10.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
علی حاتمی :
از خامنه ای بت ساختیم!!!؟؟؟
جالب،منطقی،عالی👆
به وقت شیدایی💕
. 🌹🌹 بسم الله الرحمن الرحیم ✅ کتاب #خداحافظ_سالار خاطرات پروانه چراغ نوروزی همسرِ سرلشکر شهید #حاج
.
🌹🌹 بسم الله الرحمن الرحیم
✅ کتاب #خداحافظ_سالار
خاطرات پروانه چراغ نوروزی همسرِ سرلشکر شهید #حاج_حسین_همدانی
قسمت سیصدوپنجاهویکم
گروه خواستند ، بیشتر دربارۀ شلمچه و عملیات کربلای پنج صحبت کند ؛ همه روی خاک نشستند و حسین روی یک تانک باقی مانده از دوران جنگ نشست.
حسین شروع به صحبت کرد : تو این قطعه از خاک جبههها ، تمام کفر در مقابل تمام اسلام ایستاد و سرنوشت جنگ در سالهای پایانی تو این سرزمین رقم خورد.
غرب و شرق با جدیدترین سلاحهایشان ، به حمایت آشکار صدام اومدن ؛ امّا ما فقط به نیروی الهی متکی بودیم.
بعد از دو ماه نبرد تو شلمچه ، اولین قطعنامۀ سازمان ملل برای پایان دادن به جنگ صادر شد.
یاد شلمچه و خاطرات حسین مرا به روزی برد که او فرمانده لشکر قدسِ استان گیلان بود و در همین جبهۀ شلمچه ، تیر کالیبر به زانویش خورد.
دوست داشتم بلندگو را از حسین بگیرم و از اینکه با پای آش و لاش دوباره به شلمچه برگشت ، خاطره بگویم ؛ هرچند میدانستم خوشایند او نیست.
از همه کس تعریف کرد جز خودش ؛ فقط احساسش را از دوری شهدا گفت که در کربلای پنج ، ۱۸ نفر بیسیم چی و پیک داشته که تمامشون شهید شدن.
اینها رو با گریه گفت و اشک همه رو درآورد حتّی برادرم آقارضا که خیلی احساساتی نمیشد.
شب برای استراحت به آبادان رفتیم ...
ادامه دارد ...
اللهم عجل لولیک الفرج
التماس دعای شهادت
.
🌹🌹 بسم الله الرحمن الرحیم
✅ کتاب #خداحافظ_سالار
خاطرات پروانه چراغ نوروزی همسرِ سرلشکر شهید #حاج_حسین_همدانی
قسمت سیصدوپنجاهودوم
شب به آبادان رسیدیم ؛ حسین که تا آن زمان جز با حسرت و اشک حرف نمی زد ؛ با شادی گفت : اینجا شهر منه ، به آبادان خوش آمدید.
انگار که از تغییر فامیلی او بی خبرم ، پرسیدم : پس چرا فامیلی شما همدانیه.
جوابی داد که از سؤالم پشیمان شدم ؛ گفت : چون از قدیم گفتن ، اهل اونجایی که زن گرفتهای.
جمع خوششان آمد و گوش تیز کردند که من چیزی بگویم اما ادامه ندادم.
یکی گفت : حالا که اومدیم شهر شما ، حتماً ما رو میبری یه هتل خوب.
حسین هم گفت : چرا که نه ، یه هتل خوب که شاید تا به حال تجربه نکرده باشین و بردمان یک مدرسۀ چند کلاسه ، که به هرکسی سه تا پتو رسید.
دراز کشیدیم چند تا موش روی پتوها دویدند و صدای جیغ و داد بلند شد.
چراغها که خاموش شدند مانور پشه کورهها شروع شد ؛ پتو رویمان میکشیدیم ؛ گرما کلافهمان میکرد پتو را کنار میزدیم پشهها وزوزکنان حتی از روی لباس میگزیدند.
تا صبح خواب به چشم بچهها نیامد ؛ صبح شد بیشتر دختر و پسر بچهها با دست و صورت ورم کرده به حسین شکایت کردند که اینجا کجاست که ما را آوردی؟!
حسین خندید و گفت : منطقۀ جنگی آبادان.
بعد از صبحانه گفت : کسانی که مایلن بریم پارک احمدآباد ، بسم الله.
همه به قصد تفرج و رفع خستگی شب گذشته اعلام آمادگی کردند ؛ البته من و بزرگترهای گروه میدانستیم که حسین به قصد رفتن به سر مزار پدرش ما را به احمدآباد میبرد ...
ادامه دارد ...
اللهم عجل لولیک الفرج
التماس دعای شهادت
.
🌹🌹 بسم الله الرحمن الرحیم
✅ کتاب #خداحافظ_سالار
خاطرات پروانه چراغ نوروزی همسرِ سرلشکر شهید #حاج_حسین_همدانی
قسمت سیصدوپنجاهوسوم
به احمدآباد رفتیم ؛ حسین قبلاً گفته بود ، قبرستان قدیمی شهر بعد از سی و چند سال ، تبدیل به پارک شده است.
حسین یک راست به طرف جوی آب روانی رفت که یک درخت کنارش بود ؛ همان جا نشست و گفت : اینجا قبر پدرم بود ؛ پدری که از سه سالگی از دست دادمش.
حسین گفت : سالهای جنگ ، گاهی میومدم سر قبرش ، قبرها از ترکش خمپاره و توپ در امان نبودن ؛ حالا هم که اصلاً اثری از قبرها نیست.
ساعتی پای تک درخت نشستیم و برای آمرزش همه گذشتگان ، فاتحه خواندیم و سپس به کنار رودخانۀ خروشان اروند رفتیم.
حسین تمام ماجرای یک شبانه روز عملیات کربلای ۴ را مثل قصه تعریف کرد ؛ از لو رفتن عملیات تا مظلومیّت صدها غواص در شب عملیات که پایشان به آن سوی آب نرسید.
از غواصانی که علیرغم آگاهی دشمن از ساعت عملیات ، خط را شکستند و مظلومانه در جزیرۀ ام الرصاص جنگیدند و اسیر شدند و بعثیها ۲۷۱ نفر از آنان را دسته جمعی اعدام و زنده به گور کردند.
دیدن منطقۀ کربلای ۴ و بیان مظلومیت شهدای غواص دوباره اشک را به چشمان همه نشاند.
حسین به اروند اشاره کرد و گفت : میدونید این آب چند کیلومتر بالاتر ، از پیوند دجله و فرات درست میشه.
فرات همون آبیه که قمر بنی هاشم دستش به اون رسید ولی نخورد ؛ همون جاییه که سپاه عمر سعد بین دو نهر آب ، فرزند رسول خدا رو تشنه سر بریدن.
اروند ادامۀ فراته ؛ آب همون آبه و بعثیا که غواصا رو زنده به گور کردن ، ادامۀ سپاه عمر سعدن.
بعد از صحبتهای حسین ، در کنار اروندرود زیارت عاشورا خواندیم ؛ یک زیارت عاشورای آکنده از معرفت ...
ادامه دارد ...
اللهم عجل لولیک الفرج
التماس دعای شهادت
.
🌹🌹 بسم الله الرحمن الرحیم
✅ کتاب #خداحافظ_سالار
خاطرات پروانه چراغ نوروزی همسرِ سرلشکر شهید #حاج_حسین_همدانی
قسمت سیصدوپنجاهوچهارم
مدتی بود که حسین مثل سالهای جنگ ، کمتر به خانه میآمد ؛ تا اینکه بچهها توی تلویزیون دیده بودند که به عنوان جانشین فرمانده بسیج کل کشور مصاحبه میکند.
این دومین بار بود که این مسئولیت را به عهده گرفته بود. دامادم امین ، بیشتر از دخترها و پسرهام ، شوق و ذوق نشان میداد.
میگفت : آقاعزیز فرماندۀ کل سپاه شده و چه کسی رو پختهتر از حاج آقا داره که این اندازه با اقشار مختلف مردم ارتباط صمیمی داشته باشه.
حاج آقا استاد به کارگیری بدنۀ عمومی جامعه با یگانهای رزم سپاهه و کاری رو که توی لشکر ۲۷ کرده و مناطق شهری تهران بزرگ رو از سه چهار منطقه به بیست و دو منطقه گسترش داده ، در سایر استانها اجرایی میکنه.
من خیلی با این موضوعات کاری نداشتم و فقط دوست داشتم ، حسین مثل گذشته منشأ خدمت باشد و البته نسبت به کار وهب توی بانک کمی نگران بودم.
وهب چند سال بود که در شعبهای در شهرستان ورامین کار میکرد ؛ ساعت پنج صبح میرفت و هفت شب میآمد.
میترسیدم توی این رفت و آمد طولانی مبادا اتفاقی توی جاده برایش بیفتد ؛ اتفاقاً وهب تا چند سال سرش را پایین انداخت ، رفت و آمد. و هیچ درخواستی نکرد.
اما من مادر بودم و نگران ؛ فکر میکردم که پدرش عقبهای ندارد و کسی در بانک او را نمیشناسد که سفارشش را نمیکند تا اینکه خبردار شدم معاون وزیر ، رفیق اوست ...
ادامه دارد ...
اللهم عجل لولیک الفرج
التماس دعای شهادت
.
🌹🌹 بسم الله الرحمن الرحیم
✅ کتاب #خداحافظ_سالار
خاطرات پروانه چراغ نوروزی همسرِ سرلشکر شهید #حاج_حسین_همدانی
قسمت سیصدوپنجاهوپنجم
وقتی خبردار شدم معاون وزیر ، رفیق حسین است با کلی احتیاط ، پیش وهب ؛ با حسین حرف جابجایی را پیش کشیدم و گفتم : هفت ساله که وهب این راه رو میره و میاد.
نمیخوام پارتی بازی کنی ؛ حق قانونی بچهاس که بعد از این مدت بیاد تهران ؛ اگه ممکنه به معاون وزیر....
حسین نگذاشت ادامه بدهم ؛ برافروخته شد و صدایش را بالا برد : دفعه آخرت باشه که چنین درخواستی رو از من داری.
جاخوردم ؛ انتظار چنین برخوردی را نداشتم ؛ رگ مادریام جنبید و با یک لحن حق به جانب گفتم : مگه من برای این بچه چی بیشتر از حقش میخوام ؛ اگه یه غریبه بود براش کاری میکردی؟
خودم را آماده کرده بودم که پاسخ تندتری بشنوم امّا جوابم را با نرمی توأم با لبخند داد.
حسین گفت : فامیلی من توی شناسنامه ، همدانیه و فامیلی وهب ، متقی نیاست ؛ پس غریبهاس و میبینی که برای غریبه هم اگه شائبه داشته باشد ، کاری نمیکنم.
پاسخ هنرمندانۀ حسین ، مهر سکوت بر لبم زد. سکوت من به شکل آشکاری لحن او را عوض کرد.
شنیده بود که ما از مسئولیتش در بسیج کشور خبردار شدیم و از بحث وهب گریز زد به موضوعی دیگر که بی ارتباط با موضوع نبود ...
ادامه دارد ...
اللهم عجل لولیک الفرج
التماس دعای شهادت
🔰 مرجفون چه کسانی هستند؟
✍ محمد مرتضوی
🔸 در قرآن کریم در آیه ۶۰ سوره احزاب به گروهی اشاره شده که در جامعه باعث اضطراب، ترس و #شایعهسازی میشوند:
🔹 «لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَا إِلَّا قَلِيلًا».
🔸 این آیه اشاره دارد به کسانی که اخبار نادرست و بیاساس پخش میکنند تا مردم را دچار نگرانی و تشویش کنند و امنیت روانی جامعه را میلرزانند. هشدار قرآن روشن است. اگر چنین افرادی دست از شایعهپراکنی برندارند، خودشان گرفتار خواهند شد، زیرا خدا #امنیت_روانی امت را خط قرمز قرار داده است.
🔹️ رهبر انقلاب نیز در تحلیل همین آیه، «#مرجفون» را اینگونه معنا کردند:
کسانی که مردم را میترسانند، امید را از آنان میگیرند و با بزرگنمایی مشکلات و تزلزلآفرینی، روحیهی جامعه را تضعیف میکنند؛ اینها در کنار منافقان و بیماردلان قرار میگیرند و عملشان در واقع به نفع دشمن و در میدان جنگ شناختی است.
🔸️در وقایع اخیر نیز بخش قابل توجهی از موج رسانهای و تحلیلها، حتی در داخل، به جای تبیین واقعیتها و تقویت امید به اصلاح، ترس، گسست اجتماعی و ناامیدی منتشر کرد؛ این همان چیزی است که قرآن درباره مرجفون هشدار داده و همان چیزی است که رهبرانقلاب در مواجهه با #جنگ_شناختی بر آن تأکید کردند.
مرجفون چگونه ذهن مخاطب را جهت میدهند؟
🔹 مرجفون فقط با «#خبر_دروغ» کار نمیکنند؛ ابزار اصلی آنها تصویر و روایت است. آنها واقعیت را لزوماً جعل نمیکنند، بلکه از یک صحنه، تصویر گزینشی میسازند و روی آن، روایتی ناامیدکننده یا احساسی سوار میکنند. تصویری که شکست را برجسته میکند، احساس ناامیدی القا میکند و روایتی که آینده را بنبست نشان میدهد.
در این فرآیند، چند تکنیک ثابت دیده میشود:
1⃣ #برجستهسازی ضعفها و حذف نقاط امید.
2⃣ #تکرار تصاویر خشن، تلخ یا بحرانی.
3⃣ #روایتسازی احساسی بهجای تحلیل دقیق.
4⃣ #القای_فروپاشی بهجای نشاندادن مسئله و راهحل.
✅️ به همین دلیل قرآن از این جریان با تعبیر «ارجاف» یاد میکند؛ یعنی لرزاندن دلها با #فضاسازی_ذهنی.
👈 چرا تصویر و روایت اینقدر مؤثرند؟
🔸 چون ذهن انسان پیش از تحلیل، با تصویر و داستان قانع میشود. وقتی یک تصویر خاص بارها تکرار شود و یک روایت ثابت روی آن بنشیند، کمکم «#برداشت_ذهنی» جای «واقعیت پیچیده» را میگیرد. در اغتشاشات اخیر نیز بخش مهمی از جنگ شناختی همینجا اتفاق افتاد: چند تصویر محدود، با روایتی فراگیر، طوری القا شد که انگار کل جامعه در بنبست و فروپاشی است.
👈 چگونه با مرجفون مقابله کنیم؟
🔹 مهمترین کار برای مقابله با مرجفون، تولید روایت و تصویر قدرت است. تولید #روایتهای_امیدبخش و تصاویر گزینشی که دستاوردها، قدرت، مقاومت و ظرفیتهای جامعه را نشان میدهند، میتواند اثر روانی مرجفون را خنثی کند. این رویکرد نه تنها جامعه را نسبت به شایعات ایمن میکند، بلکه امنیت روانی جمعی را تقویت کرده و امکان مدیریت هوشمندانه بحرانها را فراهم میآورد. به عبارت دیگر، روایت و تصویر، ابزار اصلی مقابله با ارجاف و تقویت روحیه اجتماعی هستند.
#نشرـــحداکثری
🇮🇷 به منتظران نور 👉 دعوتید 🇮🇷
دکتر مصطفی خوشچشمتحلیل حمله آمریکا به ایران.mp3
زمان:
حجم:
43.5M
🔻تحلیل دکتر خوش چشم در برنامه ی به افق فلسطین
🗓️ دوشنبه، 6 بهمن 1404
┄┅═✧☫✧═┅┄
🕌 مسجد جامع نیشابور اطلاع رسانی
@masjedjame_neishabur
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷