#خاطرات🌱
●{به نقل از #دامادِ شهید}●
برادر(هادےروشنروز)
با خانمم خداحافظے کرد.🖐🏻
بعد آمد سمت من تا خداحافظے کند.
بغلش کردم. مثل همیشه نبود.
احساسم ، حسِ عجیبے بود که اولین بار بود
تجربه اش میکردم.🙃
محبت عجیبے بین ما پیدا شده بود.
حسِ دلبستگے و وابستگے که نمیخواست
مرا از او جدا کند.
گردنش را بوسیدم ، محکم تر بغلم کرد.
تا کنون این گونه خداحافظے نداشتیم.
بیشتر #وداع بود تا #خداحافظے معمولے
و ساده همیشگے.
این احساس را خیلےها تجربه کردند در
آخرین خداحافظے #محمدتقے.🙂🍂
به خواهرش گفت که
#هفتروز بعد برمیگردد.
روزِ شنبه ، خانمم که از خواب بیدار شد ؛
داشت گریه میکرد.
تعجب کردم‼️
_چےشده؟!😳
درجوابم گفت:
خواب دیدم به من گفتن #محمدتقے
تو یه خونهاے بوده ، اونجا رو با خمپاره
زدن و همه #شهید شدن.🥺
انگار کل صحنهے شهادتِ #محمدتقے
را دیده بود.
ظهر همان روز #محمدتقے
به شهادت رسید.🥀
برگرفته از کتابِ
#هفتروزِدیگر📚
#شَھیدمُحَمَدتَقےسالخُوردِه🕊
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••
@mohammadtaghisalkhordeh
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••