eitaa logo
☆𝑰𝒓𝒂𝒏𝒊𝒂𝒏 𝒂𝒄𝒕𝒐𝒓☆
155 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
240 ویدیو
7 فایل
بازیگر های ایرانی انتهای هنر بازیگری هستند 🎥🎬 این دوربین تماشاچی ساکتی می باشد 🎞🎥 سال تاسیس:1401 ☆𝑰𝒓𝒂𝒏𝒊𝒂𝒏 𝒂𝒄𝒕𝒐𝒓☆ @Iranianactor https://eitaa.com/joinchat/4210033846C64b7348e3a لینک چنله جایگزین عضو بشید 👆🏻👆🏻
مشاهده در ایتا
دانلود
ابی جندقی 😭🤏🏻✨ ☆𝑰𝒓𝒂𝒏𝒊𝒂𝒏 𝒂𝒄𝒕𝒐𝒓☆ @Iranianactor
مظلوم 😭🤏🏻✨ ☆𝑰𝒓𝒂𝒏𝒊𝒂𝒏 𝒂𝒄𝒕𝒐𝒓☆ @Iranianactor
کاوه : از خواب بلند شدم رفتم صبحونه خوردم آماده شدم برم بیمارستان پیشه شیما، سوار ماشین شدم و رسیدم بیمارستان. در زدم : تِق تِق.. بعد در رو باز کردم با یه لحن بامزه گفتم :« سلام شیما خانم مهمون نمیخوان؟ » شیما : ذوق زده شدم گفتم :« وااای سلام کاوه چرا مهمون میخوام اگه تو باشی مهمون صد در صد میخوام. » کاوه : رفتم کنار تختش گفتم :« ای بگردم من برات اینجوری افتادی رو تخت کاش من جات تیر میخوردم این روز تورو نمیدیدم. » شیما : عع این چه حرفیه اتفاقه افتاده، ولی خب خیلی گریه کردم کاوه : عشقم تا وقتی من هستم گریه نداره میدونم ناراحتی ولی حیف اون چشمات نیست که باهاش اینجوری میکنی؟ من هستم مثل کوه پشتتم تا امروز که پیشت بودم بازم پیشتم از چیزی نترس عزیزم. شیما : یه لبخند زدم و گفتم :« کاوه تو بهترین دوستمی، هر کی دیگه بود تا الان رفته بود پی کارش ولی تو همش پیشه منی نمیدونم چجوری ازت تشکر کنم. » کاوه : تشکر لازم نیست تو حالت خوب باشه برای من کافیه فقط یه چیزیو بهت میگم نه هم روش نمیاری، من نه داداشتم نه رفیقت خب حله؟ شیما : یعنی چی؟ کاوه : سرمو انداختم پایین گفتم :« میدونی ما چند ساله همو میشناسیم اولش فقط رفیق بودیم اما بعدش دیگه حسم نسبت بهت عوض شد یعنی کلا از همون اول یه حسه خاصی بهت داشتم که دوست داشتن نبود، عشق بود، طوری شدی همه‌ی زندگیم که یک لحظه هم از فک کردن و دوست داشتنت بر نداشتم. » شیما : خشکم زد، انتظار شنیدن این حرفارو هیچ وقت از کاوه نداشتم، اگه پژواک اینارو میگفت جا نمیخوردم ولی کاوه فرق داشت چون خودم از اول عاشقش بودم فک میکردم چیزی نگم بهتره. کاوه : سرمو آوردم بالا گفتم :« نمیخوای چیزی بگی؟ » شیما : نمیدونم چی بگم کاوه جا خوردم کاوه : حقم داری الان اصلا زمان مناسبی واسه این حرفا نبود ولی دله دیگه چیکارش میشه کرد دیگه صبرم پر شده بود. شیما : از گوشه‌ی چشمم یه قطره اشک جاری شد و گفتم :« کاوه، منم عاشقتم :) » کاوه : ذوق زده شدم گفتم :« خب الان زنم میشی؟ » شیما : خندیدم گفتم :« بله! فقط باید بیای خواستگاری من اینجوری قبول ندارم 😅» کاوه : داد زدم :« ای جااااننن بله رو گرفتممممم ، خودم نوکرتم میام خواستگاریت برات انگشتر هم میگیرم » ...
عیدتون هم مبارک ان شاالله از امام رضا (ع) میخواید بهتون بدن شب تولدشون ✨
سلام قشنگا ✨☕️
https://eitaa.com/mofradhshs زندگی به نگاه یه دهه هشتادی پیشنهاد میکنم عضو بشید 😍✨
یک ماه بعد... پژواک : ماموریت یک ماه بخاطره مصدوم شدن شیما به عقب افتاد الان نزدیک به یک ماه میشه که شیما مرخص شده. توی کافه بودم با هومن بهش گفتم :« هومن نظرت چیه قبل از شروع دوباره ماموریت برم خواستگاری شیما ؟» هومن : یه قولوپ از میلک شیکم خوردم و گفتم :« آره داداش برو » پژواک : همین برم؟ 😐 هومن : ها نه بیا 😂 پژواک : هومن من کاملا جدیم راست میگم امشب برم؟ هومن : آره برو کسی جلوتو نگرفته که 😂 پژواک : نخند! آخه اصلا نرفتم ملاقاتش فک کنم قهر باشه چون جواب تلفنمو نمیده هومن : برو خواستگاری از دلش درار، من نمیفهمم توعه خر چرا نرفتی ملاقاتش؟ 😅 پژواک : چون درگیر ماموریت بودم بازی که نمی کردم. بلند شدم گفتم : من میرم کارای خواستگاری رو بکنم مراقب خودت باش خداحافظ. هومن : برو خداحافظ 😂 شب خونه شیما ... هم اکنون پژواک و شیما داخل اتاق : پژواک : خب چه خبر؟ شیما : با سردی گفتم :«سلامتی تو چه خبر؟ » پژواک : چیزی شده؟! شیما : با تندی گفتم :« نه چیزی نشده فقط از تو انتظار نداشتم. » پژواک : چی؟ مگه چیکار کردم؟! شیما : خودتو نزن به اون راه خودت خوب میدونی چیکار کردی، طی این یک ماه اصلا به من یه سر نزدی انگار نه انگار شیمایی وجود داره بعد الان پرو پرو اومدی خواستگاریم؟ پژواک : درگیر ماموریت بودم ببخشید واقعا شیما : ببخشید؟ نیش خند زدمو ادامه دادم : « ببین من از یه همکاری نباید انتظار داشته باشم بهم سر بزنی وقتی حالم خوب نیست ولی تویی که عاشقمی حتی با خودت اجازه ندادی که یه تلفن بزنی. » پژواک : من تلفن زدم خودت جواب ندادی شیما : نوش دارو بعد از مرگ سهراب فایده نداره، وقتی که به ملاقاتم نیومدی دیگه زنگ زدن تو برا من هیچ ارزشی نداره لااقل تو بیمارستان بهم یه زنگ میزدی، ببین جواب من به تو منفیه حالا میخوای ناراحت شی میخوای نشی کسی که منو واقعا دوست داشته باشه تمام این مدت باید کنارم باشه و هوامو داشته باشه ولی تو نه عاشقم نیستی. پژواک : با تندی گفتم :« آهان الان یعنی کاوه اون پسرهِ بیشتر هواتو داشته آره؟ » شیما : آره هوامو داشته شب خونشون نرفت تو بیمارستان پیشم موند کاوه عاشقه نه تو، تو فک کردی من چون دوبار تو روت خندیدم عاشقتم؟ نه من عاشقه هر کسی نمیشم الانم میریم بیرون از اتاق چون بیشتر بمونیم تهش دعوا میشه. پژواک : بلند شدم از رو صندلی در رو باز کردم رفتیم بیرون ، شیما تو جمع گفت جوابش منفیه وقتی داشت جوابشو میگفت چشمام پر از اشک شده بود نمیتونستم نگاه کنم. ...