https://eitaa.com/Kanoomehell/12248
واسه کنکور میخونی؟
پیشخوانیه؟
آره.دوازدهم رو تدریس میکنه..
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
تصور میکنم. تصور میکنم پسرک قبل از جشن، آرایشگاهش را رفته. موهایش را حالت داده. کتوشلواری را که از چندماه قبل اصرار به خریدنش داشته و پدرش بالاخره توانسته برایش بخرد، پوشیده. خودش که ادکلن شخصی ندارد. از ادکلن پدرش چند پاف، طوری به کتش زده که لک نشود. پسرک جلوی آینه، وجنات مردانه خودش را که دیده لبخند زده. لپهایش گل انداخته. شبیه آدمبزرگها شده. مرد شده. پسرها با کتشلوار، خیلی آقا میشوند. مخصوصا با اولین کتوشلواری که در عمرشان میپوشند. مادرش قربان صدقه پسرک رفته. وان یکاد برایش فوت کرده و گفته ماشالا هفتقرآن به میان، ایشالا دامادیتو ببینوم. پسرک طوری راه میرود که خدای ناکرده غباری به کتوشلوار تازهاش ننشیند. لک به پیراهنش نیفتد. یک تار مویش جابجا نشود. او خوشحالترین مرد مراسم امشب است. گو که سور و سات مرد شدن او برپاست. چند لحظه بعد، حالا پسرک افتاده. کتوشلوار تازهاش، چاکچاک ترکشهاست. خونین و خاکی و پاره. لپهای گلانداختهاش مثل برف سفید شده و موهایش به هم ریخته. پسرک، شهید شده. مردتر شده. مردتر از خیلیها. و زنی میان جمعیت جیغ میکشد که پسری با کتوشلوار تازه مشکی ندیدید؟
«مهدی مولایی»
@m_molaie110
خداروشکر انگاری هر تصادفی که رخ میده و مردم تجمعات زیر گرفته میشن همه تصادفی بوده و راننده مست.اصلا هم امکان نداره اینا همه برنامه ریزی شده باشه و طرف از دستی زده باشه.
صبح رفتم مدرسه ساعت ۷ و دو زنگ فیزیک داشتیم.بعد وسط زنگ دوم معدم به طرز وحشتناکی شروع کرد به تیر کشیدن و کلا دیگه نتونستم تا آخر برم سر کلاس.دیگه مردم و زنده شدم تا زنگ خورد و مدرسه تموم شد.