بهش!
🔹پیرمرد ، گشتاسب را که حوصله این سوسول بازیا رو نداشت رو با هل و سلام و صلوات میبره تو میدان شهر !
🔹وسط میدون، بین اون همه جوان رومی ، کتایون دختر قیصر تارگت میکنه رو گشتاسب و تمام!
🔹قیصر هم قاطی میکنه که این همه آدم درست و حسابی ، دخترش کتایون چرا رو این " بادی بیلدینگ " قفل کرد!
🔹اولش میخواست هردو تا رو بکشه!( چقدر وحشی بود بی ادب )
ولی اسقف به دادشون میرسه و میگه این رسم رو خودت گذاشتی قیصر جان ، از خر شیطون بیا پایین و بیخیال شو!
قیصر هم بخیال میشه
ولی میگه جمع کنید از قصر بریدبیرون !
🔹گشتاسب و کتایون هم میرن پیش همون پیرمرده و مستاجری!
🔹گشتاسب روزا میرفت شکار و شبا هم میآمد در خدمت خانواده!
🔹بعد یه مدت بچه ی یکی از گنده های روم به اسم "نیرین " میاد خواستگاری دختر دوم قیصر!
قیصر هم که زخم خورده ی رسم و رسوم بوده میگه رسم گل و بلبلی تمام شده و اگه میخوای دامادم بشی باید بری جنازه اون گرگ خبیث رو بیاری؟!
( یه گرگ گنده تو جنگل که ملت رو پاره میکرده )
🔹نیرین هم که دید ، اینکاره نیست دست به دامان گشتاسب( که شکارچی اسم و رسم داری شده بود ) شد و پهلوان هم که بو کشیده بود این بچه آقازاده هست گفت اون شمشیر سَلم که دست طایفه ت هست رو بردار بیار تا جنازه گرگه رو تحویلت بدم!
🔹خلاصه گشتاسب بشمار سه ، گرگ رو روی هوا زد و دندوناش رو برای خودش گرفت و جنازه اش رو به نیرین داد تا برای دختر شاه فاکتور کنه!!!
🔹خواستگار دختر سوم هم دست به دامن گشتاسب شد !چون قیصر جنازه ی اژدها رو میخواست !
🔹گشتاسب بعد به جیب زدند کلی یورو در یک حرکت گاز انبری ، اژدها رو ترکوند و دندوناش رو کشید و جنازه رو تحویل داد!
🔹آوازه ی گشتاسب به گوش همه رسید!
🔹در طرف دیگر ، در جام ملت های چوگان ، قیصر از ضربات کات دار و دریبل های اسبی یه آقا پسر خوشش میاد و بهش سیگنال میده که بیا ببینم کی هستی؟
اسمت چیه؟! چند چندی؟!
بچه کجایی؟! آلمانی یا فرانسه؟! ایتالیا یا اسپانیا؟!
🔹اقا پسرهم هم گفت: من دامادتم جیگر !
🔹قیصر هم قفل کرد و یه چند دقیقه دودو میزد و بعد یک ریکاوری سنگین اظهار ندامت کرد و داماد عزیز رو فرمانده سپاهش کرد !
🔹با هم میرفتند شکار، بالای درخت، زیر درخت !
حسابی با هم جیک تو جیک شده بودند !
🔹بعد یه مدتی زدند تو کار جنگ و کشورگشایی! حسابی هم گرد و خاک کردند و حتی تا نزدیگیای دریای خزر هم رفتند !
🔹قیصر جوگیر شد و گفت میخوام ایران رو هم بگیرم! به پادشاه ایران خبر دادند که رومی ها دارن میان !
🔹لهراسب تعجب کرد که اینا تا دیروز توسری خور خودمون بودن و الان دم درآوردن؟! داستان چیه؟
🔹سفیر روم که آدم عاقلی بود گفت این بخاطر یه پسر ایرانی هست که داماد قیصر شده و خیلی بچه درستیه!
🔹خلاصه جنگ، در مرز ایران و روم داشت شروع میشد !
🔹دو فرمانده بهم نزدیک شدند، چشم تو چشم ! که زریر دید ای وای !
این که داداچیمون گشتاسبه!
( خدا رحم کرد که رستم و سهراب تکرار نشد )
🔹گشتاسب تا زریر رو دید سرد شد و شل کرد و سپاه رو کشید عقب و به قیصر گفت من نیستم پدر خانم عزیز!
🔹قیصر هم یه سرچ کرد چه خبره که این بچه غول اینجوری وا رفته !
فهمید که دامادش یه شاهزاده هست!
آن هم ایرانی !
کلی حال کرد و گفت اصلا جنگ چیه من نوکر بابات هم هستم و تو شکمش عروسی بود!
🔹خلاصه فیتیله جنگ کشیده شد پایین و لهراسپ هم که دید پسرش عاقل شده ، تاج رو داد به گشتاسب جوان و خودش هم رفت برا استراحت و عبادت خدا!
🔹حالا گشتاسب شاه ایران شده بود !
عبدالله بن عمر یکی از مقدس نماهای عصر سیدالشهدا به دلیل اینکه حجت شرعی نداره با امام بیعت نکرد و جاخالی داد !!!
میدونید آخرش چی شد ؟!!!
چند سال بعد از شهادت اباعبدالله ، آمپر حجتش زد بالا و مثل کدو قلقلی زن خودش رو به خون آشام عراق ( حجاج بن یوسف) رساند و بیعت نمود !!!!!!!!!!!!
تازه حجاج اون لحظه وقت نداشت (یعنی دستاش یه جای دیگه مشغول بود🤨 ) و گفت با پاهام بیعت کن ، اون هم با یه پرش رفت برا پالیسی !!!!
خلاصه اینکه برا ولی خدا جاخالی بدیم ، خدا حیثیتمون رو تو تاریخ پرچم میکنه !!!
حواسمون باشه !
🔹@Hs_Land |تاریخاتور