#رُمـانِایـرآن پارت ۱۵۹
/_سارا: دست کسی رو روی گلوم حس میکردم
نفس کشیدن برام سخت بود.
با شدت چشام باز شد که یه نفر رو بالا سرم با رو بند دیدم.
دستش رو گلوم بود و با عقده فشار میداد.
نمیتونم چیزی بگم حتی نمیتونستم نفس بکشم .
میخواستم برا نجات خودم جیغ بزنم اما نفس نداشتم.
برا لحظه ای چشام سنگین شد.
دیگه نمیتونم نه ببینم نه چیزی بگم.
فقط صداهای مبهمی از اون شخص تو گوشم میپیچید.
ناشناس: تو تقاص میدی همین جا تقاص بلاهایی که پدرت و حسینی سر ما اورد.
ناشناس: بلاهایی که اون دوتا پسر سر خانواده ام اوردن.
برا لحظه ای راه گلوم واز شد و تونستم نفس بکشم.
خواستم از این موقعیت استفاده کنم که تا حدودی هم موفق بودم و از جام بلند شدم و در کسری از ثانیه وایسادم که با دوتا دستاش افتاد به جونم.
میخواست خفم کنه نمیدونم برای چی اما میخواست انتقام بگیره.
منم راه نجاتی نداشتم باید تسلیم میشدم شاید برا چند روز خطر از اون دوتا دور میشد.
شاید با کشتن من تا مدتی سرگرم میشد.
منو چسبونده بود به دیوار و اینقدر سرش به صورتم نزدیک بود که نفساش رو حس میکردم.
دهنش بوی نجاست میداد!
راه گلوم بسته بود نمیتونستم نفس بکشم.
چشام سنگین شد اما چشمام رو نبستم چون میدونستم اینجوری نفسام برا همیشه قطع میشد.
از یقه لباسم کشید و منو پرت کرد رو تخت.
همینجوری که دستاش رو گلوم بود گفت:
ناشناس: همه عمرمو منتظر چنین لحظه ای بودم.
حیفه تورو همینجوری بکشم نمیشه ازت گذشت!
این داستان ادامه دارد...☘
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به قلم: نـاریـا. 🇮🇷
IRAN. ¹¹⁴
:)))
امروز 1405/5/24اولین تولد در نبود شهید علیخانی هست. و اولین پیام تبریک تولد بعد نبودنشون رو خانومشون گذاشتن.
تولدت مبارک؛ تمام مهدیه خانوم:) 🥺
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کپشن:
راستم می گفتم.. الان آخرش داغ تو منو جوون مرگ میکنه ..🥀
#شهیدانه✨
#شهیدمصطفیعلیخانی🌱
Join: @IRANN_114 🤍