eitaa logo
IRAN. ¹¹⁴
240 دنبال‌کننده
223 عکس
446 ویدیو
1 فایل
چنلی برای ایران! 🇮🇷 و رمانی عاشقانه برای وطن... 📖 و قلبی که برای میهن میتپد…🫀 و دلی که برای وطن مینویسد…♥ و عددی گمنام از سربازان گمنام کشور آقا ایلیا و کوروش کبیر... 🕶
مشاهده در ایتا
دانلود
جدیدا دلار هم اکانت زده 💸 Join: @IRANN_114🤍
پارت ۱۷۱ /_سارا: با لرزش گوشیم و زنگ هشدار از خواب بیدار شدم چرخیدم به پشتم که دیدم احسان خواب و بیدار نشسته. ساعت پنج صبح بود اروم تکونش دادم. سارا: داداشی، داداش؟ احسان: ها. چی شده؟ خوبی؟ سارا: نگا نگا چشاش کاسه خونه چرا بیدار موندی اخه؟! احسان: من خوبم بگیر بخواب. سارا: پاشو برو اتاقت بخواب، گفتم پاشو برو بخواب بخواب! سارا: ببین الان همه چی اوکیه راحت بخواب منم میخوابم باشه؟ دستشو گذاشت رو صورتم و شروع کرد به نوازش کردن موهام. احسان: چشم خانوم کوچولو. من کنارتم هر چی خواستی صدام کن و اروم بخواب. و از اتاق رو رفت بیرون. خودمو پرت کردم رو تخت و پتو رو کشیدم رو خودم ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ با نور افتاب که تو چشمم میزد از خواب بیدار شدم و ساعت رو نگاه کردم. ساعت حدود نه و نیم بود. از جام بلند شدم و تختم رو مرتب کردم. یه دوش گرفتم و لباسلم رو عوض کردم... از اتاق اومدم بیرون و رفتم تو اتاق احسان. هنوز خواب بود:))) پرده رو کشیدم تا نور افتاب بیدارش نکنه. رفتم تو اشپزخونه و یه صبحونه مفصل آماده کردم و گذاشتم رو میز غذاخوری ـ احسان رو از خواب بیدار کردم و صبحونه رو خوردیم. احسان ظرف ها رو جمع کرد منم گذاشتم تو ماشین ظرفشویی و نشستم رو مبل. این داستان ادامه دارد...☘ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ به قلم: نـاریـا. 🇮🇷
پارت با تأخیر نوش نگاهتون❤️☘
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلتنگی که محرم و‌ ربیع نداره 💔. 🫀 Join :@IRANN_114 🤍