توروز دیگری هستی، تو فردایی؛ همان که باید بخاطرش زنده بمانم.
- جبران خلیل جبران -
شَبهایِروشَن؛
من دوست نداشتم ؟! من برای اینکه خودم را دوست داشته باشم نیاز داشتم اول تو دوستم داشته باشی.
من دوست نداشتم؟!
من هرشب دعا می کردم خدا همه غم های تورو ازت بگیره بده به من و خوشی های من رو بده به تو...
در باور من نيست، تو را داشته باشم
با يـاد تو هم قانعم، از بس كه فقيرم
- سیدتقی سیدی -
همه شب سجده برآرم که بیایی تو به خوابم
و در آن خواب بمیرم که تو آیی و بمانی
وقتی تو را در کنار خود ندارم احساس پوچی وجودم را فرا می گیرد.
احساس عجیبی است.
مثل ابری که باران ندارد..
زمستانی که سرما ندارد..
نویسنده ای که کتابی ننوشته است..
یا عمیق تر بگویم؛
مانند یک شاعر بی شعر هستم.
عمیق و دردناک است،مگرنه عزیز مَن..؟
فکرش را بکن چقدر بی معنی است..
من هم بدون تو همینقدر تهی و بی معنا هستم.
؛ | رویا