#بوی_باران
#پارت_پانزدهم
پژواک : تا صبح تو خیابون بودم فک نمیکردم اینجوری باهام حرف بزنه، فک کن یه دختری رو چند سال بخوای بعد اینجوری بهت بگه نه :)
فردا صبح
کاوه : توی اداره بودم داشتم با پرونده ها ور میرفتم یهو دیدم در باز شد پژواک اومد داخل اومدش بالا سر میزم .
پژواک : با تنه گفتم :« خوش میگذره؟ »
کاوه : چی میگی حالت خوب نیستا
پژواک : آره وقتی تا صبح تو خیابونا در به در باشم معلومه حالم خوب نیست
کاوه : خب تو خیابون نمیرفتی
پژواک : ببین شیما عاشقته آره؟ میدونی دیشب رفتم خواستگاریش بهم جواب منفی داده؟
کاوه : سرمو آوردم بالا گفتم :« آره منم عاشقشم.
لحنمو تند کردمو ادامه دادم :« شما رفتی خواستگاریه عشقِ من بعد تو طلب کاری، ببین رفتی جواب منفی گرفتی دیگه دنباله چی تو برو بیرون من کلی کار دارم حوصلتو ندارم. »
پژواک : داد زدم :« مرتیکه فک کردی تو کی که میخوای با شیما ازدواج کنی ببین من شیما رو چند ساله دوست دارم تو حق نداری باهاش ازدواج کنی. »
کاوه : از جام بلند شدم داد زدم :« چته هیچی بهت نمیگم هوا برت داشته؟ ببین من حق دارم با شیما ازدواج کنم چون عاشقشم و این عشق دو طرفس حالا هم از جلو چشمم گم شو. »
پژواک : صدامو یکم آوردم پایین گفتم :« اگه دیگه داد نمیزنم نگرانه آبروی خودمم وگرنه همینجا خفت میکردم هیچ کس هم هیچی نمیفهمید. »
کاوه : چی میگی عوضی تو منو میخوای خفه کنی؟ گمشو برو بیرون دم پرِ شیما هم ببینمت میکشتم ؛ من کاوه ام همه میدونن سر شیما با کسی شوخی ندارم.
پرتش کردم از اتاق بیرون درم بستم .
...
☆𝑰𝒓𝒂𝒏𝒊𝒂𝒏 𝒂𝒄𝒕𝒐𝒓☆
#شات گوگولی 😭🤏🏻✨ ☆𝑰𝒓𝒂𝒏𝒊𝒂𝒏 𝒂𝒄𝒕𝒐𝒓☆ @Iranianactor
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
☆𝑰𝒓𝒂𝒏𝒊𝒂𝒏 𝒂𝒄𝒕𝒐𝒓☆
#شات رفاقتشون 😭🤏🏻✨ ☆𝑰𝒓𝒂𝒏𝒊𝒂𝒏 𝒂𝒄𝒕𝒐𝒓☆ @Iranianactor
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا