اگر زنده ماندم و یک روزی باهم در یک خانه چای خوردیم، برایت تعریف میکنم که این روزها چقدر سخت، غمناک و دیر گذشت.
هیچتر از هیچ.
نفسم تنگ شده باز هوا میخواهم، با چه رویی بنویسم که تو را میخواهم؟
آشوب جھان و جنگ دنیا به کنار،
بحران ندیدنِ تو را من چه کنم؟
شرایط برای نوشتن خیلی افسرده کننده است. مدام میگویی اوضاع بدتر از این نمیشود و بعد میبینی که میشود. چهقدر بدتر میتواند بشود؟