☆𝑰𝒓𝒂𝒏𝒊𝒂𝒏 𝒂𝒄𝒕𝒐𝒓☆
#شات ابی جندقی 😭🤏🏻✨ ☆𝑰𝒓𝒂𝒏𝒊𝒂𝒏 𝒂𝒄𝒕𝒐𝒓☆ @Iranianactor
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
☆𝑰𝒓𝒂𝒏𝒊𝒂𝒏 𝒂𝒄𝒕𝒐𝒓☆
#شات مظلوم 😭🤏🏻✨ ☆𝑰𝒓𝒂𝒏𝒊𝒂𝒏 𝒂𝒄𝒕𝒐𝒓☆ @Iranianactor
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
#بوی_بارن
#پارت_سیزدهم
کاوه : از خواب بلند شدم رفتم صبحونه خوردم آماده شدم برم بیمارستان پیشه شیما، سوار ماشین شدم و رسیدم بیمارستان.
در زدم : تِق تِق.. بعد در رو باز کردم با یه لحن بامزه گفتم :« سلام شیما خانم مهمون نمیخوان؟ »
شیما : ذوق زده شدم گفتم :« وااای سلام کاوه چرا مهمون میخوام اگه تو باشی مهمون صد در صد میخوام. »
کاوه : رفتم کنار تختش گفتم :« ای بگردم من برات اینجوری افتادی رو تخت کاش من جات تیر میخوردم این روز تورو نمیدیدم. »
شیما : عع این چه حرفیه اتفاقه افتاده، ولی خب خیلی گریه کردم
کاوه : عشقم تا وقتی من هستم گریه نداره میدونم ناراحتی ولی حیف اون چشمات نیست که باهاش اینجوری میکنی؟ من هستم مثل کوه پشتتم تا امروز که پیشت بودم بازم پیشتم از چیزی نترس عزیزم.
شیما : یه لبخند زدم و گفتم :« کاوه تو بهترین دوستمی، هر کی دیگه بود تا الان رفته بود پی کارش ولی تو همش پیشه منی نمیدونم چجوری ازت تشکر کنم. »
کاوه : تشکر لازم نیست تو حالت خوب باشه برای من کافیه فقط یه چیزیو بهت میگم نه هم روش نمیاری، من نه داداشتم نه رفیقت خب حله؟
شیما : یعنی چی؟
کاوه : سرمو انداختم پایین گفتم :« میدونی ما چند ساله همو میشناسیم اولش فقط رفیق بودیم اما بعدش دیگه حسم نسبت بهت عوض شد یعنی کلا از همون اول یه حسه خاصی بهت داشتم که دوست داشتن نبود، عشق بود، طوری شدی همهی زندگیم که یک لحظه هم از فک کردن و دوست داشتنت بر نداشتم. »
شیما : خشکم زد، انتظار شنیدن این حرفارو هیچ وقت از کاوه نداشتم، اگه پژواک اینارو میگفت جا نمیخوردم ولی کاوه فرق داشت چون خودم از اول عاشقش بودم فک میکردم چیزی نگم بهتره.
کاوه : سرمو آوردم بالا گفتم :« نمیخوای چیزی بگی؟ »
شیما : نمیدونم چی بگم کاوه جا خوردم
کاوه : حقم داری الان اصلا زمان مناسبی واسه این حرفا نبود ولی دله دیگه چیکارش میشه کرد دیگه صبرم پر شده بود.
شیما : از گوشهی چشمم یه قطره اشک جاری شد و گفتم :« کاوه، منم عاشقتم :) »
کاوه : ذوق زده شدم گفتم :« خب الان زنم میشی؟ »
شیما : خندیدم گفتم :« بله! فقط باید بیای خواستگاری من اینجوری قبول ندارم 😅»
کاوه : داد زدم :« ای جااااننن بله رو گرفتممممم ، خودم نوکرتم میام خواستگاریت برات انگشتر هم میگیرم »
...