حالا وسط بلبشو بازار ساعت ده شب خادم اصلی هیئت گفته بود که شام خادما رو بریم بخریم و کجا باشه و اینا
مامان من : عسل آدرس تمام فست فودیای شهرو داره از اون بپرس :)🤣🤣
؛کاتوره
حالا وسط بلبشو بازار ساعت ده شب خادم اصلی هیئت گفته بود که شام خادما رو بریم بخریم و کجا باشه و اینا
نوع غذا بگو به ترتیب لوکیشن برات مثل بلبل نام میبره🤣🤣🤣
هماهنگ کردم که چی بخرم و اینا ، دست فاطمه رو گرفتم گفتم پاشو بیا آزادت کنیم و بالاخره از قیامت زدیم بیرون😭😂
؛کاتوره
طرفای ساعت ده شهر شلوووغ همه جا پر از خوردنی و نوشیدنیی :")))))
- فاطمه اینو بگیرم بخوریم؟
+عسل دیرهههه وقت نیست
- این یکی چی توروخدا
+عسلللللللل
؛کاتوره
طعم آناناس بووودودودوووددد
که نصفش ریخت روی روسریم و بوی آناناس میدادم :))))
؛کاتوره
که نصفش ریخت روی روسریم و بوی آناناس میدادم :))))
بابا من داشتم میخوردم فاطمه یه لحظه نمک پروند یه چیزی گفت خندم گرفت ریخت حتی عینکمم کثیف شد😭😭😭