هیچتر از هیچ.
🤍;
او امن بود، اگر دیگران به من میگفتند گریه نکن او همیشه دستهایش را دراز کرده بود تا بعد از گریه اشکهایم را پاک کند.
اگر زنده ماندم و یک روزی باهم در یک خانه چای خوردیم، برایت تعریف میکنم که این روزها چقدر سخت، غمناک و دیر گذشت.
هیچتر از هیچ.
نفسم تنگ شده باز هوا میخواهم، با چه رویی بنویسم که تو را میخواهم؟
آشوب جھان و جنگ دنیا به کنار،
بحران ندیدنِ تو را من چه کنم؟