هیچتر از هیچ.
آنقدر در حسرت دوری تو نجوا کنم، تا خدا گوید بیا این هم عزیز دردانهات!
نفسم تنگ شده باز هوا میخواهم،
با چه رویی بنویسم که تو را میخواهم؟
هیچتر از هیچ.
🤍;
او امن بود، اگر دیگران به من میگفتند گریه نکن او همیشه دستهایش را دراز کرده بود تا بعد از گریه اشکهایم را پاک کند.
اگر زنده ماندم و یک روزی باهم در یک خانه چای خوردیم، برایت تعریف میکنم که این روزها چقدر سخت، غمناک و دیر گذشت.