اندیشکده فرهنگجغرافیا
🚨 خروج سنگین چین و ژاپن از اوراق آمریکا ۱۳۹ میلیارد دلار تو یه ماه ! قدرتای بزرگ در حال نقد کردن ط
🚨 چین و ژاپن خروج زدن ولی انگلیس (متحد استراتژیک واشنگتن) داره اوراق میخره تا حفره رو پر کنه.
این یعنی شکاف بین بلوک شرق و غرب عمیقتر شده و چین با خالی کردن پشت دلار، عملاً داره هزینه ی سنگینی به سیاستهای پولی آمریکا تحمیل میکنه.
🚩 یک منبع آگاه به رویترز: قطر یک تیم مذاکرهکننده را با هماهنگی آمریکا به تهران فرستاده تا به حصول توافقی برای پایان دادن به جنگ با ایران کمک کند.
@IranGeoCulture
اندیشکده فرهنگجغرافیا
🚩 یک منبع آگاه به رویترز: قطر یک تیم مذاکرهکننده را با هماهنگی آمریکا به تهران فرستاده تا به حصول ت
🚩 در ساعات اخیر دشمن بازی رسانه ای شدیدی را شروع کرده: از سفر هیات قطری بگیرید تا سفر فیلد مارشال پاکستانی به ایران، از گفتارهای منابع به اصطلاح مطلع بگیرید تا بیانیه های مبهم و دو پهلو وزارت امور خارجه آمریکا، همگی چندین هدف دارند: کنترل قیمت انرژی حتی برای ساعاتی، ایجاد ابهام در امر توافق و تثبیت اهداف در درگیری نظامی پیش رو. هیچ افق روشنی برای توافقی واقعی، با ثبات و دائمی وجود ندارد، کماکان احتمال از سر گیری درگیری نظامی بالاست. به بازی های رسانه ای توجه نکنید.
کیوان محله ای
🚩 لاوروف: تجدید درگیری در منطقه خلیج فارس پیامدهای ناگواری برای کل جهان و اقتصاد آن خواهد داشت
@IranGeoCulture
افق دزدیده شده و دستیابی مجدد به افق فراسوی دایره: کالبدشکافی ماشین تسلط غرب و احیای سوژه تمدنی ایران
علی پیروز
تولد یک «مسئله» به نام عقبماندگی
برای فهم جهان امروز و اینکه بر ما به عنوان یکی از مهمترین تمدنهای تاریخ چه گذشت و چگونه حاشیههایی نو آمده توانستند ظهور کنند و جهان را به روایت خود ترسیم کرده و بر آن جهان استیلا یابند و ایران طی پانصد سال گذشته در چنبرهی این نو آمدگان گرفتار آمد و هرچه پیشتر رفت از خود تهی تر و از دیگری پرتر شد تا در نهایت با انقلابی عظیم کوشید قاعده را برگرداند و آرام آرام خود را بازیابی کند تا بتواند محور تمدن آتی جهان باشد بایسته است که بنگریم چگونه قافیه از دست ما خارج شد، ما در چه ذهنیتی بودیم و چه شد که دیگری از سقوط بزرگ به اوج بزرگی دست یافت که هیچگاه ندیده و تجربه نکرده بود.
برای درک بهتر این مسئله باید بازگشت به حدود قرن ۱۲ تا ۱۴ میلادی، به اروپا در حاشیه و درک «بحران». جنگهای صلیبی (۱۰۹۶-۱۲۹۱) یک شکست نظامی-الهیاتی برای اروپای مسیحی بود، اما یک پیروزی شناختی عظیم. غرب پس از سقوط روم خود را ذیل کلیسا متحد کرد تا بتواند مجددا قدرت و انسجام خود را بازیابی کند و به یمن همین اتحاد روایی و ساختاری بتواند بر کرانه های شرقی مدیترانه چیره شود و با در دست گرفتن نقطهی ثقل جغرافیای سه قاره تجارت را از آن خود کرده و خویشتن را از فقر و درماندگی و حذف شدگی برهاند، و در مقطعی نیز موفق شد تا برای قریب 90 سال به هدف خود دستیابد اما پس از یازده نبرد شکست خورد و در تاریکی و فقر و طاعون فرو رفت و طاعونی بدتر این بود که دهه ها و سده ها گریبان یکدیگر را دریدند که چه کسی مقصر بود، چه عاملی موجب شد که در این ورطه فرو رویم، و به جنگ با عوامل مختلفی که فرض میکردند برخیزند و مدام خاک خویش را بی کاشت دانه ای شخم بزنند و شخم های پیاپی انها را بی توشه تر کند. اما در خلال این شخم زدن ها بود که شوالیهها و بازرگانان و جاسوسانی به نام جهانگرد از غربِ نزدیک به شرق آمدند، و با تمدنی مواجه شدند که از آنها بسیار پیشرفتهتر بود: تمدنی با بیمارستانها، بازارها، یخچال ها، مدرسهها و نظامیه ها و حمامها، مساجد شکوهمند و کاخ ها و عمارت ها و فلسفه، ریاضیات، علوم و فنون و باغ آرایی ها در دل کویر ها و تجارت وسیع آنهم در پرتو مدارا با یکدیگر و هر چه پیش میرفتند با شکوه و آبادانی بیشتری مواجه میشدند.
خانوادهی پولو و فرزند و برادر زاده شان یعنی مارکو پولو در اواخر قرن ۱۳ از مسیر اناتولی راهی آمد و تبریز و در نهایت به دربار قوبیلای قاآن در چین رسید و ۱۷ سال در آنجا ماند، و با داستانهایی از ثروت بینهایت شرق، نظام پُستی پیشرفته، پول کاغذی و شهرهایی با میلیونها جمعیت بازگشت. و کتاب «شگفتیهای جهان» او در ونیز و جنوا و سپس در دیگر نقاط اروپای یخ زده پرفروش شد.
اروپا که تا پیش از این، خود را مرکز عالم و «قلعه مسیحیت» میدانست که در محاصره مسلمانان گرفتار آمده. حالا با یک واقعیت جدید روبرو بود: «آنها از ما ثروتمندتر، داناتر و قدرتمندترند. چرا؟» و این اغاز مسئلهمندی (Problematization) غرب بود. و این لحظه تاریخی، آغاز «مسئلهمند شدن» غرب است. اروپا دو راه داشت:
۱. راه انکار و محکومیت: بگوید اینها همه مکر شیطان است و در لاک دفاعی فرو رود (کاری که قبلاً میکرد).
۲. راه دیگر چه باید کرد (Passibility): راهی که بعدها پایهگذاران رنسانس رفتند. یعنی پذیرش دردناک «عقبماندگی» به عنوان یک «واقعیت»، و سپس طرح این سوال: «چه باید کرد؟»
ایبریا (اسپانیا و پرتغال) در لبه پرتگاه اروپا و زیر سلطه مسلمانان اندلس، اولین پاسخ را داد. آنها قرنها با مسلمانان جنگیده و زیسته بودند. از آنها نه فقط ترس، که «ابزار» را آموختند:
· از مسلمانان، اسطرلاب، دانش بادهای اقیانوسی، نقشههای دقیق جزر و مد و نجوم را فرا گرفتند.
· و بعدها که از کشتیرانی مسلمانان و دانش ناوبریشان بهرهمند شدند و به چین راه یافتند از چینیها، باروت را.
ایبریا این دو را ترکیب کرد: کشتی بادبانی اقیانوسپیما + توپ جنگی. این اختراع، «ناوچه کاراول» مسلح بود که به آنها اجازه میداد مسافتهای دور را بروند و اگر لازم شد، بجنگند. واسکو دو گاما و کریستف کلمب با این فناوری جدید، راههای تجارت ادویه را که در انحصار ونیز و عثمانی بود، دور زدند و دنیا را برای اروپا باز کردند.
۱. گوهر مسئله: منظر، زمانآگاهی و سوژگی تاریخی
یکی از کلیدی ترین مسائلی که موجب ترقی جوامع میشود ادراک آنان از زمان است، غرب متاثر از نگرش توراتی انجیلی آمده از شرق تاریخ را خطی میبیند و ایران تاریخ را ادواری، درک ادواری تاریخ بسیار پیچیده و بسیار مترقی است اما ساده سازی آن اتفاقا گره و زمینه و بستر افول جامعهی ایرانی شد. و رویکرد تاریخ خطی در غرب بستر ترقی و تعالی انها هرچند که دچار خطا و افول نهایی انها نیز هست
پس پیش از هرچیز باید مسئلهی زمان و هستی را به شکل مختصر در این دو روایت دید.
نگاه به زمان و تاریخ و چگونگی فهم آن، از فهم شگرف تا خطای در دید. در نظام زمانی فهمی ایرانی اسلامی که مهمترین بنیان فهم انسانی را یعنی «منظر» بنیان مینهد منظری که هم زمانآگاهی را شکل میدهد و هم نحوهی نگریستن جهان را:
در تمدن اسلامی-ایرانی در اوج خود (مکتب سینوی، خیام، خواجه نصیر و بعدها ملاصدرا) یک فهم شگفت خرد ورزانه از زمان بود، انها ضمن آنکه درک عمیقی از دوری بودن زمان داشتند، و بدین باورمند بودند که جهان دارای ادوار تکرار شونده حزلولی است و هر دور یا دایره خود پاره خط هایی است که دور را به چند آغاز و پایان پیاپی تبدیل میکند ، یعنی ازل های متعددی که هریک ابد پاره خط قبل و ازل پاره خط بعدی هستند اما گرفتار دور باطل صرف نمیشوند. توضیح این مسئله شگفتانگیز است:
در نگرش خواجه نصیر الدین طوسی تمدن و عاملیت، نیازمند «تقطیع» این دایره است. پارهخط، یک آغاز، یک پایان و یک بردارِ حرکت دارد. این همان سطح «برنامه» و «پروژه» است. در سطح روانشناختی، این همان «ارادهٔ معطوف به هدف» است. خواجه نصیرالدین طوسی، نمونهٔ اعلای کسی بود که در این لایه عمل میکرد: او زمانِ کیهانی (دایره) را به یک پروژهٔ ۱۲ ساله (پارهخط) برای رصد زحل تبدیل کرد. او نشان داد که عقلانیت برنامهریز، نه در تضاد با پذیرش نظم دایرهای، که دقیقاً بر بستر آن معنا مییابد. برنامهٔ ۱۲ ساله، از این جهت مقدس بود که پرده از راز یک چرخهٔ کیهانی برمیداشت.
برخلاف فضای مطلق نیوتنی که مکان را جعبهای خالی میپنداشت، حکمت سهروردی و صدرا، مکان را حاصل نسبتهای نوری و وجودی میدانند. و مکان، افقی است که موجود در آن به درجهای از فعلیت و ظهور میرسد. مکان، «نزدیکی» و «دوری» از حقیقت را تعریف میکند. از این رو، مسجد، مکان اتصال است و بازار، مکان تفرق. این تمایز کیفی، برخلاف فضای همگن مدرن، یک جغرافیای معنوی پدید میآورد که سوژه در آن، همواره در موقعیتی «نسبت به...» قرار دارد و نمیتواند بیطرف و گسسته باشد.
· معماری مسجد شیخ لطفالله اصفهان یک نمونه عالی است. گنبد بر دایرهای از نور و بینهایت دلالت دارد (دور). اما ورودی آن در یک پارهخط مورب طراحی شده که تو را از میدان نقش جهان (دنیا) وارد فضای مسجد میکند. تو باید از «خط» عبور کنی تا به «دور» برسی. این یعنی درک اینکه اداره امور دنیا نیازمند برنامهریزی خطی، مهندسی، محاسبه و علیت است. خواجه نصیرالدین طوسی هم رصدخانه مراغه را با برنامهریزی ۱۲ ساله برای رصد زحل ساخت، هم «اخلاق ناصری» برای سیاست و تدبیر منزل نوشت. او زمان را برای رسیدن به حقیقت، تقطیع کرده بود.
· پس کجا این فهم گم شد؟ در دورهای پس از حمله مغول و بعدها با رشد «تصوف عامیانه» و «اخباریگری» در برابر «اصولگرایی عقلی»، آن پارهخط گم شد و فقط دایره ماند. مفهوم «ابنالوقتی» صوفیانه که در اصل به معنای حضور قلب در لحظه حال و فنای در حق بود، در فهم عمومی نزول کرد به «بیتاریخی»، «بیبرنامگی» و تقدیرگرایی منفعلانه. اینگونه شد که جامعهای که روزگاری «پارهخط برنامهریزی» را در دل دایره میدید، به «زمان چرخهای معیشتی» سقوط کرد: کاشت و برداشت، تولد و مرگ، و هیچ چیز جدیدی زیر آسمان نیست. «همان شد که رفت و همان است که هست».
چگونه غرب زمان را خطی و استراتژیک کرد؟
مسیحیت کاتولیک، زمان را خطی میدید: خلقت، هبوط، رستگاری، بازگشت مسیح. تاریخ یک مسابقه با پایان مشخص است. با ظهور «اومانیسم» و سپس «پروتستانتیسم»، این خطی بودن اینجهانی شد. «پیشرفت» جای «نجات» را گرفت. وظیفه مسیحی دیگر فقط انتظار منجی نبود، بلکه «کار و آبادانی دنیا» برای اثبات برگزیدگی بود (اخلاق پروتستانی به قول ماکس وبر). بنابراین، زمان تبدیل شد به یک «پروژه»: به جای اینکه بگوید «خدا بزرگ است و همه چیز به اراده اوست پس صبر میکنیم»، گفت «اراده خدا چیست که جهان را آباد کنم و ثروت بیافرینم؟».
خطای شناختی در فهم زمان دوار و در غلتیدن به روزمرگی و تجزیه
پس از ضرباتی که حملهی مغول به پیکرهی، دستگاههای تولید کنندهی معنا یعنی حکمت، عرفان نظری وارد کرد این دستگاه ها افول کردند و جای خود را به «عوامزدگی» و درویش مآبی دادند که معنای «ابنالوقتی» – که در اصل به معنای نوعی چابکی (Agility) وجودی و پاسخدهی کامل به الزامات اینهنگام در بستر ابدیت بود – به یک تقدیرگرایی تنبلانهی تنزل یافته داد «همه چیز از پیش تعیین شده، پس چه جای تدبیر؟». پس بدین ترتیب بود که دایره، دیگر چرخهٔ تکامل نبود، بلکه تبدیل به چنبرهٔ تکرار شد. این یعنی زمانآگاهی دچار یک فروپاشی ساختاری شد؛ بُعد «آینده» و «برنامه» حذف شد و تنها «گذشتهٔ ابدی» و «حال معیشتی» باقی ماند. در ساختار اجتماعی هم کل بزرگ ترسیم کنندهی درهم تنیدگی اقوام که همسودی و همآیندگی داشتند ج
ایشان را به افتراق و تضاد داد.
۲. اخباریگری بهمثابه ایدئولوژی انسداد زمان
در برابر دستگاه عقلی که همواره در حال تطبیق اصول با مقتضیات زمان (پارهخطهای نوظهور) است، اخباریگری با نفی اجتهاد پویا، عملاً زمان را منجمد کرد. این طرز فکر میگوید: «هیچ پرسش تازهای وجود ندارد؛ همه چیز در نصوص گذشته پاسخ داده شده». این یعنی نابودی کامل «فاعلیت تاریخی»؛ چرا که کنشگر دیگر با موقعیتهای نو مواجه نیست تا دست به کنش خلاق بزند، بلکه صرفاً یک تکرارکنندهٔ مناسک است. این وضعیت، مکانآگاهی را نیز فلج کرد: دیگر «مکانِ» وقوعِ امر جدید وجود نداشت؛ هر مکانی، صرفاً صحنهای برای بازپخش یک تراژدی از پیشنوشته بود.
نمونه تلخ فروپاشی: از اتابکان تا شیوخ خلیج.
ایران در ذات خود «ملوکالطوایفِ متصل» و همسود بوده که گرد مفهوم ائیریه/اسلام که همانا مقاومت به معنای امروز برای آزادگی است گرد میآمدند، مردمانی که تن به بردگی نمیدهند و برده داری نیز نمیکنند و در برابر برده داری تقوا و پارسایی پیشه میکنند و جز بندگی خداوند بندگی را شایستهی هیچکس نمیبینند و این معنای توامان ایرانیت و اسلام است. این ملوک همسود یعنی شبکهای از اقوام (کرد، لر، بلوچ، فارس، ترک، عرب) که همزیستی و پیچیدگی و درهم تنیدگی داشتند و حول مفهوم «ایران» و «شهرآبادی» متحد میشدند. همانطور که در همآیندی کوچگردی و یکجانشینی پیشتر شرح دادم این اقوام در گره خوردگی عمیقی ذیل «آب و راه و کوچ و بازار و کار و یاریگری» در هم بافته شده و ملتی منسجم را شکل میپادند اما از صفویه به بعد، به دلایل ژئوپلیتیک: تهدید عثمانی و ازبکان از یکسو و از دست رفتن تجارت به دلیل همسایگی و تهاجم پرتغال و بریتانیا و دستکاری های روس و بریتانیا دچار ضعف اقتصادی، و سپس سستی اتصال اجتماعی شدند. حکومت مرکزی تضعیف شد و «سیاست تفرقه» جای خود را به «اتحاد تمدن ساز» داد و نخبگان به سمت حاشیه و درگیری و گلاویز شدن با خود شوق داده شدند. تا به جای چه باید کرد بیش و بیشتر گریبان همدیگرو خود را چاک دهند.
· اتابکان لر (شبانکاره، چمشگزک، اردلان): اینها در مناطق صعبالعبور، تبدیل به حکومتهای موروثی خودمختار بدل شدند. آنها که تا نوک بینی خود را میدیدند. هر یک با دیگری بر سر مراتع میجنگید و هیچکدام دیگر خود را عضوی از یک «پروژه بزرگ » نمیدید.
· شیوخ جنوب: در سواحل خلیج فارس، دهها شیخنشین ریز (قواسم، آل بوسعید، آل خلیفه و...) مدام با هم در جنگ بودند. بریتانیا وقتی آمد، نیازی به لشکرکشی عظیم نداشت. فقط کافی بود به شیخ فلان ۵۰۰ لیره و ده تفنگ بدهد تا شیخ بهمان را بزند. این دقیقاً یعنی «مدیریت ضعف دیگران».
۲. بریتانیا: تولد سوژه استراتژیک مدرن از دل درماندگی
جهش نگرشی: چگونه از راهزن به امپراتور رسیدند؟
بریتانیا در قرن ۱۶، یک جزیره فقیر و عقبمانده در حاشیه غربی اروپا بود. آنها نگاه میکردند و میدیدند که گاو شیرده جهان (قاره آمریکا و تجارت ادویه) را اسپانیا و پرتغال با «ناوگان گنج» میدوشند. بریتانیا ضعیفتر از آن بود که رودررو بجنگد.
· مسئله آنها: «چگونه بدون پول و ناوگان قدرتمند، امپراتوری ایبریایی را از میدان بدر کنیم؟»
· پاسخ (دزدان دریایی طلایی): ملکه الیزابت اول به ناخداهایی مثل فرانسیس دریک «مجوز خصوصی» (Letter of Marque) میداد. اینها «دزد دریایی» نبودند، «پیمانکار جنگی» بودند. آنها کشتی اسپانیایی را غارت میکردند و سهم ملکه را میدادند. اما نکته اینجاست:
۱. مدرسه یادگیری: دریک فقط طلا نمیدزدید. او کتابچه راهنمای دریانوردی، نقشههای جریانهای اقیانوسی و نمونه توپهای اسپانیایی را میدزدید و به لندن میفرستاد. مهندسان انگلیسی آنها را «مهندسی معکوس» میکردند.
۲. تأمین مالی: سود این غارتها صرف ساخت کارخانههای کشتیسازی سلطنتی در چتم و پورتسموث شد. یعنی پول راهزنی صرف ساخت «ناوگان جایگزین» شد. این چرخه حیاتبخش بود: راهزنی -> یادگیری -> ساخت -> تسلط.
مهندسی انقیاد نرم: انسانشناسی، باستانشناسی و رمان
بریتانیا فهمید برای ماندگاری سلطه، باید ذهن ملتها را تسخیر کرد. تو گفتی «مفعولیت گرهخورده به توهم دانشاندوزی». این شاهکار آنها بود:
· باستانشناسی جهتدار: در هند، اولین باستانشناسان بریتانیایی شروع به کشف تمدن «بودایی» کردند. چرا؟ چون میخواستند تاریخ هند را «پیش از اسلام» و «غیرمسلمان» نشان دهند تا حاکمیت گورکانیان مسلمان را نامشروع جلوه دهند. و به همدی متفرق دستیابند و روایت تفرقه را تقویت کنند، آنها آشوکا را بزرگ کردند تا اکبرشاه را کوچک نمایند. همان روایتی که با تمدن خوانی های منفصل از هم در میانرودان و ایران و آناتولی پیش بردند، در حالی که همهی این تمدنها به شکل شگرفی درهمتنیده و بافته در هم و متصل بودند اما این حقیقت همواره انکار شد و تاریخی جزیره ای تبیین و ترویج گشت.
· همین برنامه در رمان
و ادبیات نیز تداوم داشت: رمان «کیم» اثر رودیارد کیپلینگ را ببینید. قهرمان داستان یک پسربچه ایرلندیتبار است که در هند بزرگ شده، هندی حرف میزند، مثل هندیها لباس میپوشد، اما «خون سفید» دارد. رمانی که این پیام را کدگذاری میکرد: «بله، مردم شرق باهوش و زیرک هستند، اما قدرت تحلیل استراتژیک ندارند و رهبری فقط در خون سفیدها است. شرقیها مثل بچههای باهوشی هستند که باید توسط پدری سفید هدایت شوند.» این پیام را نخبگان هندی میخواندند و ناخودآگاه در نقش «کیم» قرار میگرفتند: واسطهای بین ارباب و رعیت، همیشه حسرتخورده که چرا سفید نیست.
· اختراع «کشورهای مصنوعی»: در خاورمیانه، ترسیم مرزهای عراق و اردن با خطکش، دقیقاً بر اساس «انسانشناسی قبایلی» بود. آنها کردها، شیعیان و سنیها را در عراق کنار هم گذاشتند تا هر سه همیشه درگیر هم باشند و هیچکدام نتوانند بریتانیا را از چاههای نفت کرکوک بیرون کنند.
ایالات متحده: چگونه آینده را پیشخور کردند؟
آمریکا فرزند سرکش بریتانیا بود که از پدر آموخت و پدر را کنار زد. آنها فهمیدند که قدرت فقط گرفتن زمین و دریا نیست، گروگان گرفتن «آینده» است.
· مثال پیشخور کردن آینده (تحریم و دلار): ایران را ببین. آمریکا فقط فروش نفت ایران را تحریم نکرد. او با کنترل سوئیفت و استانداردهای FATF، «آینده مالی» ایران را تحریم کرده است. یعنی یک کارآفرین ایرانی نمیتواند «آیندهای» برای شرکتش متصور شود که در آن با جهان تبادل مالی شفاف دارد. این یعنی تصرف «آینده ذهنی» یک ملت.
· داستان علمی-تخیلی به مثابه سند مالکیت آینده: هالیوود فقط فیلم نمیسازد. فیلمهایی مثل «میانستارهای» (Interstellar) با همکاری ناسا و کیپ تورن (فیزیکدان) ساخته شدند. آنها «سفر فضایی»، «مستعمرات مریخ» و «فناوری هوش مصنوعی» را روایت میکنند. کودکی که در ایران یا هند این فیلم را میبیند، ناخودآگاه «آینده پیشرفته» را مساوی با «فرهنگ و تمدن آمریکایی» میداند. او باور میکند که آینده را باید در انگلیسی صحبت کردن و تیشرت یقهدار زدن جستجو کرد.
زنگ بیدارباش برای ایران: شکستن طلسم ذهن استعمارزده
جامعه ایران که کثرت روایت های پیشینی و جاری را در خود دارد، بنا بر ذات همهناآگاهی، یعنی تنبلی و نشخوار امر رایج و رسوب کرده از گذشته، و متاثر از روایت قالب دانشگاهی برساختهی استعمار و رسانه های فعال و گسترده امروز طبیعی است که از پروژه نظام عقبتر باشد. در حالی که ایران در میدان ژئوپلیتیک، در حال آموختن «چه باید کرد» برای بقاست، بخش بزرگی از جامعه هنوز در «مسئلهمندی» غلط گیر کرده است. و جریان هایی هم مدام بر ناکارآمدی و در خویش گرفتار نگهداشتن جامعه میکوشند به جای آنکه چه باید کردی را به بیرون و کنشگری در جهان سوق دهند، چه باید کردی را به سمت گلاویزی با خود و نفی خویشتن سوق میدهند.
چگونه جامعه به مفعول استعمار نو بدل میشود؟
پدیدهای هست به نام «نجاتباوری وارونه». یعنی باور به اینکه نجاتدهنده، همان ایجادکننده بحران است.
· نمونه ملموس: تصور کنید پزشکی (غرب) عمداً بیماری را زخمی کند و بعد به او بگوید: «اگر پماد من را نخری، عفونت میکنی و میمیری.» و مریض هم پولش را بدهد و از او تشکر کند! این وضعیت ما در قبال برجام و FATF است. ما بحران را ساختیم؟ بله، بخشی از آن سیاستهای داخلی غلط بود. اما اهرم بحران دست کیست؟ آمریکا. اوست که تحریم را وضع کرده. حالا جالب اینجاست که بخشی از جامعه راه حل را نه قطع وابستگی، که «اعتمادسازی» برای جلب رضایت همان آمریکا میبیند. این یعنی ذهن، کاملاً مفعول است.
· تله باستانشناسی غربی برای ما: غرب تاریخ ایران را طوری روایت کرد که گویی با مرگ شاهان ساسانی، تمدن ایرانی مرد. بعد اسلام آمد، بعد مغول آمد، و ما تا پیش از آمدن غرب فقط در حال نزاع بودیم. این روایت را خود ما در مدارس تدریس میکنیم. این روایت باعث میشود ما تاریخ پس از اسلام خود را «انحطاط» ببینیم و احساس حقارت کنیم. این همان مفعولسازی است.
راهکار: بازگشت به «پارهخط» تمدنی
جامعه ایران باید دوباره یاد بگیرد که در دل دایره، خط بکشد.
1. خودشناسی لجستیکی: ایران را نه «مهد تمدن» موزهای، که یک «هاب» ببینیم. هر ایرانی باید بداند چین برای رسیدن به اروپا چارهای جز عبور از ایران ندارد (کریدور شمال-جنوب). این یعنی ما نه با خواهش، که با «موقعیت» چانهزنی میکنیم. و ما نه منفعل و درگیر در خود بلکه باید تلاشگر و تسهیلگر این پیوند و انتقال و یکپارچگی باشیم.
2. روایت همسودی تمدنی: ما نیازی به استعمار نداریم. ما یک امپراتوری شبکهای تاریخی هستیم. باید برای کردها، بلوچها، تاجیکها و شیعیان عراق روایتی تعریف کنیم که پیوند با ایران، برایشان «سود تمدنی» (زبان، امنیت، انرژی) بیاورد، نه دستور ایدئولوژیک. این یعنی مدیریت جهان با «جاذبه»، نه فقط «دفاع».
3. مدرسههای درک تله ها و راه ه
ا: کتابهای تاریخمان را از حفظ کردن اسامی شاهان به «فهم کارکرد ها»، «بنیان ها،» «گوهرهی فعال جغرافیا» و «سویه های مولد تمدنی» و «آموزش مهندسی معکوس شکستها» تغییر دهیم. بچههای این کشور باید بدانند فرصت های جغرافیایی شان چیست، معنا های بنیانی تمدنیشان که به فعلیت درآورندهی جغرافیا و جمعیت هایشان است کدامند، و دریابند که ترکمانچای، نتیجهی کدام خطاها و غفلتها بود که بریتانیا را همسایه ما کرد و روسیه را برآن داشت که هم دندان طمع درآورد و هم دی پی مراقبت از خود و رقابت با دشمن کلاسیک اش در کنار بریتانیا موجب ضعف بیشتر ما شوند و فرزندان این آب و خاک و این منطقه دریابند که چه ضعفهای ذهنی و لجستیکیای باعث شد متفری و بی قدر و بی قدرت شوند و دریابند که «فاعل» چیست و چگونه باید آنرا بازیافت.
و جامعه باید دریابد که ما قرنهاست بدون درک توانمندی های زیرساختی و تاریخی و کهنمان که بایسته است به زبانی نو درآیند ناآشنا و غریبیم و در میدانی بازی میکنیم که قواعدش را رقبا و دشمنان نوشتهاند. وقت آن است که میدان خود را تعریف کنیم.
علی پیروز
🌍به خانواده خود در دالان تحلیلی فرهنگ جغرافیا بپیوندید🔻
@IranGeoCulture
🚩 برت اریکسون، کارشناس آمریکایی :
واقعا به نظر میرسه که ترامپ فکر میکنه زمان به نفعش هست. اما اینطور نیست. او همچنان باور داره که هر لحظه ممکنه ایران از نظر اقتصادی فروبپاشه، چاههای نفتش منفجر بشن و مردم رژیم رو سرنگون کنند. اما چنین اتفاقی نخواهد افتاد
سی روز دیگه، اقتصاد جهانی درگیر یک رکود جهانی خواهد شد، ۴۰۰ میلیون بشکه نفت دیگه هم از چرخه تولید خارج میشه و حتی کود شیمیایی بیشتری از دست خواهد رفت. و در اون زمان، ایران اهرم فشار بسیار بیشتری در اختیار خواهد داشت.
🌍به خانواده خود در دالان تحلیلی فرهنگ جغرافیا بپیوندید🔻
@IranGeoCulture
🚩 تحلیلگر سی ان ان:
در ویژه برنامه ای که در CNN حضور داشته ام از آنجایی که میدانم این برنامه را مهمترین مقامات آمریکا میبینند خواستم یک جمله به آنها بگویم:
شما شکست خورده اید و با اخبار جعلی مذاکرات میخواهید قیمت انرژی را کنترل کنید که نمیتوانید کنترل کنید
🌍به خانواده خود در دالان تحلیلی فرهنگ جغرافیا بپیوندید🔻
@IranGeoCulture