https://eitaa.com/mofradhshs
زندگی به نگاه یه دهه هشتادی پیشنهاد میکنم عضو بشید 😍✨
#بوی_بارن
#پارت_چهاردهم
یک ماه بعد...
پژواک : ماموریت یک ماه بخاطره مصدوم شدن شیما به عقب افتاد الان نزدیک به یک ماه میشه که شیما مرخص شده. توی کافه بودم با هومن بهش گفتم :« هومن نظرت چیه قبل از شروع دوباره ماموریت برم خواستگاری شیما ؟»
هومن : یه قولوپ از میلک شیکم خوردم و گفتم :« آره داداش برو »
پژواک : همین برم؟ 😐
هومن : ها نه بیا 😂
پژواک : هومن من کاملا جدیم راست میگم امشب برم؟
هومن : آره برو کسی جلوتو نگرفته که 😂
پژواک : نخند! آخه اصلا نرفتم ملاقاتش فک کنم قهر باشه چون جواب تلفنمو نمیده
هومن : برو خواستگاری از دلش درار، من نمیفهمم توعه خر چرا نرفتی ملاقاتش؟ 😅
پژواک : چون درگیر ماموریت بودم بازی که نمی کردم.
بلند شدم گفتم : من میرم کارای خواستگاری رو بکنم مراقب خودت باش خداحافظ.
هومن : برو خداحافظ 😂
شب خونه شیما ...
هم اکنون پژواک و شیما داخل اتاق :
پژواک : خب چه خبر؟
شیما : با سردی گفتم :«سلامتی تو چه خبر؟ »
پژواک : چیزی شده؟!
شیما : با تندی گفتم :« نه چیزی نشده فقط از تو انتظار نداشتم. »
پژواک : چی؟ مگه چیکار کردم؟!
شیما : خودتو نزن به اون راه خودت خوب میدونی چیکار کردی، طی این یک ماه اصلا به من یه سر نزدی انگار نه انگار شیمایی وجود داره بعد الان پرو پرو اومدی خواستگاریم؟
پژواک : درگیر ماموریت بودم ببخشید واقعا
شیما : ببخشید؟ نیش خند زدمو ادامه دادم : « ببین من از یه همکاری نباید انتظار داشته باشم بهم سر بزنی وقتی حالم خوب نیست ولی تویی که عاشقمی حتی با خودت اجازه ندادی که یه تلفن بزنی. »
پژواک : من تلفن زدم خودت جواب ندادی
شیما : نوش دارو بعد از مرگ سهراب فایده نداره، وقتی که به ملاقاتم نیومدی دیگه زنگ زدن تو برا من هیچ ارزشی نداره لااقل تو بیمارستان بهم یه زنگ میزدی، ببین جواب من به تو منفیه حالا میخوای ناراحت شی میخوای نشی کسی که منو واقعا دوست داشته باشه تمام این مدت باید کنارم باشه و هوامو داشته باشه ولی تو نه عاشقم نیستی.
پژواک : با تندی گفتم :« آهان الان یعنی کاوه اون پسرهِ بیشتر هواتو داشته آره؟ »
شیما : آره هوامو داشته شب خونشون نرفت تو بیمارستان پیشم موند کاوه عاشقه نه تو، تو فک کردی من چون دوبار تو روت خندیدم عاشقتم؟ نه من عاشقه هر کسی نمیشم الانم میریم بیرون از اتاق چون بیشتر بمونیم تهش دعوا میشه.
پژواک : بلند شدم از رو صندلی در رو باز کردم رفتیم بیرون ، شیما تو جمع گفت جوابش منفیه وقتی داشت جوابشو میگفت چشمام پر از اشک شده بود نمیتونستم نگاه کنم.
...
#بوی_باران
#پارت_پانزدهم
پژواک : تا صبح تو خیابون بودم فک نمیکردم اینجوری باهام حرف بزنه، فک کن یه دختری رو چند سال بخوای بعد اینجوری بهت بگه نه :)
فردا صبح
کاوه : توی اداره بودم داشتم با پرونده ها ور میرفتم یهو دیدم در باز شد پژواک اومد داخل اومدش بالا سر میزم .
پژواک : با تنه گفتم :« خوش میگذره؟ »
کاوه : چی میگی حالت خوب نیستا
پژواک : آره وقتی تا صبح تو خیابونا در به در باشم معلومه حالم خوب نیست
کاوه : خب تو خیابون نمیرفتی
پژواک : ببین شیما عاشقته آره؟ میدونی دیشب رفتم خواستگاریش بهم جواب منفی داده؟
کاوه : سرمو آوردم بالا گفتم :« آره منم عاشقشم.
لحنمو تند کردمو ادامه دادم :« شما رفتی خواستگاریه عشقِ من بعد تو طلب کاری، ببین رفتی جواب منفی گرفتی دیگه دنباله چی تو برو بیرون من کلی کار دارم حوصلتو ندارم. »
پژواک : داد زدم :« مرتیکه فک کردی تو کی که میخوای با شیما ازدواج کنی ببین من شیما رو چند ساله دوست دارم تو حق نداری باهاش ازدواج کنی. »
کاوه : از جام بلند شدم داد زدم :« چته هیچی بهت نمیگم هوا برت داشته؟ ببین من حق دارم با شیما ازدواج کنم چون عاشقشم و این عشق دو طرفس حالا هم از جلو چشمم گم شو. »
پژواک : صدامو یکم آوردم پایین گفتم :« اگه دیگه داد نمیزنم نگرانه آبروی خودمم وگرنه همینجا خفت میکردم هیچ کس هم هیچی نمیفهمید. »
کاوه : چی میگی عوضی تو منو میخوای خفه کنی؟ گمشو برو بیرون دم پرِ شیما هم ببینمت میکشتم ؛ من کاوه ام همه میدونن سر شیما با کسی شوخی ندارم.
پرتش کردم از اتاق بیرون درم بستم .
...
☆𝑰𝒓𝒂𝒏𝒊𝒂𝒏 𝒂𝒄𝒕𝒐𝒓☆
#شات گوگولی 😭🤏🏻✨ ☆𝑰𝒓𝒂𝒏𝒊𝒂𝒏 𝒂𝒄𝒕𝒐𝒓☆ @Iranianactor
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا