eitaa logo
𝑳𝒆𝒕𝒕𝒆𝒓𝒔 𝒇𝒓𝒐𝒎"𝐈𝐑𝐀𝐍"•••
141 دنبال‌کننده
530 عکس
5 ویدیو
2 فایل
«اَوَّلِ دَفتَر بِه نامِ ایزدِ دانا» «یآ صآحب‌الزمآن🌻☁️» اینجا، هر چرک‌نویس ادعای شاهکار دارد و هر طرح نصفه‌نیمه می‌خواهد برای خودش قصه‌ای شود. ـ"و چه خنده‌دار، که همین جاست پایان آن گفت‌وگوی نشنیده...!" ناشناس: https://daigo.ir/secret/11556173740
مشاهده در ایتا
دانلود
محتوا ندارم دیگه... شبتون بدون کابوس(و بی خوابی) بندگان خوب خداا🍊✨
هدایت شده از پَناه‌ِ‌ماه:)🌱📚
من با تو سرچشمه‌ای از زندگی را بازیافته‌ام که گمش کرده بودم. شاید آدمی برای اینکه خودش باشد به بودن کسی نیاز دارد. _ آلبرکامو
سر اگر پیش کسی غیر علی خم بشود ،سر نشود :)
هدایت شده از مرسی از همراهی تون اینجا پاک شد
از هنگام تولدم تا کنون تنها زنی بودم که به خاطر اجبار پدرم وارد سیاست شدم سیاست های کثیف جامعه مرا می‌میرنجاند ترس از غرق شدن در جامعه ی کثیفی که دیگر خوب و بد در آن معنا نداشت از درون مرا میخورد در این فکر بودم که دادستان و اعضای شورا وارد جلسه شدند حق آزادی بیان نداشتم میترسیدم ....نگران بودم که مبادا حرفی بزنم که مرا به کشتن بدهد جلسه در مورد من بود !اما چرا من !چه اشتباهی کرده بودم دادستان فریاد می‌زد و می‌گفت: او دیوانه است چرا باید از خاندان بزرگ او فرد ضعیفی همچون این دختر جایگزین افرادی قوی مثل ما بشود؟ همه چیز برعکس چیزی بود که پدرم میگفت او گفته بود من قدرتمند هستم اما هر چه بیشتر فکر میکنم او هم قوی بود اما به خاطر رفتار اصلاح طلبانه اش به دار آویخته شد آیا من هم به سرنوشت او دچار میشوم؟ نه... نه این سرنوشت من نیست نمیتوانم درست نفس بکشم گویی که موجودی گلویم را فشار می‌دهد تا بمیرم در این هنگام رای صادر شد شعله امید من خاموش شد و موجودی که سعی در نابودی من داشت موفق شد مرا از پا در بیاورد دیگر دنیا تاریک شده بود و آخرین چیزی که دیدم مردم هراسان بودند که برای تماشا آمده بودند و این است پایان زندگی من .....
𝑳𝒆𝒕𝒕𝒆𝒓𝒔 𝒇𝒓𝒐𝒎"𝐈𝐑𝐀𝐍"•••
از هنگام تولدم تا کنون تنها زنی بودم که به خاطر اجبار پدرم وارد سیاست شدم سیاست های کثیف جامعه مرا
البته به نظرم از علائم نگارشی استفاده کن که هر کی داره میخونه یهو بگه واو چه ادم تحصیل کرده ای اینو نوشته... این نکته یک، نکته دوم اینکه بعضی جاها میشه کلمات بهتری رو جایگزین کرد که ریتم متن نیوفته و... فعلا همینا امیدوارم موفق باشیی🤝🍊✨
هدایت شده از .
صاحب موکب به مامانم میگه چی میخورید؟ مامان میگن چایی. میگه چای؟ اما جَوّ هار! (هوا خیلی گرمه!) مامانم میگه ببین ایرانی تو جو هار چایی تو جو بارد(هوای سرد) چایی تو پاییز چایی بهار چایی صبحونه چایی نهار چایی ایرانی چایی تو رگاش جاریه خانومه میگه ایران کلا چای😂
اول باید بگم خیلی مرسی بابت تعریفت از تقدیمیم 😭 و اینکه چون تعداد نفرات زیادی شرکت نکردن سمت راستی رو هم نقاشی کردم ^^ سلاحه هم باید طرز کارش مشخص باشه تو تصویر فقط بدونین میچرخه کافیه دیگه و اینکه ببخشید نشد واسه دوتاشون سلاح بکشم فقط یکیه:) برای @Iran_arts بابت شرکت کردنتون خیلی ممنونم 🎀